سلام دوستان،این هم از پارت 4..امیدوارم خوشتون بیاد 😘
جسم مارکو:چی تو کی هستی ؟؟ ناشناس:ههه سخته نه معلومه چون تو منو نمیشناسی ! جسم مارکو:همین الان تمومش کن وگرنه میفرستمت یه بعد دیگه ناشناس: ثلثم ار کشب نوریب و او این کلمه را سه بار تکرار کرد بیل از جسم مارکو خارج شد ولی ناشناس طوری تنظیم کرد که خود مارکو واردش نشود ناشناس از میان بوته ها بیرون امد و..
دیپر،میبل و لودو با کمک هم داشتند روی پروژه سفر به بعد کار میکردند لودو استعداد خودشو توی ساخت و ساز کشف کرده بود و احساس میکرد دیگه یه پرنده زشت بی مسئولیت نیست همینطور وندی و سوز هم کمکی بهشون میکردند میبل:داداشی دپیر:بله خواهری میبل:اماده شد لودو:خب طبق معمار کاری های من وقتی وارد این دروازه میشیم باید از بین 100000000 تا دروازه به بعد های مختلف یدونشون میونی هست دیپر:من اماده ام میبل:منم همینطور ناگهان..لودو دیپر و میبل رو درون پورتال هل داد و دروازه را نابود کرد لودو:احمقا الان راحت تر میتونم حکومت کنم عقاب، عنکبوت بیاین دخترای خوب خدا میدونه کجا رفتند 😈
دیپر:نه باورم نمیشه از یه پرنده زشت گول خوردیم میبل:ناراحت نباش 🙁 ناگهان دیپر و میبل وارد یه پورتال شدند بیپر ۲:عه باورم نمیشه دیپر و میبل اینجان نویسنده داستان:عه مثل اینکه راست میگی تست های من و بیپر ۲ رو دنبال کنید توی تستچی دیپر:میبل بریم بعد بعدی میبل:وای توی این بعد اسب پونی هست پونی:هی اسم من توایلایت هستش میبل:باشه بابا چه حساس دیپر:بعد بعدی 😐.....سلام من لیدی باگ هستم میبل:عه دیپر نگفتم ابرقهرمانا وجود دارند دیپر:اه بعد بعدی....دیپر:صبر کن ببینم این که بعد نابود شده بیل هست میبل:ایندفعه من میگم بعد بعدی 📆
دیپر و میبل دو برادر و خواهر هر بعدی رو رفتن ولی به بعد میونی نرسیدن .... وندی:هی پرنده دیپر و میبل کجان لودو:مگه باید به تو جواب پس بدم گل قرمزی سوز:خب خطرناک شد خداحافظ وندی پرید سمت لودو ولی عنکبوت و عقاب سراغ او رفتند ولی خیلی راحت ناکارشون کرد وندی یقه لودو رو گرفت وندی:حرف اخرت ؟؟ لودو:یه کلمست لوتاتو وندی:لو..چی چی ؟؟ ناگهان یک لوله روی سر وندی افتاد و او بیهوش شد لودو:ههه دماغ سوخته من هنوزم یه ذره از جادو توی وجودم دارم..سوز:خب اروم باش باید به فورد زنگ بزنی..الو..الو سوز الان داریم با یه هشتپا میجنگیم بعدن تماس بگیر...اقای فورد ولی..تلفن قطع شد.. سوز:وای بدبخت شدم لودو:کجایی خپل من ؟؟ سوز از معما کده فرار کرد لودو:ترسو چه زود در رفت 💁♂️🤦🏻♂️
و حالا میریم سراغ قسمتی از داستان..که تا این لحظه منتظر او بودید ناشناس کسی نبود جز..........
مینا !! بیل:تو ای موجود فانی چطور جرئت کردی من رو از جسم اون بدبخت بکشی بیرون مینا:ههه اقای بیل وقتی استار و همه منو شکست دادند و جادو نابود شد و البته دقیقا نمیدونم چطوری جادو رو برگردوندند و همچی مثل قبل شد اما من طی اون مدت یواشکی توی قصر یه تکه نونی چیزی ور میداشتم و خودمو سیر میکردم تا اینکه توی کتاب باستانی میونی در مورد تو خوندم من زندگیت رو زیر نظر داشتم و دیدم که چه وردی برای اسیر کردن برادرت ویل میخوندی واقعا خیلی ظالمی بیل:هی این اصلا به تو ربطی نداره الان میسوزونمت تافی:هی صبر کن بیل مال منه من شیشه عمر اونو دارم مینا:و منم ورد اسیری اونو دارم تافی و مینا کل کل کردند ذهن بیل:گیر چه احمقایی افتادم 😤😑
اکلیپسا:میتیورا این وقت شب کجا رفتی عزیزم ! مامانی برات اقا خرسه رو اورده...او استار تو الان باید عروسی باشی اینجا توی جنگل چیکار میکنی استار:تنهام بزار اکلیپسا..مارکو عروسی رو بهم زد اکلیپسا:عه.چرا ؟؟ استار:نمیدونم فقط چشاش زرد شد و عجیب غریب شد و زد عروسی رو بهم زد 👰🤵🚫 اکلیپسا:چشمای...زرد !!
استار:چیشد ؟؟ اکلیپسا:توی زمان های قدیم بعضی مردم این سرزمین چشم هاشون به رنگ های مختلفی تغیر میکرد..بعد از تحقیقات همه فهمیدند خانواده بزرگی به اسم سایفر ها قدرت کنترل جسم رو دارند و یکی از ویژگی هاشون اینه که میتونن هر شکل هندسی باشند،مربع،مثلث،دایره و... کلی سایفر وجود داره مثلا،ویل سایفر،کیل سایفر از بقیه سایفرا اطلاعاتی ندارم ولی نمونه زرد رو ندیدم..
استار:پس من باید حساب کسی که مارکو رو کنترل میکنه رو برسم...ناگهان صدایی میگوید:اون بیل هست !!....استار:تو کی بودی ؟؟ انها از سایه امدند بیرون..انها پسر و دختری بودند که پسر یک کلاه کاج بر سر داشت و جدی بود ولی ان دختر لباس جذاب و خنده داری با طرح ستاره دنباله دار بر تن داشت و خل و چل بود..بله انها دیپر و میبل بودند..دیپر:ببین نمیدونم تو چه بعدی اومدیم؛ اینجا میونی هست ؟؟ استار:ام..بله میبل:ایول بالاخره بعد از گشتن 100 تا بعد طولانی و روی مخ،بعد شما رو پیدا کردیم دیپر:ببین طبق هوش بالای من دشمن ما بیل وارد بعد شما شده و دشمن شما اون پرنده زشت که اسمش لودو بود وارد بعد ما استار:امم خب باشه میبل:وای اسمت چیه ؟؟ 🤩🤩 استار:امم.استار میبل:سلام اسم من میبل هست و اینم داداش خرخونم دیپر هست استار:خب مهم نیست،ولی پس.. بچه ها باید بریم اون موجودی که شما میگید بیل هست رو از بدن دوستم بکشیم بیرون 😠 میبل:چه جالب یه بار دیپر.....دیپر:خواهری 😡 میبل:باشه بابا بهت نمیگم اما اگه میگفتم..یکبار بیل وارد بدن دیپر هم شد دیپر:اخر هم گفت 🤦🏻♂️ استار:بچه ها بیخیال بریم تو کارش 😎 اکلیپسا:امم..منم برم دنبال میتیورا بگردم
پایان