
ناظر برو تاییـد بزن چیزی نداره بخدا🙂💕 ایـن پارت اسپویلی ک چـن پارت قبل داده بودم اتفاق میفتـه ک هیچکی درس نگف😇 😂
وقتی رسیدن کونـوها اول رفتـن ب برج هوکاگه و نتیجهی ماموریـت ر دادن سوناده. وقتــی داشتن برمیگشتن گـروه نجی اینا ر دیدن. گای سنسی:«هوووی کاکاشـی! مسابقههامـون 70 به 71 ئه! تـو یکی جلوتری میخام ببرمـت!» کاکاشی:«اِه... باشه؟» تن تن:«گایسنسی شرو نکـن دگ :/» ناروتو اروم خندید. گای ک دیـد از خوشحالی گریه کرد:«لی میبینی!؟ ایـن داره از جوونیش استفــاده میکنه و میخنده!» لی هـم اضافه شدو... 😐🙂🔪 ساکـورا:«خب اینبار چالش چیـه😐» گای:«خب.. بریــم باربیکیو مسابقهی غـذاخوری!!» ساسکــه:«پس کاکاشیسنسی حتمن میبـازه😐» لی خندیـد:«ندیدی کاکاشی چقـد میتونه بخـوره!/» وقتی رسیدن باربیکیو دیــدن تیم شیکا اینا هــم اونجاس و چوجی داره مث خرس میخوره😹👌🏻 اینو بلند شدو پرید بغـل ساکورا:«هیییی کی برگشتیــن ما خبر نداریمممم!؟» ساکورا:«همیـن الان رسیدیم.» اینو:«پس گایسنسی و کاکاشیسنسی بــاز چالش گذاشتن خخخخ😹» اینو ب در ورودی نگا کــرد دید ناروتو وایساده:«یووو ناروتو. بیا داخـل دیگ.» ناروتو با شـک نگا کرد ولی رف داخل. کلا 3 دسته شـدن: دخترا و سنسی ها و پسـرا/ ی 20 30 تا سیـخ باربیکیو آوردن و مسابقه بیـن کاکاشی و گای شرو شــد. آخرشم مساوی کردن. هردوشون داشتـن میترکیدن. پیشخدمـت غذای همو ر آورد جز ناروتو. ناروتو هم قایمکی از ته مونـدههای مسابقه کشید تو بشقابش تا بقیه نفهمـن ولی ساسکه دید. (*چرا برا ناروتـو غذا نیاورد؟) سرمیز بگـو و بخند بود. شیکامـارو:«مندوکسههه. باید خونه میموندم. 😫» تن تن:«اینقـد تنبل نباش دیگ شیکـا! از لی یاد بگیر حتی با اینک زخمی بود دست از تمرین ورنداشــت.» ناروتو زیرلـب گف:«تو حتی ی خونواده هــم داری.» نجی بحثو عوض کـرد:«خب ماموریتا چطـورن ناروتو. خیلی حـرف نمیزنی.» ناروتو ی قلپ آب خورد:«ماموریتا خوبــن...»

کاکاشی نالـه کرد. بالاخرع وقـت حساب کردن رسیده.. همه ب هم نگا کردن. تن تن:«از همیــن الان میگم من حساب نمیکنـم.» شیکامارو آه کشیــد و بلند شد:«اگ کل مبلغو بیـن تعداد تقسیم کنیــم لازم نمیشه یکی همهشو حساب کنه.» همه پولاشون ر روهم گذاشتن. بعــد خداحافظی کردن و رفتــن. ساسکه داد زد:«ناروتو ی لحظه وایســا!» ناروتو برگشت:«امم چیــزی شده؟» ساسکه:«نـه دقیقا... ببین ناروتو دیگ مجبور نیستی همهچیزو بریزی تو خــودت. میتونی ب من کاکاشیسنسی یــا ساکورا بگی.» ناروتو اروم لبخندی ر لب هاش اومد:«اریگاتو...» ساسکه:«و اگ بخای.... میتونـم برسونمت خونه... دیروقته.» چــون دیروقت بود ناروتو انتظار نداش کسی بیرون باشه.. کسی نبـود ک بخاد اذیتش کنه:«نه ممنون. خودم میرم. اویاسومینا.» از هـم جدا شدن و هرکی راه خودشو رف.
Naruto pov: اروم اروم داشتم میرفتم خونـه.. حسابی خستهم. ذهنم اونقد بهــم ریخته ک نتونستم ماسک شاد و خوشحالم ر بزنـم. حس عجیبی دارم.. انگا یکی داره تعقیبـم میکنه ولی کی؟ برای اینک مطمئن شــم امینگانم ر فعال کردم... یخ زدم... حـدود 20 نفر آدم تو ساختمونا قایــم شده بودن... اینا .. اینا میخان منــو شکار کنن!؟ کمی سرعتمو بیشتر کردم..
چاکراهـا هنوز داشتن دنبالم میکردن.. الان دیگه دارم میدوئم. اگ گیــرم بیارن هربلایی ممکنه سرم بیاد. میدونم ک میکنـن.. از وقتی بچه بــودم یجا گیرم میاوردن... حتی نمیتونستـم از خودم دفاع کنم کسیم نبود ک بخاد نگرانــم باشه. همه پدر و مادر داشتن همه! حالا دلیـل تنفرهاشونو میدونـم. حالا میفهمم چرا میگن من پدر مادر یا بچهشونو کشتــم. ولی هیچوق کار مـن نبود.. الان فقد باید فــرار کنم. اونا گروهـی اومدن اینبار میخان بکشنم!!
نینجاهــا پریدن پایین. روی صورت همهشون لبخند بــود:«گیرش آوردیـم.» ناروتو چند قدم عقب رف. زمنیش زدن. چندتا از آنبوها خندیــدن:«حال نمیده همینجوری بکشیمش.» یکیشــون یواش شلوارش ر پایین داد:«دقیقا میدونم چ بلایی باید سرش بیاریـم😈» ناروتو آب دهشنو قورت داد:«ا-اونگای...» مرد دیگه ک موهــای بنفش داش ی سیلی خابونـد:«تو وقتی مــا داشتیم التماس میکردیم گوش کردی؟! هرچـی سرت بیاد حقته کیوبی.» ناروتو محکـم چشماشو بست. توی دلــش گف:«واقن ایـن حق منـه؟» اشکاش ریخــت.

صدایی تو ذهنــش پیچید:«واقن میخای بمیـری؟ چقدر ضعیف و بیارزش.» ^:«اروسای!» صدا ادامــه داد:«مگ نمیگفتی ازشون متنفـری؟ اون انتقام چی شد؟» __ ناروتو یکی از چشمـاش قرمز شد و اون یکی سیــاه:«بهت گفتم از روم بلند شو» مرد ترسیـد. ناروتو خندید:«اگ جرئت داری بهـم تج.واز کن.» هیچکی از جاش تکــون نمیخورد. ناروتو بلنــد شد و خاک لباسش ر تکونـد:«درس میگی. مــن ی هیولا ب دنیا اومدم خب ک چی؟تاحالا مث ی هیولا رفتـار نکرده بودم.» بعد خندید طــوری ک از چشماش اشک اومد:«ولی اون درس میگف.. تاالان فقد ی شیطان دنبال خوشبختـی بودم ولی میبینم نمیشه پیداش کرد...» قهقهه توی محلــه پیچید... __ فردا صبح ی مــرد کشاورز درحال رفتن ب زمینش بـود ک اجسادی ر دید ک ب بدترین شیوه کشته شــدن. اعضای بدنشون ریخته بود بیرون. مرد فقد از ته دلــش جیغ کشید. توی دفتر هوکاگــه× شیزونه درو محکم باز کرد:«سـونادهسامــا!!» توی آزمایشگاه× سوناده درحالی ک جسدها ر بررسی میکـرد اروم گف:«این.... خیلی وحشتناکـه.... فقد دیــدم اروچیمارو از ایــن کارا بکنه...ینی برگشته؟» شیزونه عق زد:«گومنناســای... ف-فقد تو عمــرم ...» سوناده پشتشو مالیـد:«اشکال نداره. میتونم درک کنــم چ حسی داری ولی باید بفهمیم کار کی بــوده..» شیزونه:«ش-شاید.... خون باقیمونـده ر جسدها نشــون بده کی چنین بلایی سرشــون آورده. میدم آزمایشـگاه بررسیش کنن.» سوناده:«بگــو تو اولویت قـرارش بدن.. فعلا باید برگـردم برج و ب تیما ماموریتشونو بـدم.» (چشمای ناروتو این مدلی شد)

خـب اون نینجاها اون بلا ر سر ناروتو نیاوردن چون قبلـش ناروتو کشتشون🙂 راستـی میگم که... شاید زمـان مدرسه فقد گوشیو چهارشنبه پنجشنبه جمـعهها دستـم بیاد پس تا قبل شروع مدرسـه تندتند سری اول ر تمـوم میکنم❤
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آیلار پارت بعد و نوشتی؟😐خودت گفتی تا شروع مدارس میخوای سری اولو تموم کنی یکم دست بجنبون دیگه تقریبا 1 هفته و نیم دیگه مدرسه ها شروع میشه ها😐😖
تیا چان ژانر داستان دیگ امگاورس نیس
فقد ناروتو چون جینچوریکیــه میتونه اونجوری بشع
بله من به شدت قانع گشته و در افق محو میشم😐✊🏻✌🏻اها راستی یادم رفت ذوق کنم جیغغغغغغغغ....(گلوی وی جر خورد) ناروتو ویلن😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍😍
تو هم زود بنویس تا ناروتو ویلن شه😐
خیلی خوب بود ولی ایلار کم نوشتی نه به پارت ۲۷ نه به این والا
ایلاررررررررر چرا انقد کم بودددددددد همون 6 صفحه؟ راستی کاش میزاشتی اول اونکارو باهاش بکنن بعد تبدیل به ناروتو ویلن میشد و شل و پلشون میکرد میدونی من چقد برا این صحنه انتظار کشیدم؟😐(سادیسم دارم😂💔)پس اگه فقط 4 شنبه و 5 شنبه گوشی میاد دستت باید 1 پارت 15 یا 20 صفحه پر بنویسی😐
میدونی اگ اون بلا سرش میومد ممکن بود چیز شه🤰
اصن امکان نداره بذارم از اون مدل زجرا بکشه خودم باهاش مخالفم غیر اخلاقیه😭
میدونی این بلا سر چن تا دختر اومده؟😢
ایلار ناروتو دیگه امگا نبود؟ پس اتفاق خاصی نمیافتاد. منم خودم مخالف اینم ولی یه جا این بلا سرش بیاد (شیطان بعد از دیدن منو النا : خدایا توبه)
باشه بابا😐
ایلاااااررررر زود باش تند تند بنویس عالی بود ولی ه اونکارو باش میکردن خودم نفلت میکردم حالم تا مدارس نیومده بنویس که سری اول تموم شه بعدش اماده شیم بپریم شیپودن
ناروتو ویلن عالی و اخر بیدهههههه
همونجور که ساسکه تو انیمه عذابش داد اینجا از یائویی دق کنه😈😈😈😈😂😇
عالی بود👍🏻 منم شاید فقط بتونم موقع مدرسه ها اون سه روزی ک خودت گفتی بیام بخونم😐 پس زودتر بنویس
عالی بود 💛 من اصلا انتظار این رو نداشتم که ناروتو بخواد بکشتشون
خیلی کنجکاوم بفهمم بعدش چی میشه زود پارت بعدی رو بنویس منتظرمااااااا