
سلام با پارت جدید اومدم .
یک هفته گذشت ...... و هر کی رفت خونه خودش . و همه میدونن که ادری و مری عاشق هم هستن که ناتالین نقشه ای رو پیش میبرد . عملی شدن نقشه ناتالین پایان داستان ما هست .
ناتالین : نینو امروز نقشه رو عملی میکنم . نینو : پس حله . ناتالین : اره . من میرم کارم رو انجام بدم ............ ناتالین : الو سلام ادرین خوبی ? ادرین : سلام خوبم تو خوبی رفیق . چیشد به ما زنگیدی ? ( ناتالین با همه مهربون بود که همه بهش اعتماد کردن ) ناتالین : خوبم . ادرین بیا به ای ادرسی که برات میفرستم بالای جنگل هست . ادرین : باشه . مری : کی بود ? ادرین : چه عجب از خواب پاشدی . مری : 😉😂 ....... یک ساعت گذشت
ادرین حاضر شد و میخواست بره که مری گفت اونم باهاش میاد و ادرین هم قبول کرد . رسیدند به سر قرار که گوشی مری زنگ خورد . مرینت : ادرین تلفنم تموم بشه میام . ادرین : باشه من رفتم . ادرین پیاده شد و رفت پیش ناتالین
ناتالین : سلام .... ادرین تو عشق من رو ازم گرفتی و با این کار من رو خیلی ناراحت کردی و الان هم باید تاوان بدی و یک هفت تیر از تو جیب هودیش در اورد و نشونه رفت سمت ادرین و ماشه رو کشید و نزاشت ادرین حرف بزنه و شلیک کرد .
که اسلحه از دست ناتالین افتاد و همچنین مرینت اخه مرینت لحظه اخر پرید جلو ادرین و تیر دقیقا به قلبش خورد و قلبش سوراخ شد . مرینت غرق در خون افتاد و ادرین هم با گریه میگفت : مرینتم چشات رو باز کن 😢😢😢 که با عصبانیت زیاد جفتشون پاشدن و ادرین : تو عشق خودت رو کشتی 😠😠😠 ناتالین : تو باعث شدی 😡😡😡 و یک گلوله هم به قلب ادرین زد 🔫🔫
وقتی برگشت دید نینو پشت سرش هست و نینو شمشیری فرو در قلب ناتالین کرد و گفت : نباید کسی از چیزی خبر داشته باشه و رفت . اونجا تبدیل به قلتگاه شده بود 💘 و هر سه نفر کشته شدن و دو روز بعد جنازه ها رو پیدا کردند و مراسم عزا داری و پایان رویای زیبای ما 💔
ج چ = بعد از خوندن این پارت چه حالی شدی ??? کامنت بده و لایک کن 😊😊😊😊😊
پایان داستان ...... داستان جدید مینویسم ....... بای😉
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مرینت خودشو کشت، ناتالین آدرینو، نینو ناتالینو😂یکیم نینو رو میکشت دا😂
واااا چ راحت همه مردن
لابد خوابی چیزیه
دروغ نمیگم دارم جدی میگم من الان دارم گریه میکنم
منم زیاد سر داستان ها گریه میکنم حالت رو میفهم 😢
ببخشید دیشب زود خوابم برد
ممنون که درکم میکنی
و انگه زندگی غزل ( نویسنده داستان بالا ) سر میدهد پایان 😡😡😡😡😡😡
یا حضرت مرگ 😨😱
جانم بفرمائید 😂😂😂😂😈😈
قصد کوشتنت رو دارم غزل
چرا بمیرم گناه دارم 😢💓
باشه نمیر الان که داستانت داره قشنگ میشه اجازه میدم زنده بمونی 😂😂
مسخرشو در آوردیا 😐بکش بکش شد که🤣😂من موقع خوندن تا پایان این پارت :😐🙂☺😂
دلیل کشتن ها رو گفتم و ادامه هم داره ولی فصل اول تموم شد 😁
خدایی ادامه داره؟ دمت گرم فصل دو رو زود بزار بدجوری کنجکاویم 😐😍🤗😂😅
راستش خون اشاما با تیر شمشیر نمیمیرن یا باید سرشون رو از بدنشون جدا کنی اتیش بزنی یا یه چوب توی قلبشون فرو کنی
اگه قلب خوناشامی سوراخ بشه با زجر و درد میمیره
خیلیییی بدی خیلی خیلی همه ی داستان رو خوندم با اینکه ۱۲ سالمه ولی آخرش خیلی بد بود ناتالین خیلی ب. ی. ش. ع. و. ر. ه😭😭😭😭😭😢😢😢😢
منم ۱۲ سالمه و خیلی هم از ناتالین بدم میاد ولی برای جالبی داستان میخوامش
حس خاصی نشد چون می دونم زنده می شن راستی پارت بعد رو سری بزار مشتاقم😘😘
ای کلک از کجا میدونی اوامه داره 😈😈😈
ما اینیم دیگه😌😌😌😌😏😊😂
وا چه الکی این مرد اون مرد پوف
بمیرن بنظرم بهتر میشه آخه یکی از سر عشق زیاد باعث مرگ عشق خودش شد و یکی هم در راه عاشقی مرد و یکی هم از سر اعتماد اشتباهی که داشت مرد 💔🔫
اره