سلام دوستان من اینجا دوباره علامت های شخصیت ها رو می زارم هاروکو : ⨀ دایچی ⨃ چینامی ⨈ ایمی ⨠ تهیونگ : ⨂ میناکو :⩤⩥
صبح : از زبان هاروکو ⨀ : احساس کردم که یکی اومده روم یک دفعه چشمامو باز کردم که دیدم لیسم زد پانی بود بلند شدم بغلش کردم و دستمو روش کشیدم واقعا حس خوبی داشت ساعتو نگاه کردم واییییییییییی ساعت 9:50 بود ساعت 10 پرواز داشتم سریع رفتم حاضر شدم (عکس بالا لباس هاروکوعه) لباس پانیم پوشوندم (صفحه ی بعد عکس لباس پانی ) و چمدونم رو برداشتم و سوار ماشینم شدم و راه افتادم که به فرودگاه رسیدم
سوار جت شخصیم شدم و چمدونم رو گذاشتم و نشستم روی صندلیم (بریم بعد از 1 و 39 دقیقه بعد که رسید کره ) بلند شدم و چمدونم رو برداشتم و با پانی اومدم پایین که یک ماشین جلوم وایساد و مامانم از توش اومد بیرون : (معرفی مامان و بابا ی هاروکو : مامان هاروکو اسم : هاکویا فامیل : هاکی سن : 41 علامت : ⨁ بابای هاروکو : اسم :هارو فامیل : ایمیکو سن : 49 علامت : ⨇ ) ⨁: واییییی دخترم خیلی خوشحالم که داری میای پیش ما زندگی کنی (و سفت بقلش می کنه ) ⨀: مامان خفه شدم (ولش میکنه ) ⨁ : او ببخشید ع*ز*ی*م اصلا هواسم نبود اخه خیلی خوشحال بودم 😅
و بابام اومد بیرون : سلام دخترم ⨀: سلام بابا جون و سوار ماشین شدیم و رفتیم عمارت توی عمارت : از زبان هاروکو : داشتم وسایلم رو میچیدم که مامانم صدام کرد : دخترم بیا ناهار گفتم : باشه اومدم و ساعت رو نگاه کردم ساعت 12 بود لباسم رو عوض کردم (لباس هاروکو 👆👆👆)و رفتم پایین داشتم ناهارم رو می خوردم که بابام گفت : دخترم یادته بهت گفتم یه سازمان ضد مافیایی دارم ⨀: بله بابا یادمه ⨇: خب قراره که بهترین مامور اونجا تو بشی ⨀: اخ جونننننمی جووون و گفتم کی قراره شروع کنم ؟ ⨇: از فردا و یک خبره دیگه ⨀: چه خبری ؟ ⨇: برات یه دانشگاه مخصوص پولدارا پیدا کردم که اسمش دانشگاه لی هست امروز وقتی اومدی توی عمارت من داشتم با مدیر اونجا حرف میزدم و تورو ثبت نام کردم
⨀ : ممنونم ⨇: دخترم فقط یادت نره که فردا بری دانشگاه ⨀: نه بابا جون یادم نمیره نگران نباش ⨇: باش (بعد ناهار )⨁ : خب دخترم ما دیگه بریم ⨀: مراقب خودتون باشید ⨇ و ⨁:تو هم مراقب خودت باش ⨀:باش خدافظ ⨇ و ⨁: خدافظ (رفتند)⨀: رفتم تا بقیه ی وسایلم رو توی اتاقم بچینم (چید تموم شد) اوفففف تموم شد ولی چه خوشگل شد (عکس اتاق خواب هاروکو 👆)رفتم تو اشپز خونه و یک کاپوچینو برداشتم و توش شکر ریختم بعد رفتم جلوی تلوزیون بعد 2 ساعت تصمیم گرفتم که چی نگاه کنم یک فیلم خیلی طنز . زدم که نگاه کنم وسطاش بود که منم کاپوچینوم رو خورده بودم یک دفعه یه بخش خیلی خنده دار اومد داشتم از خنده غش می کردم که تلفن زنگ زد برداشتم و با خنده گفتم : بله؟ ⨁: سلام دخترم خوبی ؟ ⨀: خوبم مامان چیزی شده ؟ ⨁:نه اخه فکر کردم داری گریه می کنی ⨀: نه بابا خوبم کاری نداری ؟⨁:نه دخترم د*و*س*ت د*ا*ر*م خدافظ ⨀:منم د*و*س*ت د*ا*ر*م خدافظ (قط کرد ) رفتم ادامه ی فیلمم رو نگاه کردم .
فیلم تموم شد رفتم ساعت رو نگاه کردم دیدم ساعت 5 هست حوصلم سر رفته بود تصمیم گرفتم که برم بیرون رفتم تو اتاقم و لباسم رو عوض کردم (عکس بالا لباس هاروکو 👆) لباس پانی هم پوشوندم و رفتم پایین و توی پیاده رو قدم زدم نسیم به مو هام می خورد و حس خوبی داشت قیافه ی پانی هم خیلی بامزه شده بود همینجوری پیاده روی می کردیم که خوردم به یک نفر اون : سلام ببخشید حواسم نبود ⨀ : اشکالی نداره اسمت چیه ؟ ⨃: ایمی دایچی ⨀: از دیدنت خوشحال شدم دایچی منم ایمیکو هاروکو هستم ⨃: منم از دیدنت خوشحالم هاروکو چه گربه ی نازی داری ⨀: ممنون اسمش پانیه ⨃:سلام پانی پانی:میووو ⨀و⨃ : 😂🤣 ⨀: انتظار نداشتی که حرف بزنه ؟ ⨃:نه اصلا از زبان هاروکو : داشتیم با دایچی پیاده روی می کردیم که یک پسری به دایچی خورد : ⨃: اوووو سلام تهیونگ ⨂: اوووو سلام دایچی خوبی ؟ تعجب کردم داشتم با چشم هایی که با نعلبکی فرقی نداشت نگاهشون میکردم بعدش ⨃: ایشون دوست بنده اقای کیم تهیونگ هستند .در گوشش گفتم :د**و**س ***ت پ***س***ر**ته ؟ دایچی کیفش رو برداشت محکم زد تو سر من و گفت : ایی بی ادب این چه حرفاییه که می زنی ؟ هاروکو می خواست دوباره حرف بزنه که دایچی دوباره با کیف زد تو سر هاروکو ⨂: بعدا می بینمتون بای بای و فرار کرد منو دایچی هم افتادیم دنبالش و گرفتیمش و با کیفاشون زدن تو سر تهیونگ و ادای تهیونگو دراوردند ⨀و⨃ :بعدا میبینمت بای بای و رفتیم وسط راه از هم خدافظی کردیم ⨀: داشتم با پانی میرفتم خونه که به دمه در رسیدم و دوباره دایچی رو دیدم که داشت می رفت تو خونه بقلی گفتم : اینجا چی کار می کنی ؟ ⨃ : اینجا خونمه تو اینجا چی کار می کنی ؟ ⨀:اینجا عمارتمه و هر دو خندیدیم
فردا صبح از زبان هاروکو : ساعتم زنگ میزد هی دستم رو میزدم تا خاموشه که یاد مدرسه افتادم سریع پاشدم دست و صورتم و شستم و مسواک زدم و صبحونه خوردم و لباس پوشیدم مو هامم درست کردم ساعتو نگاه کردم ساعت 9:5 بود ⨀: وایییی دیرم شد سریع کیفمو برداشتم و سریع از خونه رفتم بیرون همینجوری میدویدم تا اینکه به مدرسه رسیدم و رفتم و در زدم که خانم گفت بچه ها امروز یک دانش اموز جدید داریم و بهم گفت که بیام تو اومدم تو که چینامی و ایمی رو دیدم تعجب کردم و بهش نگاه می کردم تا اینکه خانم صدام کرد و گفت که برم پیش دایچی بشینم رفتم و نشستم (بعد کلاس ) داشتم با دایچی میرفتم که دیدم چینامی داره یک نفرو اذیت میکنه رفتم و گفتم چیکار می کنی چینامی ؟ ⨈: به تو مربوط نیست هاروکو و با ایمی رفت ⨃:از کجا میشناختیش ؟ ⨀:چهار ساله که میشناسمش و اون همیشه بقیهرو اذیت می کنه چون کسی زیاد بهش اهمیت نمیده ⨃:میای بریم رستوران ؟ ⨀: داشتیم میرفتیم که دایچی گفت :میای بریم رستوران ؟ گفتم حتما رفتیم اونجا نشستیم و ازش پرسیدم : با چینامی چند وقته که تو یک کلاسی ؟ ⨃: تقریبا الان اومده و من زیاد چیزی ازش نمیدونم گفتم اهان و غذا رو اوردند منو دایچی شروع به خوردن کردیم (غذا تموم شد ) غذا که تموم شد با دایچی داشتیم پیاده روی میکردیم که یکی بهش زنگ زد و گفت من باید برم ببخشید بای ⨀:بای داشتم همینطور راه میرفتم که به یکی خوردم اون : حواستو جمع کن گفتم : ببخشید و سرمو گرفتم بالا اون : شما خانم ایمیکو هاروکو هستید یا خواهرش؟ گفتم : فامیلشونم اون : پس سلام منو حتما بهش برسونین گفتم : شما اون: بهش بگین من ........... کات ممنون که این پارت رو می خونید
خب چالش داریم چالش : به نظرت اون کسی که به هاروکو خورد کی بود ؟ حتما برام کامنت کن بازم ممنون که این پارت رو خوندی بای
نتیجه 1
خوشحال میشم که برام کامنت بزاری 😀💓
نتیجه 2
خوشحال میشم که برام کامنت بزاری 😀💓
نتیجه 3
خوشحال میشم که برام کامنت بزاری 😀💓
نتیجه 4
خوشحال میشم که برام کامنت بزاری 😀💓
سلام
فکر کنم تهیونگ
میای اجی شیم
سلام ممنون که چالشو انجام دادی حتما
سلام
عالی بود
فکر کنم کایو ایمیکو
بود
بای
سلام ممنون چالش رو انجام دادی 💓