خب دوستان اینم پارت ۳ انیدوارم خوشتون بیاد و اینکه من این روزا واقعا دارم سعی میکنم سریع بذارم لطفا شمام یکم صبر کنید 💚
از خواب میپری و خیلی ترسیدی و داری میلرزی ! . بلافاصله بلند میشی و میدوعی سمت اون درختی که تورو اونجا پیدا کرده بودن ( نکته : شما نزدیک اون درخت خوابیدین و آتیش روشن کردین ) . با صدای پات اعضا بیدار میشن میشن . جیهوپ : چی شده ؟ 😪 . تو : هیچ...هیچی نگین فقط یه چوب بده !!! . تهیونگ : هان ؟ چرا ؟ . تو بلند داد میزنی : فقط بده ! . با دادی که زدی همه تعجب کردن چون تو معمولا آروم بودی و این اولین باره که داد میزدی ولی از رفتارت معلوم بود تو شرایطی نیستی که بتونی کاراتو درک کنی . تهیونگ بهت یه چوب مییده و تو آتیشش میزنی و میری کنار اون درختی که پیدات کرده بودن . اعضا هم دنبالت میان . تو چوبو میگیری نزدیک کنده ی درخت و ............
و میبینی رو درخت یه نوشتس ! نوشته ای که قبلا اونجا نبود ! . تو با دیدن نوشته چوب از دستت میوفته و و نامجون برش میداره و تو حالت بد میشه ، طوری که به زور رو پاهات وایسادی . جین و کوک که از بقیه بهت نزدیک ترن دستاتو میگرن و کمکت میکنن راه بری و تورو میبرن کنار آتیش . میشینی و تکیه میدی به درخت . اشک تو چشمات جمع شده ولی هنوز اونقدر تو شوکی که حتی نمیتونی گریه کنی ! . اعضا از اینکه تورو اونجوری میبینن یکم نگران میشن .جین : تو حالت خوبه ؟ . تو : آ..اره......... . اشکات سرازیر میشه و میگی : نه ! . و میشینی و زانوهاتو بغل میکنی ( دوستان من تو اون یکی داستانام نوشته بودم بقل 🤦♀️ ساری 🙏) و شروع میکنی گریه کردن ! . اعضا میشینن کنارت و چون میبینن حالت بده هیچی نمیگن . تو یکم بعد آروم میشی . جیمین : حالا بهتری . تو سرتو تکون میدی . شوگا: میگم .... دلت میخواد بگی چیشده ؟ . تو سرتو تکون میدی و میگی : ..............
تو : من یه خوابی دیدم که ( با صدای لرزون ) ... که یه پری بود .... یعنی دقیق نمیدونم چی بود ولی یه دختر بود با موهای سبز و چشمای سبز بلوری و یه پیراهن سبز و دستبند سبز که بال داشت و رو هوا بود ! .... بهم گفت : سلام لیدیکا ! اگه داری منو میبینی یعنی خوابی ولی باور کن این خواب تخیل نیست ! ... خوب گوش کن ببین چی میگم . مادر تو یه قدرتی داشت که میتونست گیاهارو کنترل کنه ! اون میتونست گیاهارو از زمین در بیاره یا ببرتشون داخل و حتی میتونست با حیوونام حرف بزنه ! اون برگزیده ی طبیعت بود ! تو عم هستی ولی فقط میتونی تو زادگاهت از قدرتت استفاده کنی ! میدونی چرا میگم بود ؟ .. چون مادرت دیگه زنده نیست ! ( وقتی داری این جمله رو میگی اشکات از چشمات میاد بیرون 😢💚) درست شنیدی لیدیکا ! بعد از اینکه خبر رسید هواپیماتون سقوط کرده سکته کرد و نتونست دووم بیاره ، حتی الان آرمی های بی تی اسم فکر میکنن اونا مردن ! خیلی هاشون هر روز دارن دعا میکنن که اونا برگردن و وظیفه ی توعه که اونارو برگردونی ! .... میدونم تو این خوابو باور نمیکنی ، پس برو .... وقتی بیدار شدی مستقیم برو پیش همون درختی که کنارش تورو پیدا کردن ! رو درخت برات خیلی چیزا نوشتم ! ، امیدوارم بخونیشون ! ...... . تو : بعدش از خواب بیدار شدم و رفتم سمت اون درخت ........ روش ....... روش یه نوشته بود ! همه ی این داستانا همینه . اعضا میرن درختو نگاه میکنن و برمیگردن . جیهوپ: آره ماعم دیدیمش ، تو خوندی اونجا چی نوشته؟ . تو : نه ولی .... ولی شاید بعدا بخونم .
نامجون : من ..... نمیدونم باید اینو بگم یا نه ولی .... فکر کنم باید بگم ...... تسلیت میگم ! . بقیه اعضا هم تسلیت میگن . تو تشکر میکنی و لبخند میزنی ولی از درون خورد شدی 💔 . تو میری جای قبلیت و دراز میکشی و چشماتو میبندیو سعی میکنی بخوابی ...... صبح : نامجون از همه زودتر بیدار شده . بقیه هم کم کم بیدار میشن . اعضا میان میشینن کنارت که بیدارت کنن . جیمین میگه : لیدیکا ..... لیدیکا بیدار شو .... لیدیکا ؟ . تو بیدار نمیشی . جیمین دستشو میذاره رو صورتت و میگه : چرا خیسه ؟ .... حتما گریه کرده 😞💔 . یکم بعدش میگه : وایسا .... ولی چرا انقدر داغه ؟ . دستشو میذاره رو پیشونیت . میگه : بچه ها لیدیکا تب داره یا من اینجوری احساس میکنم ؟ 😨 . جین هم دستشو میذاره رو پیشونیت و صورتت . میگه : نه واقعا تب داره ! خیلی هم زیاد! . جیهوپ : حتما دیشب سرد بوده سرما خورده ! حالا چیکار کنیم ؟ . کوک : میگم دیشب لیدیکا یه تیکه از پاچه ی شلوارشو کنده بود به عنوان دستمال استفاده میکرد ، اونو تو برکه بشورم بذاریم رو پیشونیش ؟ . نامجون : آره بیار . کوک میره اون تیکه پارچرو تو برکه میشوره و آبشو میگیره تا چایی که نم دار شده و میاره و میده به جین . جین اونو میذاره رو پیشونیت . تهیونگ : طفلکی ! .... تا الانشم خیلی برای ما زحمت کشیده و ببین حالا تو چه وضعیه ! بیچاره حتما خیلی ناراحته ، فکر کن آدم از خوابش بفهمه ( زبونم لال زبونم لال ) مادرش فوت کرده ( دور از جون مامانای هممون 🤲🤲🤲 ) . شوگا: آره ! حتما خیلی براش درد ناکه 💔 . . یکم بعدش جین دوباره دستشو میذاره پیشونیت و میگه : تبش یکم کم شده 💚 . نامجون : میگم حالا ما باید چیکار کنیم ؟ غذا چی بخوریم ؟ . شوگا: راستش منم خیلی گشنمه . جین : منم ولی این دفعه باید خودمون یکاریش کنیم ، نمیشه همش همه کارارو لیدیکا کنه مخصوصا که الان اصلا تو وضعیت خوبی نیست . یهو از بالای درخت ..........
که یهو چند تا میمون از بالای درختا میان پایین و انگاری تو دستشون میوست ! . میوه هارو میذارن کنار تو و میرن بالای درختا . اعضا همشون کپ کردن ! . جیهوپ : یعنی ...... یعنی بخاطر لیدیکا اینارو اوردن ؟ . کوک : فکر کنم اره ! . تهیونگ : من که دارم کم کم خل میشم ☺💔 . جین : بچعه ها الان این چیزا مهم نیست من که خیلی گشنمه ... یکی از اونارو بدین ببینم . جیمین یدونه میده به جین . جین یه گاز میزنه و جیمین میگه : چطوره خوبه ؟ اصن قابل خوردن هست ؟ . جین : میتونم بگم بهترین و خوشمزه ترین میوه ایه که تا الان خوردم ! بخورین خیلی خوشمزس 😋 . اعضا هر کردومشون یه دونه برمیدارن و میخورن و اره ! واقعا خوشمزس . تو کم کم چشماتو باز میکنی . نامجون : عه بیدار شدی ؟ و تو : نه هنوز خوابم 😐 . نامجون : 😐 . جین : میگم حالا این چیزارو بیخیال ، بیا ازین میوه ها بخوره خیلی خوشمزس 😋
تو : اینا رو از کجا اوردین ؟ . جیمین : میمونا از بالای درخت برامون اوردن . تو : 😐 . جیمین : نه جدی میگم واقعا میمونا برامون اوردن بقیه ام شاهدن . تهیونگ : اره جیمین راست میگه واقعن میمونا برامون اوردن . تو عم ازون میوه ها میخوری و میگی : وای خدا اینا واقعن خوشمزن ! ....... ممنون میمونا ! . یکیشون از بالای درخت میگه : عوعو عاعا . ولی تو میشنوی : خواهش میکنم ! . تو : شمام شنیدین ؟ گفت خواهش میکنم ! . کوک : ولی اون فقط گفت عوعو عاعا . تو : یعنی شما چیزی که من شنیدمو نشنیدین ؟ . اعضا سرشونو به نشانه ی نه تکون میدن .
تو : فقط بیاین بریم . دوباره بلند میشین و راه میفتین . چند ساعت بعد همتون خسته این پس میشینین و استراحت میکنین . تو : میگم من میرم همین دور و اطراف یکم بگردم شاید بتونم چیزی پیدا کنم . اعضا تایید میکنن . تو میر ی اون طرفارو میگردی . داری همینطوری راه میری که یه نفر میگه : پیست ! اینجا رو نگاه کن ! . تو دنبال اون ادم میگردی ولی کسی نیست . دوباره میگه : این پایین ! . تو پایینو نگاه میکنی و ................
و میبینی یه خرگوشه ! . تو اولش تعجب میکنی ولی بعد میگی : اهان ، اون پری تو خوابم گفت میتونم با حیوونا حرف بزنم . تو : سلام خرگوش کوچولو . خرگوشه: من اسمم پنبه ایه . تو : اوپس ببخشید ! سلام پنبه ای . پنبه ای : من یه چیزی پیدا کردم . تو : چی پیدا کردی . پنبه ای : یه چیز سیاهه ، میخوای ببینیش ؟ . تو سرتو تکون میدی . پنبه ای : پس بیا دنبالم . میری دنبال پنبه و میبینی اون ............................
میبینی اون یه بی سیم پیدا کرده !!! . پنبه ای : به دردت میخوره ؟ . تو : خیلیییی به درد میخوره ! ازت ممنونم پنبه ای . و نازش میکنی . میری پیش اعضا و میگی : ببینین چی پیدا کردم . شوگا : یه بی سیم ؟! از کجا پیداش کردی ؟ . تو : پنبه ای بهم نشونش داد . تهیونگ : پنبه ای کیه ؟ . تو به پنبه ای که پشتت قایم شده بود نگاه میکنی و اونم میاد جلو . جیمین : واییی خدا این چقدر نازه 😍😍😘😘😄 . جین : حالا از کجا میدونی اسمش پنبه ایه ؟ . تو : خودش گفت ! . جین : باشه اعتراف میکنم تعجب نکردم 😐 . پنبه ای فوری میره سمت کوک . میگه : وایی تو چقدر شبیه منی !! کسی از خانوادت خرگوش بوده ؟ . ( 😐😅 )
تو کلی میخندی 😅😅😅 . کوک : چی گفت ؟ . تو ترجمه میکنی و اعضا میزنن زیر خنده . تو : بیخود نیست ارمی ها بهت میگن بانی 😅💜 . نامجون : حالا اینارو بیخیال ، این بی سیمه کار میکنه ؟ . تو : راستش نمیدونم . میشینی و میدیش دست نامجون . ار ام : اره کار میکنه سالمه . تو : خب پس روشنش کن شاید تونستیم با کسی حرف بزنیم .
نامجون یه دکمه ای رو میزنه و میگه : کسی صدای منو میشنوه ؟ کسی اونجاست ؟ . چند دیقه میگذره ولی خبری نیست که یهو یه صدایی میاد !. یکی به انگلیسی میگه : کی اونجاست ؟ این بی سیمو از کجا پیدا کردین ؟ تمام . تو بی سیمو میگیری و به انگلیسی میگی : من وارنم ! لیدیکا وارن ! ما اینو تو جنگل پیدا کردیم تمام . میگه : همونیی که هواپیماش سقوط کرده ؟ تمام . تو : بله من همونم . بی تی اسم اینجان تمام . میگه : شما الان کجایین ؟ تمام . تو : تو جنگل تمام . میگه : کجای جنگلین ؟ نشونه بدین ؟ . تو : دور و ورمون پر از گلای صورتی خوش بوعه ، به نظر میرسه نزدیم یه برکه هم باید باشیم چون یکم نم دار به نظر میرسه تمام . اون : من فهمیدم کجایین ، الان میام اونجا تمام
تو به اعضا ( به غیر از نامجون ) میگی : یه نفر جواب داد گفت فهمید ما کجاییم و داره میاد اینجا . اعضا کلی خوشحال میشن . شماچند ساعت اونجا میشینین که یه نفر میاد ..................................... خب دوستان این پارت هم تموم شد . امیدوارم خوشتون امده باشه . حتما نظر بدین ، ببخشین اگه کم بود یا مسخره بود ولی الان ساعت 4 نصفه شبه و من به زور چشامو باز نگه داشتم ولی بخاطر خوشحالیتون این پارتم گذاشتم 💜 دوستون دارم 😘❤ بای