سلام ،، همون طور که بالا نوشته پارت آخر ،، متأسفانه بله پارت آخره اما خودتون میدونین روح کهکشان همه جا حضور داره . دارم خیلی حرف میزنم . بریم ببینیم داستان از چه قراره . بریم ببینیم .
نقشه جهان لبخند میزنه . نقشه جهان : وقتشه که قدرت واقعیت رو بدست بیاری . نقشه جهان نورانی میشه و تبدیل به ذرات ریز نور میشه و به دور دیپر میچرخید و به روح دیپر رفت و دیپر تغییر شکل میده ( همون طور که داخل عکس مشاهده می کنید ) دیپر شبیه فرشته ها شده بود اما شیاه رنگ بود مثله کهکشان ها شده بود ،، دیپر بدون مکث میره پیش میبل .
یبل : دعا می کنم ،، دیپر نیاد . ناگهان دیپر میاد ،، میبل اونو میبینه . میبل : دیپر تویی ؟ ،، خیلی تغییر کردی . دیپر میبل رو باز میکنه و اونو بغل میکنه . دیپر : اومدم ببرمت ،، مثله اینکه قبلا میسو اینجا بوده ،، می تونم قدرت سایفریش رو حس کنم . میبل اخم میکنه . میبل : آره بود ،، همش نگام می کرد ،، بهش می گفتم بازم کن نمی کرد ،، خیلی ازش ناراضیم . دیپر : مهم نیست خودم اومدم ،، بیا بریم خونه . میبل : بریم .
دیپر میبل رو میبره خونه . میبل : دیپر خیلی تغییر کردی . دیپر : خیلی ممنون . دیپر متوجه یه چیزی میشه . دیپر : بیل سایفر ،، اینجا چیکار می کنی ؟ . بیل پدیدار میشه . بیل : سلام دروازه ی من اومدم کاری که باهم معأمله کردیم رو انجام بدی . دیپر : این دفعه دیگه نه ،، چون من کنترل دروازم رو دارم . بیل : مطمعنی ؟ . بعد بیل یه بشکن میزنه و دروازه هایی که دیپر جذبشون کرده بود به دورش میچرخیدن و دیپر رو مُعلَق کرده بودن ،، دروازه هایی که از از دیپر بیرون میومد باعث شد جاذبه جهانی قطع بشه و همه چیز به طرف فضا شناور بشه ،، و دیپر بیهوش شد ،، شدّت ناهنجاری های دیپر خیلی زیاد بود که زمین داشت تیکه تیکه میشد .
بیل : آره ،، آره ،، خیلی قدرتمند تر از قبل شدی . ناگهان دروازه های دیپر کل زمین پخش شدن و دورش میچرخیدن ،، پیش ملکه کهکشان . ملکه کهکشان : آه ،، بالاخره یه بعد دیگه ساختم ،، خدایا این بعد یک عقل سالم داشته باشه ،، دیگه عذاب نبینم ،، حالا برم یکم استراحت کنم . ناگهان متوجه ی بعد دیپر میشه . ملکه کهکشان : نه ،، نه ،، چرا خدا ؟؟ ،، دیپر پاینز دیگه چه گندی زدی ؟ ،، برم بعدت رو درست کنم . ملکه کهکشان به بعد دیپر میره و دیپر رو توی دستاش میگیره . ملکه کهکشان : بچه ی به این کوچیکی ،، چطور می خواد این قدرت عظیم رو تحمل کنه ،، چه حکمتی داره که هرروز همدیگر رو ملاقات می کنیم . بیل ملکه کهکشان رو میبینه . بیل : آهای ،، عَجوزه ،، به دروازم دست نزن . ملکه کهکشان جدی میشه . ملکه کهکشان : بیل سایفر به دلیل به وجود آوردن ناهنجاری جهانی ،، معأملت با دیپر فَسخ میشه . بیل : نههههههه ،، پیرزنه لعنتی .ملکه کهکشان دیپر رو پیشه نقشه جهان میبره .
دیپر بهوش میاد . دیپر : من زمین رو نابود کردم . ملکه کهکشان : نکردی ،، جلوش رو گرفتم . دیپر : دیگه از خودم بدم میاد ،، هر چی هم باشم ،، بازم خطرناکم . ملکه کهکشان : دیپر تو خیلی مثل بچه ها ناله می کنی . ملکه کهکشان دیپر رو بلند میکنه . ملکه کهکشان : دیپر ،، حالا با قدرتی که داری ،، می تونی دنیارو تغییر بدی ،، فقط بپذیرش ،، تو می تونی دیپـ... ناگهان بیل از پشت ،، ملکه کهکشان رو زخمی میکنه . ملکه کهکشان : بی..بیل..سایفر...چطور اومدی ؟ ... بیل : قبل از اینکه معامله مون رو فسخ کنی ،، من یه کپی جام گذاشتم به بدن دیپر رفتم ،، حالا که اومدم به نقشه جهان ،، دیگه حاکم جهانم . ملکه کهکشان : نم..زارم...
بیل : چطوری وقتی نمی تونی ،، سر پا وایسی و مراقب جهان باشی ،، الان موقع مرگته . ملکه کهکشان : آره .. اما من یه جانشین برای خودم که بعد من مراقب جهان باشه... بعد رو به دیپر میکنه . ملکه کهکشان : دیپر..من تو رو به عنوان روح کهکشان انتخاب می کنم...کسی که حتی والا تر از من قوی تره... دیپر : نه ،، تو باید زنده بمونی ،، من فقط یه انسانم و کاری جز گند زدن بلد نیستم . ملکه کهکشان : مهم نیست... فکر کنم حکمت این مقالات چند روزمون رو فهمیدم...من قبلا پیش بینیه...مرگم رو کرده بودم...خیلی نگران بودم که چه کسی مراقب جهان باشه...
الان نگران نیستم...بیشتر خوشحالم...انتخابم خیلی درسته...مراقب دنیا باش... دیپر : ملکه کهکشان اینکار رو نکن ،، من از قدرتم راضی نیستم . ملکه کهکشان : سعی کن...قبولش کنیـ... ملکه کهکشان نورانی شد و تبدیل به ذرات نورانی شد و دور چرخید و به روح دیپر رفت یه اتفاق عجیب افتاد انگار از سیارات و کهکشان ها و... ،، نخ های درخشان اومد بیرون و به سمت روح دیپر رفت و به بهش متصل شد و تمام دنیا به روح دیپر متصل شد . بیل : خب ،، خب ،، اون زنیکه هم از این دنیا رفت ،، حالا که دنیا دست توعه ،، چطوره دوباره بشی عروسک من .
دیپر به بیل نگاه میکنه . دیپر : بیل سایفر تو برای تمام کهکشان ها و دنیا ها و... یه خطر بزرگی باید زندانی بشی . بیل : کجا ؟ ،، وقتی هیچ زندانی نمی تونه منو نگهداره . دیپر لبخند میزنه ،، و دستش رو زنجیر وار نگه میداره . دیپر : من به عنوان روح کهکشان ،، تو بیل سایفر درون خودم زندانی می کنم . بیل : چیییی ؟؟ . و زنجیر هایی از درون دیپر اومد بیرون و بیل رو میکشید . بیل : من به زودی میام ،، فقط صبرکنـ... و بیل سایفر به درون دیپر کهکشان زندانی میشه . روح کهکشان : برای همیشه و تا ابد کنار هم . یهو دیپر به یه جا احضار شد ،، پیشه مالکان ( در نگهبان آبی توضیح دادم ) نی نی زمان : دیپر تو الان به عنوان روح کهکشان انتخاب شدی ،، ما به انسان اعتماد زیادی نداریم ،، امیدوارم دلیل منطقی باشه که انسان مراقب جهان باشه . ناگهان یکی از جمع کف میزنه و به طرفه روح کهکشان میره .
امپراطور ۷ بعد : تبریک میگم ،، روح کهکشان . نی نی زمان : امپراطور ۷ بعد ،، منظوری از این کار داری . امپراطور ۷ بعد میره کنار روح کهکشان . امپراطور ۷ بعد : مهم نیست چه کسی مراقب جهان باشه ،، منم یه انسانم و امپراطور ۷ تا از بهد های روح کهکشانم . بعد شاهزاده مردگان اومد کنار روح کهکشان . شاهزاده مردگان : موافقم ،، منم یه جانشین انسان دارم ،، مهم نوع مون نیست مهم خوبی هستش که داریم ،، هر کی موافقه دستش رو ببره بالا . امپراطور ۷ بعد و شاهزاده مردگان دستشون رو میبرن بالا ،، حاکم بعد کابوس هم مین طور ،، و بقیه ماکان ،، نی نی زمان هم دستش رو میبره . تمام مالکان : تبریک میگم دیپر پاینز ،، از این به بعد تو مالک تمام جهانی . امپراطور ۷ بعد : ای کلک ،، بالخره اومدی تو دسته ی حکومت دنیا . روح کهکشان : من به تنهایی نمی تونم مراقب جهان باشم ،، بهم کمک می کنی . امپراطور ۷ بعد : معلومه اگه من نباشم دنیا به آتیش کشیده میشه . روح کهکشان : هی . امپراطور ۷ بعد : شوخی کردم بابا ،، معلومه کمک می کنم چون منم یه نیمی از جهانت رو در دستم دارم .
روح کهکشان و امپراطور ۷ بعد پیشه نقشه جهان میرن . روح کهکشان : گیتی . میسو : ها ؟؟ . دیپر کهکشان : نقشه جهان من تورو ،، گیتی صدا می کنم . نقشه جهان خودش رو ظاهر میکنه . گیتی : خیلی ممنونم دیپر کهکشان . و میره بغل دیپر کهکشان ،، میسو گیتی رو میدید و اونو میشناخت چون اون باعث شد دیپر کهکشان باهاش ملاقات کنه . روح کهکشان : من یه چیزی یاد گرفتم ،، بدترین چیزی که از نظرت هست و ازش متنفری ممکنه همون تو رو به بالاترین ،، مرتبه برسونه ،، پس هر چیزی رو دوست داشته باشین . پایان