
سلام علیکمممم بچه ها یه تک پارتی مریکتی خفن براتون دارم بزارم یا نه؟؟
مرینت: چی یعنی کیه که ادوارد خواهرم صداش میکنه؟؟؟ بیشتر به در چسبیدم تا بفهمم چی میگه.....ادوارد: باشه ولی حواست به اون طرفم باشه لوسی: خیله خب امشب خونش دعوتم ادوارد: خوش بگذره و قطع کردم مرینت: صدای پا میومد سریع از جلوی در دور شدم باید هر چه زود تر اینو به ادرین بگم ولی آخه چه جوری برم پیشش😣 اهان فهمیدم...........(شب) مرینت: زنگ زدم به ادرین گفتم میخوام بیام خونت ادرین: اتفاقی افتاده؟؟ مرینت: نه یه چیزی هست که باید بهت بگم ادرین: باشه بیا مرینت: میخواستم نقشمو اجرا کنم رفتم پیش ادوارد گفتم من میخوام برم یه سری به مامانم بزنم ادوارد: خیله خب برو مرینت رفت به یکی از نگهبانای دم در زنگ زدم گفتم تعقیبش کنه هنوز بهش اعتماد ندارم.......مرینت: رفتم تو ماشینم و از پارکینگ اومدم بیرون یکم از راهو که رفتم دیدم همش یه ماشین دنبالمه حدس میزدم کسیو بفرسه دنبالم به خاطر همین مسیرمو به سمت خونه مامانم کج کردم
مرینت: رسیدم خونه مامانم پیاده شدم کلید انداختم رفتم تو نذاشتم مامانم بفهمه اومدم خونه تو حیاط بودم به سمت در پشتی رفتم و از اونجا اومدم بیرون کسی نبود که منو ببینه بقیه راهو پیاده تا خونه ادرین دوییدم...........( رسید) مرینت: رسیدم به خونه ادرین یه آپارتمان بود رفتم تو آسانسور و به طبقه بالا رفتم و در خونه ادرینو زدم ادرین: مرینت بهم زنگ زد گفت میخواد بیاد خونه من تا اومدن لوسی تقریبا یک ساعت وقت داشتم بهش گفتم بیاد نیم ساعت گذشت که مرینت اومد درو باز کردم داشت نفس نفس میزد گفتم چی شده؟؟ مرینت: هیچی مجبور بودم با دو بیام ادرین: بیا تو مرینت: رفتم تو خونشو اماده کرده بود میز شامم چیده بود گفتم مهمون داری؟؟
ادرین: اره لوسی برای شام میخواد بیاد مرینت: خیلی ناراحت شدم گفت اهان و سرمو انداختم پایین ادرین: حدس زدم ناراحت شده باشه رفتم سمتش سرشو اوردم بالا تو چشاش نگاه کردم حدسم درست بود بهش گفتم خانوم کوچولو ناراحت نباش فقط یه شام دوستانه هست مرینت: نه من ناراحت نشدم ادرین: خنده ارومی کردم و گفتم من از تو چشات میفهمم چته اون چشا دروغ نمیگن مرینت: بریده بریده گفتم اگه علاقه ای بینتون بوجود بیاد چی ادرین: منو اینجوری شناختی ؟؟؟؟ اگه میخواست علاقه ای بوجود بیاد همون دو سال پیش میومد بعدشم تو قلبمو برای خودت گرفتی مرینت: رفتم بغلش کردم گفتم میترسم از دستت بدم یه بار از دستت دادم حالم خیلی خراب شد ادرین: بغلش کردم و گفتم نگران نباش منو از دست نمیدی
ادرین: از هم جدا شدیم نشستیم رو مبل گفتم حالا برای چی اومده بودی؟؟ مرینت: وای یادم رفت اومدم بگم که امروز ادوارد داشت با تلفن حرف میزد منم گوش دادم به یه نفر میگفت خواهرم ادرین: چییییییییی مگه خواهر داره؟؟؟ مرینت: نه ما که ندیدیم ادرین: شاید فهمیده داری گوش میدی میخواسته گمراهت کنه مرینت: نه نفهمید حالا میخوای چیکار کنی؟؟؟ ادرین: فعلا باید صبر کنیم تا یه هفته دیگه که جانی تحقیقاتش تموم میشه مرینت: سکوتی بینمون بود که با صدای زنگ در از بین رفت (منظورش زنگ آیفونه) ادرین: فک کنم لوسیه باید از اینجا بری با پله ها برو پایین نزار ببینت مرینت: باشه بلند شدم به سمت در رفتم در محکم بود باز نمیشد داشتم زور میزدم بازش کنم ادرین: مرینت داشت زور میزد درو باز کنه رفتم از پشت چسبیدم بهش گفتم بزار کمکت کنم مرینت: دستشو زدم پس گفتم خودم میتونم ادرین: لجبازی نکن😅 مرینت: برگشتم سمتش گفتم لجبازی نمیکنم( وقتی به یه چیزی حسودی میکنید چه جوری حرف میزنین؟؟😂 این الان اون جوری حرف میزنه)
ادرین: چرا میکنی 😂 مرینت:......( با حالتی که سعی میکنه خندشو کنترل کنه نگاش میکنه) ادرین: صبر کن ببینم تو حسودی کردی؟؟؟؟ مرینت:....... ادرین: تو هم کم حسود نیستیاااا و همین جوری که نگاش میکردم درو باز کردم مرینت: سمت در چرخیدم میخواستم برم که برگشتم سمتش گفتم بهتون خوش بگذره( با همون لحنی که اسلاید قبل گفتم) ادرین: سرمو بردم جلو و ل*بشو یکم بو**سیدم و ازش جدا شدم گفتم بیا خوبه حسود خانوم ؟؟؟😂😂 مرینت: نخیر یکمش جبران شد و رفتم بیرون رفتم طرف راه پله ها و از پله ها اومدم پایین وسط پله ها وایسادم صدای لوسی و ادرین میومد که به هم سلام میکردن توجه نکردمو به راهم ادامه دادم و پیاده به سمت خونه مامانم رفتم و همون جور که اومده بودم میخواستم برگردم خونه ادوارد
ادرین: لوسی اومد تو نمیدونم چرا وقتی نگاش کردم به طرز عجیبی یاد خواهر ادوارد افتادم به این حسم توجه نکردم و بهش گفتم بیاد تو لوسی: وای چه میز خوشگلی یه شبم تو باید بیای خونه من باشه؟؟؟؟ ادرین: حالا ببینم چی میشه لوسی: حالا ببینم چی میشه نداریم باید بیای ادرین: باشه بیا بریم شام بخوریم سرد شد لوسی: خیله خب رفتیم نشستیم پشت میز شام گفتم ادرین حالا خارج از بحث ازدواج منو تو میخواستم ازت بپرسم که چرا مدیریت شرکتو قبول نمیکنی؟؟؟ ادرین: قبلانم که بهت گفته بودم آمادگیشو ندارم و دلمم نمیخواد که دیگه درموردش سوال بشه لوسی: خیله خب هر جور راحتی😔😔.....(به خاطر شماها جای حساس کات نکردم😂)
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نیکا کلاس چندمی؟؟؟؟؟؟
دهم
عالی
عالیییییییی💕
پارت جدید...🥺؟
پس پارت جدید چرا منتشر نمیشه
سلامعالیبودتازهواردتستچیشدمدنبالتکردمدنبالمکن
فالویی
بذار حتما . عالی 😍
یه داستان بود گفتی بعد دلباخته میاد نمیشه همین الان استارت بزنی
من همین دلباخته هم بزور وقتمو براش خالی میکنم😅 ولی حتما اونم براتون میذارم
فقط یه اسم بگو
Beutiful
آجی فقط پارت ها رو زود تر بزار🌺
لگه وقت داشتم باشه
عالی بود 😘 ❤
عالی بود تک پارتی رو هم بزار
عالی بود
پارت بعدی رو زود بزار