سلام ! امیدوارم تا الان خوب و عالی باشید ، یو مو هیوک پدر امیلی هست 🌸🌸 کامنت فراموش نشه
خانم مالداریا : خب لباس های بسیار زیبایی طراحی کردید و خداروشکر نمرات خوبی برای این ترم گرفتید 😊 دانش اموز ها : هورااااا 😆😆😆 - در زدن - خانم مالداریا : بفرمائید . معاون دانشگاه : سلام ! امیلی گریندویچ تو این کلاس ؟ خانم مالداریا : بله ، چطور ؟ معاون دانشگاه: میشه بیاد تو دفتر یک کاری باهاش داریم . خانم مالداریا : باشه ، امیلی ، برو دفتر
از زبان امیلی : رفتم تو دفتر ، جیسو بود 😄 ، گفتم : انی یو ( به زبان کره ای میشه سلام ) جیسو : سلام 😄😊 بیا بشین . نشستم و گفتم : چی شده ؟ گفت : خب من چند تا ۳ تا خبر برات دارم . اول از خبر عالی شروع میکنم . گفتم : باشه ، چی شده ؟🤔 گفت : از طراحی هات ( ترکیب فشن کره ی جنوبی با لباس سنتی اون کشور ) خوششون اومده و میخوان تو موزیک ویدیو اهنگ جدیدمون از اون لباس ها استفاده کنیم 😄 امیلی : اینکه عالیه ! خب اون ۲ تا خبر دیگه چیه ؟🤔 جیسو یک لیوان آب ریخت و داد به من و گفت : امروز به من خبر دادن پدرت فوت شده !!!! امیلی : چی ؟😳 جیسو ( یکم با ناراحتی ) : و میدونی .... امیلی : چطوری ؟ چطوری اون مرد ؟ اون که خوب بود ؟😢 جیسو : ای کاش مرده بود ! اون به قتل رسیده !!!!!
آهری ( پشت در دفتر ) : پس واقعا به قتل رسیده ! ملکه این ردو بفهمه خوشحال میشه یا ناراحت ؟
امیلی : یعنی چی ب ب به ق ق قت قت قتل رسیده ؟ جیسو : منم نمیدونم ، چطوری ؟ و اصلا چرا ؟ ولی میگن وقتی مرده بود انگار بهش چاقو زدن و همچنین تیر با تفنگ 😢😢 امیلی : نه این فقط یک خواب ! جیسو خودت میدونی اصلا خنده دار نیست ، نه جوک اصلا ! این جوک ، نه ؟ جیسو دست امیلی رو گرفت و گفت : میدونم باورش برات سخته ولی واقعیتِ ، بیا این اب رو بخور باشه بعد آروم میشی . باشه ؟ امیلی : 😭😭😭
دیشب در خانه ی یو مو هیوک ( پدر امیلی ) از زبان یو مو هیوک : در حال بررسی چند تا چیز بودم ، که یکدفعه هوا ابری شد و یک رعد و برق بزرگ زد ! ابر ها شروع به باریدن کردن ولی هنوز صدای رد و برق میآمد گفتم : امشب شب ترسناکیه ! نه ، وویز ؟
خب از اونجایی که یو مو هیوک ( پدر امیلی) سازنده میراکلس باید ویز کنارش باشه . حالا ویز کیه ؟ ویز کوامی معجزه گر ( میراکلس ) لاک پشت .
ویز : بله ، بهتره بریم بخوابیم تا..... خواست حرفش رو ادامه بده که یکدفعه غش کرد ( کوامی ها به دلایلی نمیتونند غش کنند مگر اینکه به انسان تبدیل شده باشند )
در باز شد و وارد شد !
گفت ( پسر ) : دوستی خوب بود ولی کوتاه میدونی نمیدونستم چه گنجی رو تو خونت داری ! یو مو هیوک : چی ؟ نمیزارم دستت به میراکلس برسه ! اون : 😄😄 ( خندیدن ) کی گفته اون ها اون ها هر چیزی برای درست شدن منبع میخواد ، منم دنبال منبع ام تا خود معجزه گر ها ! و با چاقو بهش حمله ور شد ! و البته با تفنگ تیر خلاص رو زد
خب اینم از پارت ۱۰ امیدوارم خوشتون اومده باشه همچنین از maadeh ( مطمئن نیستم درست نوشتم 😅 ) ممنون بابت کامنت و همایت و فکر میکنید پسره کی بوده ؟