این هم قسمت چهارم
این داستان:جادویی در حد مرگ
از زبان ریل:دو روز بود عضو خانواده ی پاینز شده بودم و همش به انها کمک میکردم اقای فورد که همش در حالا آزمایش و کشف بود میبل هم همش با گرندا و کندی بود دیپر هم یا داشت تمرین میکرد بری صحبت با وندی یا داشت رازها و چیزهای عجیب فکر میکرد استن هم با زور و زحمت پول مفت میکرد تو جیبش من هم بیشتر اوقات تو جنگل بودم امروز بعد از کار به استن گفتم میرم بیرون تو جنگل اون هم قبول کرد داشتم میرفتم که یهو میبل و دیپر اومدن سمتم میبل یکی از دستم رو کشید دیپر هم اون یکی دستم و هر کدوم من رو به یه طرفم میکشیدن( مگه مسابقه تناب کشیه😑😐😒)
ریل:هرکدومشون یه دستم رو گرفتن و به یک طرف کشیدن دیپر:ریل من امشب با وندی قرار دارم باید کمکم کنی میبل:ریل من امشب باید بیای مهمونی شبونه دیپر:حرف من مهم تره میبل میبل:حرف من مهم تره دیپر دیپر:نخیر حرف من مهم تره میبل مهمونی شبونه ی تو به هیچ درد نمیخوره میبل:قرار تو هم با وندی دو ریال( سنت یا دلار یا یورو چه میدوم)دو ریال هم نمیارزه ریل:ساکت اینا کارای شخصی خودتونه و به من ربطی نداره و بعد سریع رفتم به سمت اتاقم میبل:همش تخسیر توعه دیپر اگه هی وندی وندی نمیکردی ریل قبول میکرد دیپر : تخسیر خودت هم هست
از زبان ریل:دلم برا دیپر و میبل میسوزه برا همین رفتم یه ورد تقسیم شدن پیدا کردم و اون رو با صدای بلند خوندم و چهار تا ریل مثل خودم درست شد به ریل ها گفتم میدونید باید چیکار کنید اونها هم رفتم سراغ کارشون بعد از سه ساعت بلند شدم رفتم پایین رفتم سراغ یخچال تا بیام چیزی بردارم بخورم استن اومد گفت تو که الان غذا خوردی ریل:ولی من سه ساعته غذا نخوردم استن:الکی نگو خودم دیدم پنج دقیقه پیش غذا برداشتی از یخچال ریل:یهو یاد ریل های قلابی افتادم و گفتم اوه راست میگی چقدر فراموش کارم بعد خواستم برم پیش میبل ریل:میبل میشه اون کتاب داستان های ترسناکت رو بهم بدی؟
میبل:ولی توکهکگفتی الان میای والیبال ریل:کم کم داشتم نگران میشدم رفتم تو اتاق کتاب رو در اوردم تا ببینم راه حلی هست یا نه هرچه گشتم ورد بازگشت نبود و فقط یه راه برای نجات دوستام داشتم اینکه برم پیش اکسولاتل ولی من ازش متنفر ولی مجبورم به خاطر دوستام انجامش بدم یه دروازه به قلمروی اکسولاتل باز کردم و رفتم داخل اکسولاتل:چی شده که ریل سایفری که از من متنفره اومده اینجا ریل:اکسولاتل به کمکت احتیاج دارم اکسولاتل :چی شده ریل:خب من از ورد تقسیم رو خوندم و پشیمون شدم و میخوام این نفرین رو از بین ببرم ولی تو کتابم هیچ چیزی درموردش نبود اکسولاتل:شوخی میکنی خودت خوب میدونی این ورد مرگه ریل:اره ولی برام سوال ورد های دیگری هم هستن ولی ورد مرگ حساب نمیشن اکسولاتل:چون ورد مرگه خودت خوب میدونی چه بلایی سر کیل اومد و اون مرد ریل:اکسولاتل هیچ سایفری نمیتونه وجود یک سایفر دیگه رو در زمین و بعد های دیگه حس کنه بنابر این ممکنه کیل زنده باشه
اکسولاتل:باشه ریل:اصلا ولش کن میتونی کاری بکنی اکسولاتل:اره این فلوت رو بگیر وقتی همه ی ریل ها یک جا جمع شدن این فلوت رو بزن فقط حواست باشه اگه بهت دست بزنن دیگه راه حلی نیست ریل:باشه و بعد یه دروازه باز کردم به سمت کلبه ی راز از زبان بیل:ویل گفتی کمکم نمیکنی دیگه درسته؟ ویل:مگه کری گفتم کمکت نمیکنم بیل:خوب فکر کنم یکی خشن در از من باید به حسابت برسه ویل:منظورت کیله ولی اون مرده بیل:خودت میدونی یه سایفر نمیتونه وجود یه سایفر دیگه رو در زمین و بعد های دیگه تشخیص بده و ممکنه کیل زنده باشه😈
از زبان ریل:یه دروازه باز کردم به کلبه ی راز دیدم ریل ها تبدیل به زامبی شدن و خونواده ی پاینز رو به درخت بستن (تارا: حالا خونواده ی پاییز چرا مگه الان عضو خوانواده نیستی بعد میگی پاینز😒 )ریل :اهم اهم میبل و فورد و دیپر و استن رو به درخت بستن فکر کنم میخان کبابشون کنن تا حالا کباب انسان نخوردم اصلا ول کن مغز بزار برم کمکشون بعد حمله کردم به ریل ها ریل ها سعی میکردن به من دست بزنن ولی من جا خالی میدادم و بعد وقتی همشون یکجا جمع شدن فلوت رو زدم و ترکیدن بعد رفتم سریع پیش بقیه
رفتم و طناب رو باز کردم گفتم واقعا متأسفم اگه اون ورد رو نمیخوندم هم به شما اسیب نمیزدم و هم به خودم فورد: اشکالی نداره همه اشتباه میکنن دیپر:حیف من نمیتونم با وندی قرار بزارم میبل :حیف من هم نمیتونم مهمونی شبانه داشته باشم ریل:خودشه بقیه:وات ریل:ما میتونیم یه مهمونی شبونه بزنیم و دیپر تو هم وندی رو دعوت کن سوز هم همین طور این هم میشه حرف دیپر و هم میشه حرف میبل بقیه:چه جالب
بعد وندی و سوز اومدن دیپر رفت با وندی استن هم با سوز میبل هم با والدرز ( خوکش) من هم رفتم یه گوشه نشستم و به حرف های اکسولاتل گوش دادم اون گفت اون جادو در حد مرگه ولی چرا هیچ علامتی حس نمیکنم یهو فورد اومد و گفت چی شده ریل:گفتم جادویی که منو به چند تقسیم کرد اسمش جادوی مرگ بود ولی من که این جادو رو انجام دادم هیچ علامتی از مرگ ندارم فورد:شاید چون سایفر خوبی هستی و وقتی فهمیدی کارت اشتباهه درستش کردی این نفرین از بین رفته ریل:شاید بعد رفتیم پیش بقیه و باهم شام خوردیم.......
آنچه خواهید خواند :بیل:دلم برات تنگ شده بود کیل کیل:به به بازنده چطوری ویل:بیل من تو رو به مبارزه دعوت میکنم بیل:چطور ممکنه تو قوی تر از من باشی ویل