هاااای گایز❤ منم که مثل همیشه حرفی ندارم😂 بریم بعدی فقط تا آخر برو چالش داریم😇
من و هری باهم رفتیم طبقه سوم که من برم دستمو تو دستشویی دخترونه بشورم ( البته منحرف نشید هری بیرون منتظرم وایساد😂) بعد از اینکه من دستمو شستم برای حدود یکی دو ساعت رفتیم تو هاگوارتز گشتیم. دیگه تقریبا ساعت ۸ شب شده بود. رفتیم سرسرا که دیدیم هرمیون و رون هم اونجا هستن . ( خب الان باید دو تا چیز و بهتون بگم اول موقعیت ردیف گروه ها : شما خودتون رو جلو در سرسرا تصور کنید. وقتی وارد میشید کلی میز های ۴ نفره میبینید که به هم چسبیدن و تا ته ادامه دارن و این میز ها ۴ ردیف رو درست کردن. ردیف اولی از سمت راست برای گریفیندور ، دومی برای هافلپاف ، سومی برای ریونکلا و چهارمی که همون اولین ردیف از سمت چپ میشه برای اسلایترینه. خب حالا دومین موقعیت من و هرمیون و رون و هری : از بالای ردیف گریفیندور که نگاه کنی میز چهارم رو ما نشسته بودیم . میز ها هم طوری هست که از دو طرف چپ و راست میشینن. من و هری از طرف راست میز نشسته بودیم ، و هرمیون و رون هم از طرف چپ میز.) رفتیم و سر جاهامون که گفتم نشستیم. بعد از حدود نیم ساعت پانسی رو دیدم که وارد سرسرا شد و داشت میومد سمت من. پانسی: کاترین بیا کارت دارم......
من : بچه ها من الان میام. همه باهم : اوکی . و بعد بلند شدم و با پانسی کمی از بچه ها دور شدیم. من : چی شده ؟؟ چرا چشمات قرمزه ؟؟ گریه کردی؟ پانسی : کاترین من میخوام برگردم تو خوابگاه خودم. خیلی تعجب کردم. گفتم : چرا ؟تو که دراکو رو دوست داشتی؟ خودتو براش پرپر میکردی که فقط یه لحظه نگات کنه. پانسی : اون موقع آره .... ولی الان نه. من برمیگردم سر جای خودم به پروفسور دامبلدور هم گفتم. من : پانسی منو ببین . دراکو چیکارت کرده؟ پانسی : بعد از اینکه جابه جا شدم . تو اتاق منتظر دراکو موندم تا اینکه بالاخره بعد از یک ساعت اومد. نفسش داشت بند میومد خیلی دوییده بود ( من تو ذهنم خب بنده خدا شوکه شده بود دیگه که من دیگه هم اتاقیش نیستم) اومد باهام کلی دعوا کرد . سرم کلی داد زد که چرا جامو باهات عوض کردم و بعد اومد جلو که منو بزنه یهو از اینکار منصرف شد و بعد. رفت و همه وسیله هامو از اتاق پرت کرد بیرون. من : پانسی دراکو اولش اینجوریه بعدش درست میشه ( گفتم شاید تونستم خرش کنم که برگرده سرجاش ) پانسی: وسیله هامون جابه جا شده من دیگه برم. و رفت. وایییییییی خداااااا . من الان باید چیکار کنم . این همه دختر تو هاگوارتز هست چرا این بلا باید سر من بیادددددد. و بعد دستمو گزاشتم رو سرم و دیدم بچه ها دارن میان پیشم. هرمی : چی شده؟ پانسی بهت چی گفت؟ ........ رون : نمیخوای چیزی بگی؟ هری با قیافه ای که انگار فهمیده بود ماجرا چیه گفت: راجع به اتاقت بود نه؟ باید برگردی؟ منم با ناراحتی و به نشانه تایید سر تکون دادم.
هری: واااااای و بعد دستشو گذاشت رو پیشونیش . هرمی: چیه مگه؟ چی شده؟ رون : خب به ماهم بگید. و بعد رفتیم نشستیم و هری همه چیو براشون تعریف کرد. که یهو دیدیم دراکو داره میاد سمتمون . من : وای نه. دراکو اومد جلو و گفت: هی پاتح . ما باید باهم دوئل کنیم. اگه من بردم اون ماله من میشه و اگه تو بردی ماله تو. هری هم بدون هیچ مکثی گفت: قبوله.منم با حالت تند و با صدای بلند گفتم : وایسید ببینم. چی چیو قبوله . من برا هیچ کس نیستم.( از اینجا به بعد بغض گلومو گرفت و با صدای لرزون حرف میزدم) بعدم شما برا خودتون میبرین و میدوزین پس من چی نباید منم نظر بدم. من حق انتخاب ندارم. هری داشت دستشو میزاشت رو شونم که دسنشو زدم کنار . چند قدم رفتم عقب هرمیون فهمید میخوام چیکار کنم تا اومد دستمو بگیره رفتم. ( اپارات کردم) حالا دیگه هوا تاریک بود و منم تنها تو برج ( اسم برجه یادم نیست ... فک کنم میگفتن برج ستاره چی چیه اسلایترین همون جایی که تو هری پاتر و یادگاران مرگ هری و رون و هرمیون رفتم اونجا) اسلایترین .و شروع کردم به گریه کردن. ( حالا بریم سراغ دراکو و هرمیون و رون و هری) هرمیون : وااای نه .الان دیگه نمیدونیم کجاست . رون : هرجوری شده باید پیداش کنیم بلایی سر خودش نیاره. حالش خیلی بد بود. برای چند لحظه همه ساکت شدن و به این فکر میکردن که ممکنه کاترین کجا باشه. تا اینکه دراکو سکوت رو شکست و با خوشحالی گفت : من فکر کنم بدونم کجاست ( البته خوشحالی از اینکه یه جا به ذهنش رسید) دراکو : اوایل آشناییمون بهم گفت که هر وقت دلش میگیره دوست داره بره به برج ( نمیدونم چی چیه ) اسلایترین. و بعد همه هجوم آوردن به برج اسلایترین.
(حالا برگردیم پیش کاترین) حالم خیلی بد بود. دوست داشتم همین الان یکی از ورد های نابخشودنی رو رو خودم پرت کنم و تمام ( همون اواداکدوارا ) چوب دستیمو سمت خودم گرفتم که یهو یه صدایی شنیدم برگشتم نگاه کردم همشون پشتم وایسادن و چوب دستیهاشونو سمتم گرفتن .دراکو داشت میومد جلو که داد زدم: اگه بیای جلو همین الان همه چی تموم میشه. با ترس گفت: ب...باشه باشه اروم باش.هرمی : با اینکار هیچی درست نمیشه؟ پس لطفا چوب دستیتو بیار پایین. همینجور که داشتم گریه میکردم برگشتم به اونور و آسمونو نگاه کردم. چوب دستیمو سفت گرفتم که نتونن ازم بگیرن ولی یهو صدای هری اومد: اکسپلیاراموس . و چوب دستیم پرت شد اونور ترسیدم برگشتم و پشتمو دیدم. داشتم میرفتم که برش دارم که یهو صدای دراکو اومد: استوپفای و دیگه هیچی نفهمیدم.
خب این پارت هم تموم شد تا پارت بعد بای✌❤
راستی برید بعدی کارتون دارم. اصلا حواسم نبود😂
نتیجه 1
اول اینکه همین الان لایک کن❤ چ: بنظرتون کاترین بره با دراکو یا هری؟؟؟ تو کامنتا بگید✌
نتیجه 2
اول اینکه همین الان لایک کن❤ چ: بنظرتون کاترین بره با دراکو یا هری؟؟؟ تو کامنتا بگید✌
نتیجه 3
اول اینکه همین الان لایک کن❤ چ: بنظرتون کاترین بره با دراکو یا هری؟؟؟ تو کامنتا بگید✌
نتیجه 4
اول اینکه همین الان لایک کن❤ چ: بنظرتون کاترین بره با دراکو یا هری؟؟؟ تو کامنتا بگید✌
چالش : قطعا هری❤❤😍😍
عاللیییییی بووددد👏👏
عالیییییییییی بود 💚💚💚💚💚 چالش: دراکو 💚💚💚