اینم قسمت ۱۸ امیدوارم لذت ببرید ❤️ فراموش نکنید من عاشقانه و طنز مینویسم ❤️ و حدس بزنید من کدوم استان زندگی میکنم 😁
ادامه ی قسمت قبلی 👈🏻 از دید گربه سیاه : رسیدم خونه و گفتم : پلگ 🐾پنجه ها داخل🐾 تبدیل به آدرین شدم . از شدت خستگی رفتم و روی تخت دراز کشیدم و راحت خوابیدم 😴.
ظهر روز بعد👈🏻 از دید گابریل آگراست : داشتم طرح های جدید آدرین رو آماده میکردم که یهو معجزهگر احساسات منفی رو حس کرد 😈 . از آسانسور مخفی رفتم پایین به سمت زیر زمین و گفتم : نورو 🦋بال های تاریکی بالا🦋 و تبدیل شدم به ارباب شرارت. گفتم : آه احساسات یه مرد دلتنگ رو حس میکنم که دوست داره دوباره خانوادش رو ببینه 😈 چه احساسی از این بهتر 😈 اما این احساسات به نظر میاد از جای خیلی دوری داره میاد 🧐 یه لحظه صبر کن ببینم این حس از فضا داره میاد 😳 مثل اینکه یه فضانورد دلش برای خانوادش تنگ شده 😶 برای این کار به دو تا معجزهگر احتیاج دارم . معجزهگر طاووس رو برداشتم و گفتم : دوزو ( کوامی طاووس ) و نورو ( کوامی پروانه ) ترکیب شید ✨😈، و تبدیل شدم به ارباب تاریکی . یه پروانه رو گرفتم و تبدیل کردم به آکوما ، و یه پر رو برداشتم و تبدیل کردم به آماک . گفتم : پرواز کنید آکوما و آماک زیبا برید و اون فضانورد رو شرور کنید 😈.
از دید گربه سیاه 👈🏻 یه چند روزی هست که کسی شرور نشده 😅 بخاطر همین هم من و کفشدوزک به مردم عادی کمک میکنیم . کفشدوزک گفت : آه از بیکاری داره حوصلهم سر میره 🙄. گفتم : این حرف ها رو نزن بخاطر ما پاریس الان در امن و امانه😁 . همون لحظه تلویزیون نادیا شاماک رو نشون داد که داره میگه : خبر فوری یک نفر شرور شده خیابان های پاریس اصلاً امن نیست در خانه ها بمانید 😟. (🤣). کفشدوزک بهم گفت : خب پس پاریس خیلی در امن و امانه 😂. گفتم : شانس منو نگا 😅. نادیا شاماک ادامه داد : چند دقیقه پیش سازمان ناسا اعلام کرد که یک نفر از فضانوردانش شرور شده و کنترل فضاپیما رو در دست گرفته ، چشم امید همه به دختر کفشدوزکی و گربه سیاه دوخته شده ، باید ببینیم اونا در این مبارزه پیروز میشن .
گفتم : بانوی من دیگه وقت مسخره بازی نیست باید وارد عمل شیم 🙂. گفت : باهات موافقم باید قدرتهامون رو افزایش بدیم . من یه پنیر مخصوص خورم و گفتم : پلگ 🐾 افزایش قدرت 🐾 و تبدیل شدم به گربهی ستاره ای . کفشدوزک یه ماکارون مخصوص خورد و گفت : تیکی 🐞 افزایش قدرت 🐞 و تبدیل شد به کفشدوزک کهکشانی ، و ما رفتیم به سمت فضا ....
یکم که از زمین دور شدیم به کفشدوزک گفتم : بانوی من ، تا فضا راه زیادی مونده 😅 میخوای تا وقتی از زمین خارج شدیم یه دهن بخونم 😍؟ گفت : الان؟ وسط ماموریت؟ گفتم : آره دقیقاً 😂. گفت : باشه فقط سریع باش 😋. گفتم : (در نگاهت دریا رو دیدم موج چشمت به رویا کشیدم🎶♬♫ بی هوا غرق شدم در نگاهت ببین عاشقانه تـورا مـیـپـرسـتـم🎵!!! هر کجا باشی عشق تو با من است بی بهانه ببین با تو هستم ، عـــاشـــقـــم بـــاش🎵♬♫ آن نگاهت مرا تا خدا میکشد گر نباشی شوم عــاشـقی دل شـکـسـتـه🎶 طعم عشقت هنوز در دلم مانده است آن دلی که به هیچکس دل نـبـسـتـه🎵♬♫ آن نگاهت مرا تا خدا میکشد گر نباشی شوم عــاشـقی دل شـکـسـتـه🎵 طعم عشقت هنوز در دلم مانده است آن دلی که به هیچکس دل نبسته🎶♬♫ از من نگذر قلبم میمیرد بعد از تو دلم تنهایی میگیرد دنیای مرا بعد تو پایان گیرد🎵 جز من چه کسی جانش در دستت هست هر جا که بری جایت در قـلـبـم هست🎶♬♫ دیــوانــه دلــم بـعـد تــو پـایـان گــیــرد عـاشــقـــم بــاش 🎵🎶🎵 آن نگاهت مرا تا خدا میکشد گر نباشی شوم عاشقی دل شکسته🎶♬♫ طعم عشقت هنوز در دلم مانده است آن دلی که به هیچکس دل نبسته🎵 آن نگاهت مرا تا خدا میکشد گر نباشی شوم عاشقی دل شکسته🎶♬ )❤️ کفشدوزک گفت : وای پیشی خیلی عالی بود 😍. گفتم : ما اینیم دیگه 😂. گفت : مواظب باش داریم بهش نزدیک میشیم ...
فضاپیمای خیلی زیبایی بود . ما رفتیم و روی سفینه فرود اومدیم ، من در رو برای کفشدوزک باز کردم و گفتم : خانوم ها مقدم ترن ❤️. داخل سفینه خیلی جالب بود 🤩 . گفت : اونجا رو نگا کن پیشی 🧐 انگار سفینه ی نجات از یه آماک به وجود اومده 😐. گفتم : آره اینجوری به نظر میاد 😼. همینطور رفتیم به سمت کابین خلبان ، یهو شرور به ما حمله کرد 👊🏻 ما جا خالی دادیم . بعد چند دقیقه جنگ و مبارزه اون شرور رفت به سمت سفینهی نجات و فرار کرد و گفت : کفشدوزک کهکشانی و گربه ی ستاره ای 😈 این سفینه ی نجات چند تا سلاح خیلی خفن داره که قراره شما رو منفجر کنه 💀 پس یا معجزهگر ها رو تحویل میدین یا بعد از اینکه شما رو نابود کردم خودم اونا رو برای ارباب تاریکی میبرم 👿. ما سریع از فضاپیما خارج شدیم و کفشدوزک گفت : دیگه وقتشه که یکم شانس بیاریم ، 🐞 طلسم شانس 🐞 و یه سپر محافظ🛡️ ظاهر شد . من صدام رو شبیه عادل فردوسیپور کردم و گفتم : خب سلام عرض میکنم خدمت بینندگان عزیز 🎤 همینطور که میبینید در یک طرف کفشدوزک کهکشانی رو داریم با یه سپر محافظ از دوران گلادیاتورها 😂 و در طرف دیگر فضانورد شرور رو دارم که سوار بر سفینهی نجات هستش که مجهز شده به بهترین سلاحهای جنگی 😂، یعنی در این نبرد چه کسی پیروز میشه🤣 ؟ فضانورد شرور به کفشدوزک گفت : دختر کفشدوزکی واقعا چجوری این گربه رو تحمل میکنی 🤨؟ خیلی روی اعصابه 😆 ! کفشدوزک گفت : واقعا تحمل کردنش برام خیلی سخته 😅. گفتم : آخه چند نفر به یک نفر نامرد ها 😱 حالا که اینطوریه 🐾 پنجهی برنده 🐾 ، کفشدوزک اون سپر رو بده به من . سپر رو گرفتم و رفتم به سمت سفینه . سپر شلیک های اون رو دفع میکرد ، و من سفینه رو با پنجه ی برنده نابود کردم و شرور رو گرفتم . کفشدوزک اومد و آکوما و آماک رو آزاد کرد و گفت : دیگه شیطونی کافیه آکوما کوچولو و آماکِ زیبا 🐞 وقتشه شرارتت خنثی بشه 🐞، خداحافظ پروانه کوچولو و آماکِ زیبا . من سریع فضانورد رو گذاشتم داخل فضاپیما و در رو بستم😁. سپر رو دادم به کفشدوزک و اون گفت : خب دیگه با این کاری نداریم 🐞 کفشدوزکِ معجزه آسا 🐞 و خسارتهای فضاپیما ترمیم شد ....
گفتم : واااااااااااای 🤩 تا حالا ندیده بودم توی فضا از کفشدوزک معجزه آسا استفاده کنی ! خیلی زیبا بود😍. گفت : مزه نریز 😋 دیگه باید بریم.....
خب این قسمت تموم شد ❤️
امیدوارم لذت ببرید ❤️
نظر فراموش نشه ❤️