سیلام سیلام به همه ی جیمین لاورها و همه ارمیای خوشمل 💜اومدم با پارت سوم من و جیمین(♥_♥) امیدوارم خوشتون بیاد😊✌
اعضا دور هم جمع شدن من و جیمین هم بهشون ملحق شدیم. نامجون با کیک مخصوص که به نظر با طعم کاکائویی بود🎂🎂🎂اومد. نامجون کیک رو جلوی من گذاشت و گفت:حالا از این کیک بخور تا به جمع دوستای خوب ما(بی تی اس) اضافه شی😊. من یه تیکه از کیک رو خوردم و همونطور که انتظار داشتم و جیمین گفته بود همه بهم گفتن:به جمع دوستای خوب ما خوش اومدی😊منم کلی خوشحال شدم و ازشون تشکر کردم که یهو....
گوشیم زنگ خورد(زنگ گوشیم اهنگ Filtr بود که مال جیمین بود😍😅) همه اعضا اول تعجب کردن چون نمیدونستن صدا از کجا میاد وقتی فهمیدن همه زدن زیر خنده راستش داشتم از خجالت اب میشدم😅که گفتم:ببخشید من یه لحظه برم گوشیمو جواب بدم . بقیه اعضا:باشه برو... . همینطور که داشتم میرفتم دیدم جیمین و جین از پیش بقیه پسرا بلند شدن نفهمیدم چی شد که چشمم افتاد به گوشیم فهمیدم مامانمه 😨 سریع جواب دادم.....
مامانم:سلام دخترم خوبی؟ رسیدی؟ الان کجایی.... حرف مامانمو قطع کردم و گفتم:مامان جان اروم تر یکی یکی 😂😂 اره خوبم به موقع هم رسیدم، یه چند دقیقه دیگه هم میرم سمت هتلم... . مامانم:باشه دخترم مزاحمت نشم الان کلب کار داری فعلا خدافظ... . من :خدافظ مامان. برگشتم پیش اعضا و پرسیدم :جین و جیمین کجا رفتن؟😦 . تهیونگ: ما هم سر از کارشون در نیاوردیم اما گفتن زود بر میگردن😄. من:... . بقیه اعضا:... . یه چند ثانیه ای گذشت که...
یهو سر و کله جین و جیمین پیدا شد😇 نامجون:یهویی کجا رفتین شما دوتا. جین:... . جیمین :هیچ جا... همین دور و ورا... . نامجون:😕😕😕😕. جیمین : چرا اینجوری نگاه میکنی همین دور و ورا بودیم دیگه😊. نامجون:باشه بابا... بعداز اینکه جین و جیمین هم نشستن جین یه چند ثانیه ای مکث کرد و بعد گفت:*ا/ت*... . من: بله؟... . جین: این بلیط واسه توئه نزدیک ترین جا به صحنه استیج 😇 واسه امشب. من داشتم از خوشحالی میمردممممم. من:اما اخه من خودم بلیط دارم که... 😶 جین:...
اونو بیخیال این مخصوصه ببینم تو واقعا دلت نمیخواد نزدیک تر باشی به صحنه استیج؟. من :خب چرا ولی... . جین :ولی نداره که قبول کن دیگه... . من:باشه ممنونم خیلی ممنون😊💜. (نکته:این بلیط مخصوص ماجرا ها داره بعدا میفهمید) من:خب من دیگه بیشتر از این مزاحمتون نشم و برم به هتلم که کم کم اماده شم واسه کنسرتتون. نامجون:باشه😊... . نامجون واسم یه ماشین گرفت و منو راهی هتلم کرد....
اعضای بی تی اس بعداز رفتن *ا/ت* : تهیونگ: ببینم جین چرا اون بلیط مخصوص رو به *ا/ت* دادی؟. جین: اخه میدونید چیه... . جیمین:اِهِممممم... 😐😶. جین:چیزه... یعنی هیچی. قضیه ای نداشت دلم خواست اون بلیط رو بدم بهش 😁 . قیافه ی اعضا:😕😕😶😶... . روایت داستان از زبان جیمین : اولین باری نبود که میدیدمش(نکته *ا/ت* رو میگه) بار اول توی کشور ----- (کشور شما) دیدمش...
یه پسر بچه خورد بهش و بستنیش افتاد دوستش هم باهاش بود کلی ناراحت شد... منم رفتم و یه بستنی دیگه واسش خریدم گفت:شما چرا خریدید مگه...؟ به الکیگفتم: داداشم بود ببخشید حواسش نبود (نکته جیمین اون روز ماسک زده بود و کلاه سرش گذاشته بود مال همینه نشناختمش) اون گفت : باشه اشکالی نداره. ورفت🚶🚶🚶🚶یه حسی پیدا کرده بودم نمیدونستم اسمش چی بود عشق؟...
واقعا نمیدونستم ولی من حدود یک هفته توی شهرشون بودم و هروقت خسته بودم یا دلم میگرفت میرفتم دم خونشون و صدای پیانو زدنشو میشنیدم و اروم میشدم ادرس خونشون رو همون شبی که بستنیش افتاد فهمیدم(به طور نامحسوس رفتم دنبالشون) اون خیلی قشنگ پیانو میزد 😍😍😍 با صدای پیانو زدنش واقعا اروووووم میشدم😍 امروز هم که موقع برگشت به کره توی هواپیما کنار دستم نشسته بود. خیلی خوشحال بودم و تصمیم گرفتم ببرمش پیش اعضا تا مجبور نباشم به همین زودی ازش خداحافظی کنم❤❤❤❤❤.
موقعی هم که گوشیش زنگ خورد جین رو کشیدم کنار و بلیط مخصوص رو بهش دادم که به *ا/ت* بده و دعوتش کنه که با بلیط مخصوص به کنسرت بیاد راستش خودم روم نمیشد بهش بدم بلیط رو😅 ولی خیلی خوشحالم .......جین نزدیک بود لو بده قضیه بلیط رو جمعش کردم خداروشکر . من احساس میکنم که*ا/ت* هم منو دوست داره چون هم از زنگ گوشیش فهمیدم هم......................
از اینکه موقعی که داشت چمدونشو بر میداشت از توی هواپیما یهو چمدونش باز شد اما خدا رو شکر وسایلش پخش و پَلا نشد اما یکی از عکس های من که دورش کلی قلب کشیده بود افتاد بیرون😍😍😍😍😅.... از این بابت خیلی خوشحالم که اونم منو دوست داره. برگشت به حالت قبلی داستان (همه چیز از زبان من) :...... خب اینم از پایان پارت سوم امیدوارم خوشتون اومده باشه فعلا باعی💜👋