سلام ! اینم از پارت ۱۴ امیدوارم خوشتون بیاد و همچنین اگه دوست داشتید سری هم به داستان جدید من که اسمش رقص لیدی و کت هست بزنید
جین و گابریل سرگرم گفت و گو بودند که یکدفعه یکی ( شان ) اومد جلو و ازشون پرسید : سلام ! اینجا دانشگاه هنر ؟ جین : بله . شما ؟ شان : اوه ، من ، من اومدم تا با مدیر حرف بزنم ، می تونید بگید دفتر مدیر کجاست ؟ جین : بیا از این طرف.....
جین ، شان رو به دفتر مدیر همراهی کرد . از زبان امیلی : داشتم میرفتم پیش آهری که یکدفعه دیدم جین داره یکنفر رو راهنمایی میکنه دقت که کردم فهمیدم شان !!!!
بیاد کمی به عقب برگردیم ..... ۱ هفته پیش ...... روزی که مدرسه آتش گرفته بود....... از زبان امیلی: روم مو برگردوندم که یکدفعه یک مرو با یک عینک دودی ، تیپ سیاه ، و کت خز دیدم ، گفتم : سلام ؟ تو کی هستی؟ - اوه ، سلام من شان ام ، بانو ی من ! امیلی : بانو ؟ چرا اینطوری صدام میکنی ؟ شان : خب من برای محافظت از تو اومدم و میدونم چرا باید ازت محافظت کنم ، ها ، راستی اون فردی که تو رو از زیر سقف نجات داد من بودم 🙂 امیلی : تو ؟ ممنون . ولی تو کی هستی ؟ شان : پسر خاله ت ! امیلی : چی ؟ یعنی تو مادرم رو میشناسی ؟ شان : بله ایولین !
امیلی : تو ، تو، چطور اون اسم رو میدونی؟ شان : بزار راحت تر بگم من از جایی میام که از تو نمیترسند حتی اگه تبدیل بشی ! امیلی : کجا ؟ شان : دستم رو بگیر ..... امیلی تا دستش رو گرفت وارد دنیای KMA شد ! و البته به عنوان ایولین ! امیلی : واو ! آنجا فوق العادست ! شان : دیگه نباید شب ها خودت رو مخفی کنی 🙂 خب ، حاضری که بمونی ؟ تا ابد ؟ امیلی : الان ؟ آخه من تو زمین..... شان : میدونم واسه همین منظورم روز تولدته ، تا اون روز میتونی تو زمین باشی بعد تولدت بیا اینجا 🙂 تو به اینجا تعلق داری . امیلی : باشه 🙂
از زبان راوی : خب ، امیلی هرشب وقتی که هوا و اتاقش و.... تاریک میشه ، اون دیگه خودش نیست! به ایولین ( عکس پروفایل) تبدیل میشه ! البته این به این معنا نیست امیلی کاملا عوض میشه یا خون آشامی چیزی میشه ، خیر بلکه اون نیرو و جادو میگیره و..... ، ولی ظاهر ایولین کمی ترسناکه ، چون ناخن های اون در واقع چنگک ( خب اونجا در واقع قسمتی از خود اولین و نمیتونه اون ها رو جدا کنه ) هستند .
زمان حال ........ از زبان امیلی : منتظر موندم که شان بیاد بیرون ، تا اومد بیرون به سمتش رفتم ، گفتم : اینجا چی کار میکنی ؟ شان : اوه ، سلام ! کمی حرف داشتم که وقتی از این دانشگاه میری مشکلی نداشته باشی . امیلی : آهان، خوبه . شان : تو دوست داری که بیای به KMA یا نه ؟ امیلی : معلومه 🙂 اونجا عالیه ، فقط یکم استرس دارم . شان عادیه 🙂
تولد امیلی ....... از زبان گابریل : همه چیز عالی پیش رفت ، تزئینات ، کیک ، کادو ها و.... البته کادوی خودم که عالیه ( کادوی نقاشی از امیلی) آهری : سلام گابریل . گابریل : اوه سلام آهری ، چه خبرا ؟ آهری : ممنون ، خب بهت گفتم قراره یکی از دوست هامو بیارم ، خب اینم از کایلی ! این رو گفت که یکدفعه یکی با کلاه کاسکت روی سرش اومد تو . کلاه کاسکت ش رو برداشت و گفت : سلام من کایلی ام 😁 گابریل : اوه😳 ، دختری ؟ کایلی : بله؟ گابریل : هیچی 😅 خوش اومدی . خب امیلی هم اومد و بعد کلی خوش گذرانی ، وقت کادو ها شد ....
گابریل اول شروع کرد ، گفت : این از طرف من . و بعد بهش یک تابلو داد ، امیلی تا اون رو دید آروم به گابریل گفت : معلومه کار خودت نیست ! گابریل : نه پس ! فکر کردی من پی کا سو ام ؟ امیلی: ولی ممنون😍 کادوی بعدی از طرف جیسو و بلک پینک بود ( بلک پینک ابتدای تولد بودند ولی مجبور شدن برن ) خب ، جیسو به امیلی یک خرس داده بود و روش نوشت " بیا من رو عاجز کردی از بس که گفتی ، خرس میخوام " .... کادوی بعدی از طرف جنی بود ، و یک لباس گوچی بود ...... کادوی بعدی از طرف رزی بود ، و اون بهش یک ساعت داده بود ⌚⌚ کادوی بعدی از طرف لیسا بود ، یک گوشی بود روش نوشته بود " حال کن ، تو این گوشی تمام شماره های اعضا هست "
و نوبت آهری و کایلی شد ، اونها گفتند که برای امیلی ، یک گردنبند آوردند امیلی فورا اون رو انداخت روی گردنش ، و اون خیلی قشنگ بود 💜 و آخری هم نوبت کادوی جین بود .... جبن : خب ، خب ، کادوی من از بس که خوبه حد نداره، از الان میگم اگه بیماری قلبی دارید بهتره برید ! خب کسی که خداروشکر بیماری نداره ! این شما و این بی تی اس💜💜💜💜
خب اینم از پارت ۱۴ امیدوارم خوشتون اومده باشه کامنت فراموش نشه 💜💜💜