
سلام ببخشید دیر گذاشتم اینم پارت جدید. امیدوارم از این پارت خوشتون بیاد.
از زبان جونگ کوک : رفتم بغلش کردم. و سرشو نوازش کردم. اروم باشه بالاخره یه روزی همه این اتفاقا تموم میشه چه بد چه خوب. الان درکت میکنم فشار زیادی رو تحمل میکنی اگه به خوای میتونی استراحت کنی من دیگه باید برم. من : من ازت ممنونم ببخشید سرت داد زدم. تو بهترین دوستمی. جونگکوک : ( لبخند ) مشکلی نیست. از اتاق بیرون اومدم. وی : حالش خوبه؟؟؟ جونگکوک : اون حالش خوب نیست میفهمی؟؟؟ جیمین : تقصیر من بود بهش گفتی؟؟؟ جونگکوک : نه نتونستم نمیخوام بهش چیزی بگم. احساس میکنم نگفتنش بهتره حالا هم برین سر کارتون. از زبان نویسنده : جونگ کوک معلوم بود ناراحته وی دنبالش رفت و قهوه ای که تو دستش داشت و به جونگکوک داد. جونگکوک : ممنون وی : حالت خوبه؟؟ جونگکوک : اره من خوبم تو خودت خوبی خوشحالم برگشتی بیمارستان بدون تو خیلی خلوت بود همه مریض ها کلی سراغتو میگرفتن. وی : خوشحالم خوب من دیگه میرم تا مزاحمت نشم. وی جونگکوک رو تنها گذاشت و به دیدن مریض هایی که جدید اومده بودن رفت.
بعد از ظهر جیمین و جونگکوک رو صندلی نشسته بودن و با هم صحبت میکردن که وی با عجله میاد پیششون. وی : بچه ها بچه ها شنیدین اینو؟؟ جیمین : بازم رفتی فال گوش وایسادی خبر اوردی؟؟؟ جونگکوک : چیشده؟؟ وی : مدیر به یکی از دکترا اضافه حقوق داد اونم خیلی زیاد مبلغشو نشنیدم. جونگکوک : چی؟؟ چیکار کرده مگه؟ که بهش پول داده؟؟ چطوری؟؟ جیمین : مبارکش باشه اون وقت هی از پول ما کم میکنه. دیروز مامانم بهم زنگ زده بود وقتی فهمید خیلی عصبانی شد گفت از بیمارستان بیام بیرون. وقتی پولمو نمیدن!!! ولی مخالفت کردم. دکتر : دکتر دکتر شما اینجایین؟؟ همه ( منظور همه جونگکوک و وی و جیمین با هم ) : چیشده مگه؟؟؟ دکتر : اتاق ۳۲ خالیه؟؟ جونگکوک با وحشت بلند شد : چییی؟؟؟ یعنی چی خالیه؟؟ دکتر : بیمار فرار کرده. جیمین : ا.ا.الان چه کار کنبم؟؟؟ وی : باید بریم دنبالش حاضر شید. لطفا یه جوری به رییس بگو ما رفتیم یه مورد اورژانسی پیش اومد چه میدونم به چیزی بهش بگو. دکتر : باشه فقط شما کی برمیگردید؟؟ جونگکوک : هر وقت پیداش کنیم. حاضر شدید؟؟؟
جیمین : اره بریم. وی : بریم. از زبان نویسنده : هر سه تاشون از بیمارستان خارج شدن سوار ماشین شدن جونگکوک پشت فرمون جیمین جلو و وی عقب. وی : حالا کجا باید دنبالش بگردیم؟؟ جونگکوک : فکر نکنم زیاد از بیمارستان دور شده باشه اگه سریع بریم میرسیم. زیاد جایی رو نمیشناسه. جیمین : روشن کن دیگه سریع باش. با ماشین تا دیر وقت دنبالش گشتن انگار اب شده بود هیچ جا نبود. وی : میگم میخواین بریم خونه بعد فردا دنبالش بگردیم؟؟؟ جیمین : نه نمیشه باید بگردیم. جونگکوک : من خسته شدم کم مونده پشت فرمون خوابم بگیره ممکنه تصادف کنیم بمیریم. بسه دیگه جیمین!! جیمین : نه نمیتونم باید پیداش کنم حتی اگه تکی برم دنبالش. جیمین از ماشین پیاده شد. جونگکوک : هی صبر کن منم بیام. جونگکوک و وی هم پیاده شدن. هر سه تایی تو بارون خیس خیس بودن. گچ دست وی خیس شده بود نقاشی هاش پخش شده بودن و ازش اب میچکید. جونگکوک از شدت خستگی کم مونده بود غش کنه تو این یه هفته که جیمین حالش بد شد وی دستش زخمی و رز و کلا نتونسته بود بخوابه. و وحشتناک خسته بود. وی: جونگکوک بیا رو کول من بخواب جونگکوک : نه من سنگینم نمیتونم تازه تو اامممم ( خمیازه ) د.دستتم شکسته نمیتونی. فعلا چشمم میبینه میتونم بیام.
تو خیابون میچرخیدن بدون هدف همه جا تاریک تاریک بود و جیمین با نور گوشیش دنبال رز میگشت. جونگکوک کم مونده بود غش کنه. همین جوری ادامه میدادن. بارون شدید شده بود. تو چاله ها و گودال ها بر اب بود همین باعث شد جونگکوک چاله رو نبینه و پاش گیر کنه بهش. جیمین و وی جلو تر از جونگکوک بودن. جونگکوک میوفته زمین. از شدت خستگی همونجا بیهوش میشه. جیمین و وی با نگاه های وحشت زده جونگکوک رو تماشا میکردن با دو به طرفش رفتن. جیمین : هی خوبی؟؟؟؟ وی : فکر کنم بیهوش شده. میخوای برگردیم؟ جیمین : نه چند دقیقه پیش مدیر بهم پیام داد انگار فهمیده بود وی : چی گفت؟؟ جیمین : تا زمانی که پیداش نکردین نمیتونین بیاین بیمارستان اینم یه دلیل که ما رو پرت کنه بیرون. وی : بد تر از این نمیشه.
جیمین : چرا میشه الان کجا بریم؟؟ تو این هوا ممکنه نه حتما سرما خوردین هم تو هم جونگکوک ، جونگکوک تب داره و خودتم میدونی تب خطرناکه. بیمارستان هم که نمیتونیم بریم. فعلا جونگکوک رو روب کولم میزارم وی : من قبلا تو همین جاها یه جا اومدم یه هتله میتونیم امشب اونجا بمونیم. جیمین : پولش چی؟ وی : نگران نباش همیشه تو جیب جونگکوک پول هست البته الان خیس شدن ولی باید کارت اعتباری داشته باشه توش پر پوله. جیمین : باز با اینکه کار بدیه ولی ببخشید جونگکوک دستمو تو جیب شلوارش کردم کیف پولشو در اوردم وی درست میگفت توش پول داشت ولی همش خیس بود. وی : دیگه رسیدیم. اون کارت اعتباری رو بده به من جیمین : بیا ببخشید جونگکوک بعدا برات میریزم. نویسنده : جیمین در حالی که جونگکوک رو کول کرده بود و خیس بود به همراه وارد هتل شدن....
مممنون که خوندید منتظر پارت بعدی باشید.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (0)