
اوففف یاا از این به بعد یک در میون می نویسم 😐😂
نامجون ببینم نکنه کری جک: اوهوم. پشت سرتون جیمین: بچه هااا محاصره شدیم هوسوک: خداحتفظ من واقعا دوستون داشتم دلم نمی خواست انقدر زود تموم شهه شوگا قرار نیست انقدراهم زود تموم شه رز رز صدامو داری؟ رز: بله نیروهامونو بفرست همهشونو رز: ولی ولی نداره که یهو شارژ تلفن شوگا تموم شد جیمین😐؟ شوگا: خب احتیاط شرط عقل نامجون: ولی تا نیرو ها بیان از نا چیزی نمی مونه جین: پانصد تا نیرو داریم شاید بتونن یم معطلشون کنن اینا هزار تفرن پلی خب یکم زمان می خریم تهیونک موافقم نامجون خیلی خب پناه بگیرید می خوام دستور حمله ر بدم رفتیم پشت ی سخره و نامجون داد زد: حملهههه تیر بارون بود ی ی ساعتی بود که نیرو ها درگیر بودن تا اینکه نیروی پشتیباین رسید کله نیروهامون اومده بودن رپی هم به زور 700 نفر میشدن هر کدوممون صد تا نیرو داشتیم اگه همهشونواز دست بدیم بد بختیم نامجون منتظر چی هستید شروع کنیدد تا نیرو ها بخوان به خودشون بیان تیر بارون شدخ بودن چشمم به جک و.اکیپش افتاپ که داشتن در میرفتم گفتم جیمین: بلند شین دارن در میرنن بدو بدو رفتیم دنبالشون شوگا و جیهوپ ی نفرو دنبال کردن بعد من جکو بقیه هن رفتن سراغ دو نفر دیگن.جیمین: جکک کدوم گوری هستی لعنتیی جک از پشتم در اومد جک: ببین اگه خواستی می تونی بیای توو اکیپمون پول خوبی بهت.میدم دو برایر اینیکه الان گیرت میاد یواش یواش رفتم حلو جیمین اوممم ایده بدی نیست وقتی رو بروش رسیدم یهو از یقش گرفتمو کشیدمش بالا با داد گفتم: عوض.. ی تو منو جی فرز کردی من رفقامو هیچ وقت نمیفروشم محموله ها کجام اشغا..ل یهو ی درد وحشتنامی تو دستم حس کردم اون اون چاقو رو کرده بود تاا ته دپ دستم خونه زیادی داشتم از دست میدادم ی اه بلند کشبدمو یقشو ول کردم جک: هع گفتم باهام.ـ یهو حرفش قطع شد شوگا گلوشو گرفته بودو داشت فشار میداد شوگا:هی اشغال داشتی چه زری می زدی میدونی چند وقته منتظر این لحظه بودم شوگا همینطور بیشار گلوشو فشار میداد و جکم دستشو چنگ می زد تا ولش کنه یهو جک بیهوش شد شوگا ولش کردو.جک بیهوش افتاد رو زمین گردنش کلا کبود شده بود جیمین: مم..ممنون اخخ شوگا جهیوپ تونست طرغو بگیره منم گفتم ببین کدومتون کمک می خپاد که صدای اخ تورو شنیدم وایی زخمت بد جور وخیمه میریم دکتر چاقورو در نیار ممکنه خون زیادی از دست بدی جیمژن نمی خواد نامجون: چرا می خواد حیمین: تو هم اینجایی؟ نامجون: اره کارم تموم شد
منو بردن بیمارستان از زبون ا/ت: جیمین چند وقته ننیست خبری هم لزش نیست یاا اکه تیر خورده باش چیی یواشکی رفتم تلفن خونه رو برداشتم زمگ زدم ی کم بوق زد ث بعد کوک برداشت کوک الو: ا/ت جیمین کو کوک: بیمارستان ا/ت: چییی تیر خورده؟ کوک: نه جاقو خورده ا/ت کدوم بیمارستان؟؟ کوک بیمارستان****(حالا خودتون یجیزی تصور کنید) 😂💔 لباسامو پوشیدم ی نکاه به بیرون انداختم جالبه هیج محافظی درکار نبودمن می تونستم راحت فرار کنمو برم سره خونه زندگیم ولی جیمین ولی اخه خپدن مهم ترم ی نکاه کرذمو تصمیممو گرفتم..... پایان
ناظر تورو خدا قبول کنن تو رو خدا
بای بایی💙

💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚💚

💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜💜🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍🤍💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙💙
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
بعدیییییسیییی
17 تا پارت خواهر من😂💜
عالییییییییییییییییی بوددددد 😍❤
🌹♥
عاااالی بود خیلی خوب بود 💖💖💖💖
میسی
پارت جدید در اومد
دخترم من داستانت رو نخوندم چون اینترنت ندارم و به کسی وصلم اومدم فقط برات کامنت بزارم عجیجم😐🌺😂✨
خیلی خوبی بابایی😂💜
حرف نداشت عالی بود همینجوری ادامه بده😍😍
میسی💜
ععااالللییی بود چرا کم مینویسی
ببخشید بیشتر می نویسم دیگه💜
ممنون
وارت جدید در اومد
دو تااااا استایل فقطططططط😐💔
عالی بید عاجو ادامه بده پارت بعدم بم خبر بده😐💕💕💕💕💕💕😂
چشم اجو💜
اجی پارت بعد در اومد
عالیح بود
مرسی راستی فیکتو خوندم نظرم دادم ولی انکار ندیدی خلاصه که خیلی قشنکه ولی بیشتر بنویس اخه خیلی کنجکاوم 🥺♥
چرا جوابتو هم دادم حتما پیام منتشر نشده ولی مرسی❤
💜
پارت جدید در اومد💜