خب خب دوستان برید بخونید اولین تستی هست که مینوسم لطفا نظر بدید
از زبان شما:امروز قرار بود برای تست خوانندگی به کمپانی بیگ هیت برم، جایی که بی تی اس بود بی تی اس گروه مورد علاقه من بود و از ته دل دوسشون داشتم، خب من خودمو معرفی نکردم اسم من ات هستش، یه دختر شیطون و بازیگوش، چشمای من ابیه و موهای بلند دارم میگم بلند یعنی موهام تا باسنم هست. از موضوع اصلی دور نشیم، یه کت و شلوار صورتی کمرنگ با شومیز سفید و کفش شیید پوشیدم و به سمت ماشین رفتم. وقتی سوار شدم بع سمت کمپانی راه افتادم، البته قبلش لباس مناسب برای رقص هم برداشتم.
جیهوپ :امروز قرار بود کار اموز جدید برای کمپانی انتخاب کنن. رییس کمپانی گروه ما رو برای داوری انتخاب کرده بود البته داور های مرحله خوانندگی ما بودیم. ته دلم احساس میکردم قراره اتفاق بدی بیفته. شرکت کننده ها کم کم داشتن میومدن هیچکس نمیدونست ما داور های بخش اخر هستیم. احساس کردم یه چیز تیز توی کمرم فرو رفت، برگشتم دیدم همه بچه ها یه جوری نگام میکنن. جین :به جی فکر میکنی که هر چقدر صدات کردیم جواب ندادی جیهوپ :هیچی بابا احساس میکنم قراره یه اتفاق بدی بیفته. کوکی:هیونگ هيچ اتفاقی نمیفته نگران نباش اینجا پر از بادیگارده با حرف کوک یکم اروم شدم ولی بازم استرس داشتم.
جیهوپ :امروز قرار بود کار اموز جدید برای کمپانی انتخاب کنن. رییس کمپانی گروه ما رو برای داوری انتخاب کرده بود البته داور های مرحله خوانندگی ما بودیم. ته دلم احساس میکردم قراره اتفاق بدی بیفته. شرکت کننده ها کم کم داشتن میومدن هیچکس نمیدونست ما داور های بخش اخر هستیم. احساس کردم یه چیز تیز توی کمرم فرو رفت، برگشتم دیدم همه بچه ها یه جوری نگام میکنن. جین :به جی فکر میکنی که هر چقدر صدات کردیم جواب ندادی جیهوپ :هیچی بابا احساس میکنم قراره یه اتفاق بدی بیفته. کوکی:هیونگ هيچ اتفاقی نمیفته نگران نباش اینجا پر از بادیگارده با حرف کوک یکم اروم شدم ولی بازم استرس داشتم.
ات:نشسته بودم روی صندلی تا نوبتم بشه. اماده اماده بودم چون تقریبا یکسال و نیم تمرین میکردم و از وقتی که با بی تی اس اشنا شده بودم دوست داشتم هر جور که شده توی این کمپانی قبول بشم، دلم شور میزد احساس بدی داشتم از طرفی استرس این هم داشتم که قبول نشم، کسایی که قبلا امتحان دادن نیگفتن داور هاشون خیلی سختگیرن همین موضوع هم استرسم رو صد برابر میکرد ولی به خودم میگفتم تو میتونی، تو میتونی. یه نگاه به اطراف انداختم دختری که کنارم مشسته بود خیلی مشکوک و البته ساکت و اروم بود، از این لحاظ مشکوک بود که هر چند دقیقه یه بار دستشو پشت کمرش میکشید، میترسیدم ازش به خاطر همین رفتم و روی یه صندلی دیگه نشستم. (نمیدونه چند ساعت دیگه چه اتفاقی میفته)
جیهوپ :تا الان هر کی از در میومد تو تا ما رو میدید اول تعجب میکرد ولی بعد با استرس کارشو انجام میداد نمیدونم اینا با ما رو دیدن اینطوری شدن مردم رو توی کنسرت ببینن چحوری میشن تا الان هیچکس انتخاب نشده بود، میترسیدم حتی یک نفر هم انتخاب نشه. داشتم با جیمین حرف میزدم تا شرکت کننده بعدی بیاد. نامجون اومد گفت نفر بعدی داره میاد داخل امیدگار بودم این یکی انتخاب بشه ولی اینم نشد چون دو جنسه بود.😂
شخص سوم :کارشو تموم کردی؟ *نه رییس هنوز نوبت من نشده. سریع تر اینکار رو بکن. *منتظرم این دختره بره تو وقتی رفت تو منم میرم و کارشو میسازم. هر چه سریعتر اینکار رو بکن وگرنه هم خودتو هم خانوادتو میکشم چون اون جای منو گرفته باید هر چه زود تر بمیره. *چشم رییس تمومش میکنم فقط با خانوادم کاری نداشته باش. ☹️😒😒😒
ات:هنوز هم به دختره مشکوک بودم، خیلی خوشگل بود ولی بازم ازش میترسیدم. 🤪 دوباره رفتم تو فکر، اسممو برای خوانندگی صدا کردن اخه بخش رقص رو قبول شدم، وقتی از کنار دختره رد شدم متوجه یه وسیله طلایی دور کمدش شدم ولی نتونستم ببینم چیه. بیخیال رد شدم. وارد اتاق شدم وقتی سرم رو بالا اوردم بی تی اس رو دیدم، میخواستم از شدت تعجب و خوشحالی جیغ بکشم ولی یاد حرف مادرم افتادم که قبل اومدن بهم گفت اونا ممکنه هر جوری مارو امتحان کنن پس مراقب باش. منم که فهمیدم امتخانمون میکنن خیلی عادی رفتم وایسادم و شروع به خوندن کردم
جیهوپ :واقعا نا امید شده بودم ولی هنوز پنج نفر مونده بودن. نفر بعدی رو صدا زدن. یه دختر خوشگل اومد تو با چشم های ابی و موهای بلند خیلی خیلی خوشگل بود، از خوشکلیش شوکه شدم ولی وقتی خیلی تعجبم بالا زد که بدون هیچ واکنشی رفت و پشت میکروفن وایساد نه تنها من بلکه همه بچه ها از تعجب دهنشون اندازه یه غار باز شده بود، شوگا و جین زود تر به خودشون اومدن و اسمشو پرسیدن اسمش ات بود بهش میومد اولین دختری بود که به چشم من خیلی خوشگل و بانمک بود. نامجون وقتی دید هیچکس حرفی نمیزنه بهش گفت که شروع کنه اونم بدون هیچ استرسی شروع کرد به خوندن. همه محو خوندنش شده بودیم خیلی با احساس میخوند و با ریتم اهنگ هماهنگ بود. صداش یه جور ارامش خاصی داشت ولی این ارامش زیاد طول نکشید.
جیهوپ :واقعا نا امید شده بودم ولی هنوز پنج نفر مونده بودن. نفر بعدی رو صدا زدن. یه دختر خوشگل اومد تو با چشم های ابی و موهای بلند خیلی خیلی خوشگل بود، از خوشکلیش شوکه شدم ولی وقتی خیلی تعجبم بالا زد که بدون هیچ واکنشی رفت و پشت میکروفن وایساد نه تنها من بلکه همه بچه ها از تعجب دهنشون اندازه یه غار باز شده بود، شوگا و جین زود تر به خودشون اومدن و اسمشو پرسیدن اسمش ات بود بهش میومد اولین دختری بود که به چشم من خیلی خوشگل و بانمک بود. نامجون وقتی دید هیچکس حرفی نمیزنه بهش گفت که شروع کنه اونم بدون هیچ استرسی شروع کرد به خوندن. همه محو خوندنش شده بودیم خیلی با احساس میخوند و با ریتم اهنگ هماهنگ بود. صداش یه جور ارامش خاصی داشت ولی این ارامش زیاد طول نکشید.
ات:قشنگ معلوم بود که تعجب کردن گقتی به خودشون اومدن اول شوگا ازم پرسید اسمم چیه وقتی جواب دادم نامجون گقت شروع کنم. به صدای خودم اعتماد داشتم چون از بچگی همیشه میخوندم. همیشه موقع خوندن چشمامو میبستم ولی الان چشماموباز گذاشتم تا عکسالعملشون رو بیینم همشون محو خوندن من بودن ولی ای کاش نمیبودن، در با صدای بدی باز شد و منم با صدای در خیلی سریع برگشتم تا ببینم کیه همون دختره بود که مشکوک میزد حالا با یه اسلحه، پس اون وسیله طلایی اسلحه بود. با صداش از فکر اومدم بیرون اسلحه رو روبه جیهوپ گرفته بود و میگفت اگه تا شماره ده نیاد اینور شلیک میکنه، منم حسابی ترسیده بودم، همه ترسیده بودن مخصوصا جیهوپ چون اون الان در خطر بود، دختره تا شماره هشت شمرد ولی جیهوپ نیومد اینور، از ترس در مرز سکته کردن بودم، دختره تا شماره نه شمرد یکم صبر کرد وقتی که خواست شماره ده رو بگه با یک تصمیم یهویی خودم رو جلوی تیر پرت کردم و تیر به من خورد،متوجه شدم که دختره فرار کرد و همه اعضا اومدن دورم، خیلی بی حال بودم و صداها رو نمیشنیدم و وقتی دیدم همشون سالمن چشمام بسته شد و چیزی نفهمیدم.
جیهوپ : محو خوندن دختر جذاب روبهرو مون بودیم که یه دختره اومد تو و با اسلحه سمت من و نشونه گرفت، پس دلشورم واقعی بود، هممون ترسیده بودیم دختری که برای تست اومده بود خشکش زده بود. دختری که اومد تو اتاق گفت اگه تا شماره ده نیای اینور میز شلیک میکنم منم چون ترسیده بودم از جایی که بودم تکون نخوردم، وقتی که شماره ده رو گفت دختر جذابمون خودشو پرت کرد جلوی تیر و تیر به اون خورد، اونی که تیر رو زده بود فرار کرد. دختر جذاب افتاد زمین هنوز چشماش باز بود با بچه ها به سمتش رفتیم و تهیونگ رفت و به آمبولانس زنگ زد، با چشماش هممون رو نگاه کرد و چشماش بسته شد هممون ترسیده بودیم فکر کردیم مرده، جین تکونم داد و گفت آمبولانس رسیده، سریع اماده شدیم و با بچه ها به سمت بیمارستان راه افتادیم. هممون ترسیده بودیم وقتی تلویزیون بزرگ شهری رو دیدم فهمیدم که خبر خیلی سریع پخش شده، گوشی هممون زنگ میخورد رفته بود رو اعصابم، تهیونگ گفت که همه گوشی هامون رو خاموش کنیم.ما هم خاموش کردیم. وقتی رسیدیم بیمارستان ات رو به اتاق عمل بردن