خب خب خب سلام اینم پارت دوم لطفاً نظر بدید و حمایت کنید ممنون
درو باز کردم وای خدا چه خونه آیی بود عالی پذیرایی بزرگ ، دلباز و نورگیری بود به ترتیب پذیرایی، آشپزخونه ، جفت اتاق خوابا و بالکن رو دیدم وای خدا عالی بود .اتاق بزرگه مال من بود ( اتاق خودش هم بالکن داشت ) بابام گفت:« خب خونه چطوره ؟!» گفتم:« وای عالیه ممنون.» مامانم گفت:« خوشحالیم خوشت اومده عزیز دلم.» بعد از چند دقیقه مامان بابام مشغول صحبت راحب اساسا و چیدمان شدند . منم رفتم تو اتاقم و درو بستم . خیلی دوست داشتم زودتر اساسا بیاد تا اتاقمو بچینم . بعد از یه ذره فکر کردن با خودم گفتم برم بیرون هوا بخورم و با اینجا آشنا بشم ببینم چه خبره . یه سوییشرت یاسی با یک شلوار لی آبی کمرنگ ( 👖) پوشیدم .( لوازم مورد نیاز و بهداشتی به همراه لباس تو یک کوله گذاشته و آورده) درو اتاقو باز کردم . به مامانم گفتم:« مامان میشه برم بیرون؟» مامانم گفت:« ام حتما فقط از مکان ( جی پی اس) خونه اسکرین بگیر چون زیاد با اینجا آشنا نیستی گم نشی ، مراقب باش» گفتم :« چشم .» بابام گفت:« خداحافظ مراقب باش.» گفتم :« خداحافظ » گوشیم رو روشن کردم و از مکان خونه اسکرین گرفتم بعد در رو بستم و رفتم بعد یه نگاهی به کوچه انداختم دیدم ماشین اساسا اومده 😃 . کم کم از کوچه اومدم بیرون . اولش رفتم ...
رفتم فروشگاه و حله هوله مثل : چیپس پفک پاستیل نوشابه.... خریدم آخه گاهی اوقات نصف شبا بیدار میشم هوس میکنم میخورم😅. رو به رو خونمون یه پارک بود . رفتم یه ساندویچ کالباس با نوشابه گرفتم آخه معمولا سالی یک بار ساندویچ کالباس میخورم چون مامانم اجازه نمیده دوبار یا سه بار بخورم مخصوصا از موقعی که مسموم شدم . خلاصه ساندویچ رو گرفتم و رفتم نشستم روی نیمکت پارک . شروع کردم به خوردن . بعد از خوردن رفتم سراغ تاب آخه معمولا از سرسره و اینا خوشم نمیاد کلا از وسایل پارک فقط تاب رو دوست دارم . معمولا ملایم تاب رو تکون میدم خودم ( یعنی خودش خودشو هل میده فکر کنم متوجه منظورم شدید) فقط بابامه که خیلی تند تاب رو هل میده . ملایم خودمو تاب دادم . یه نسیم ملایم آمد و موهام رو نوازش کرد . بعد از کلی لذت بردن از تاب خوردن بلند شدم تا برم خونه.
رفتم به سمت خونه . طبق چ جی پی اس جلو رفتم تا بالاخره رسیدم . آیفون رو زدم و وارد خونه شدم سلام بابا _ سلام عزیزم 😊 سلام مامان + سلام چه به موقع اومدی راس ساعت هشت 😘 وسایل خونه تقریبا چیده شده بود ولی کامل نبود رفتم تو اتاقم تا لباسمو عوض کنم که ... دیدم فرش و تختم چیده شده + عزیزم این رو فعلا چیدیم ولی دیزاین اصلی رو شما بچین طبق سلیقه ات وای ممنون چند دقیقه بعد مامانم رفت تا به کاراش برسه و منم درو بستم تا لباسمو عوض کنم . یه لباس راحتی آبی آسمونی( 👚) پوشیدم همراه یه شلوار راحتی همرنگ خوده لباسم . بعد مشماه خریدم( چیپس....) رو گذاشتم یه گوشه اتاقم . روی تختم دراز کشیدم و یه آه کشیدم( به معنی اخیش و استراحت)
بعد مامانم در زد جانم + عزیزم شام حاضره اوه باشه اومدم از اتاق اومدم بیرون و رفتم سر میز شام 🍝( امروز پنج شنبه هستش یعنی فردا جمعه هست و تعطیله) _ مممم باید برای امیلی مدرسه ثبت نام کنیم + آره شنبه ( پس فردا) باید بره مدرسه تو دلم یه جوری شد آخه مدرسه جدید خب 😞مدرسه خودمو خیلی دوست داشتم ولی سعی کردم حالمو خوب کنم شامم تموم شد
از سر میز بلند شدم ممنون خیلی خوشمزه بود + نوش جان رفتم تو اتاقم و درو بستم . خودمو پرت کردم رو تخت خیلی ناراحت بودم من عاشق مدرسه ، همکلاسی هام بودم .... من دلم همیشه انگار یه نفر دیگه هم هست که انرژی مثبته ولی یه تیکه از دلم انرژی منفیه من خودم از مثبته بیشتر استفاده میکنم ولی منفی هم خیلی بیکار نیست !!! قسمت مثبت: نگران نباش فردا هم همکلاسی های جدید خوب پیدا میکنی » آره پیدا میکنم حتما خوش میگذره😌😌☺️☺️
از سر تخت بلند شدم و یک کتاب برداشتم تا بخونم ( همیشه کتاب حالمو خوب میکنه) چشمام رو بستم .....🕓🕓🕓🕖🕖 چشمام رو باز کردم که دیدم خونه تاریکه به ساعت نگاه کردم یک شب بود اصلا نفهمیدم کی خوابم برد از سر تخت بلند شدم و خیلی آروم یه پاستیل باز کردم
و خوردم . یه لیوان اب خوردم که جلوی شیرینی زیادشو بگیره ( کنار تختش رو میز آب میذاره هر شب ) بعدش برگشتم سر جام بلکا خوایم برد
دراز کشیدم رو تخت و پتو گذاشتم رو خودم . همیشه شبا میرم تو فکر گاهی اوقات غمگین که گریه ام میگیره ، گاهی اوقات شاد که هیجان کل بدنم رو میگیره اولش فکر غمگین اومد تو سرم : که همکلاسی هام رو نمیبینم و محله مون » چشمام رو بستم و یک اشک سرازیر شد . یه نفس عمیق کشیدم و سعی کردم نیمه پر لیوان رو ببینم . خب نیمه پر لیوان ام...: محله و دوستای جدید خونه خوب »اروم شدم حالا حالم بهتر بود رومو اون ور کردم و چشمام رو بستم
تا خوابم ببره ...... صبح : با نور گرم خورشید چشمام رو باز کردم . آروم پاشدم نشستم و به خمیازه کشیدم . ساعت اتاقم ۸:۳۰ رو نشون میداد ....
خب اینم پارت دو لطفاً نظر بدید نظراتتون برام مهمه و بیشتر حمایت کنید خیلی زحمت کشیدم
ممنون خدانگهدار