آنها با هم رفتند یه بستنی فروشی اندرل ولی خبری از ادرین نبود
مرینت با نگرانی از الیا پرسید : امم الیا آدرین همیشه سروقت میآید ولی چرا این دفعه خیلی دیر کرده میشه از نینو بپرسی لطفا 🥺
آلیا : باشه الان میپرسم 💕🌈🍓
آلیا : نینو میتونی یه پیغام به ادرین بدی خیلی دیر کرده 🥺
نینو : باشه الان بهش میگم 🤗
چند دقیقه ی بعد ✏️🌈💕🍓
نینو : بچه ها نمیخوام ناراحتتون کنم ولی آدرین گفته که پدرش اجازه نمیده بیاد 😔
مرینت : اون هیچ وقت نمیاد 💔 و با گریه دوید و رفت 🥲💔
شادوماث : مرینت دوپن چنگ من شادوماث هستم به تو قدرتی میدم که بتونی عدالت رو بین همه پخش کنی 😱
عالی
ممنون