سلام خسته نباشید ببخشید این قسمت کوتاه هست امیدوارم لذت ببرید
رفتم اونجا که یهو دیدم 😱😱😱😱😱😱 اونجا مثل بهشت شده (رو برج ایفل رو میگه ، آخه گربه تزیینش کرده بود )
نمی دونی نمی دونی چه شکلی بود ، داشتم غش میکردم دوباره ی حسی اومد سراغم🤤 ولی بروی خودم نیاوردم. رفتم پیش گربه گفتم وایییییی اینجا خیلی محشره گربه پشتش به من بود برگشت رو به من و تو دهنش ی گل رز قرمز بود🌹من از خجالت رنگم شبیه تیکی شده بود بعد گربه گل داد به من منم بدون رو دَر واسی ازش گل رو گرفتم
ی میزی چیده بود که حتی کلویی هم تو خواب نمیدید صندلی رو برام کشید نشستم رو صندلی غذاهاش معرکه بود 🍕🍟🥗🍱🍜🦀 رو میز ( پیتزا ، سیب زمینی سرخ کرده، سالاد ، و از همه مهم تر نودل و سوشی بود) انقدر خوردم که نمی تونستم وایسم گربه گفت وای نمی دونستم انقدر به عذا های چینی علاقه داری گفتم امممم...ممم خب راستش اره خیلی دوس دارم
بعد از شام یکم نشستم می خواستم برم گفتم پیشی خیلی خوب بود مرسی🌸 گفت وایسا نرو ادامش مونده گفتم ادامش چیه گفت خب می دونم پیش غذا نداشتیم ولی دسر داریم لطفا بمون منم گفتم باشه جاتون خالی دسر بستنی بود🍨🍦خلاصه اونم خوردیم
اومدم برم گفت لطفا 🙏 ی ۱۰ دقیقه دیگه هم بمون گفتم آخه مهمون داریم مامان و بابام نگران میشن گفت خواهش کردم دیگه 😿 گفتم باش نشستم یهو دیدم گربه رفت ی سینی پر از اینا آورد🥂 گفتم من نمی خورم گفت امشب مهمون منی لطفا بخور خوردم و بعد دیگه یادم نمیاد ، از زبون راوی: لیدی باگ و پیشی تا تونستن خوردن
لیدی سرش گیج میرفت پیشی هم همینطور بعد از اون دیگه قدرت کوامی ها داشت تموم میشد دو تا جون برای هر کدوم مونده بود لیدی خوابش برد ولی پیشی رفت صورتشو شست و خوابش پرید دید نمیشه این طوری ی نامه برای لیدی نوشت ( لیدی خیلی دوسِت دارم نخواستم هویتتو بفهمم برای همین این نامه رو نوشتم من می رم تو هم هر وقت بلند شدی برو زمانی که من رفتم هنوز به حالت عادی برنگشته بودی احتمالا وقتی داری این نامه رو می خونی به حالت عادی برگشتی امشب ساعت ۹ دوباره رو برج ایفل می بینمت بای و پایینش نوشت از طرف پیشی به مای لیدی) و رفت
صبح لیدی یا بهتر بگم مرینت از خواب بلند شد دید تو حالت عادیه گفت یا علی پیشی فهمید من کیم😱 بعد نامه رو که بالا سرش بود دید برش داشت و خوندش ی نفس راحت کشید یهو نی نگاه به ساعت کرد دید ساعت ۱۰ صبح و مدرسش دیر شده
بدو بدو رفت خونه مامان و باباش گفتن کجا بودی از دیشب نبودی (مرینت با آلیا هماهنگه دیشب که داشت می رفت خونه ی آلیا به مامان و باباش گفته ) گفت چیزه امممم.مم من رفتم خونه آلیا بعد نزاشت بیام گفت باید شب بمونی مامان و باباش گفتن باشه حالا برو مدرسه رفت مدرسه که یهو یکی از پشت صداش کرد اون کسی نبود جز..........
ببخشید کم بود پارت بعد بلند تر و هیجانی تره
ممنون که خوندین این پارت رو زمانی که نوشتم تصحیح نکردم که اشتباهاتشو درست کنم پس به بزرگی خودتون ببخشید امیدوارم دویت داشته باشید و تا پارت بعدی خدانگهدار👋👋 اینم بگم نظر ها به ۱۵ برسه پارت بعد رو می زارم