دوستان اینم قسمت ۲۵ برای شما
از زبان ادرین . وقتی چشمام رو باز کردن دیدم مرینت سرش رو روی سره من گذاشته و خوابیده اروم بلند شدم و مرینت رو بلند کردم و روی تختش گذاشتم و اروم ب+و×س*ش کردم . ( راستی بگم امروز مدرسه تعطیله ) برای اینکه مرینت خوشحال بشه رفتم بیرون و وسایلت صبحونه گرفتم . ( عسل . پنیر . شیر ........ ) وقتی بر گشتم مرینت هنوز خواب بودش . یه نگاهی به زمین انداختم خراب کاری های روزه دعوامون رو هنوز جمع نکردیم . سریع دست به کار شدم اتاقشو تمیز کردم . یواشکی رفتم طبقه پایین توی آشپز خونه یه سینی و چند تا قاشق اوردم طبقه بالا داشتم از پله ها می اومدم بالا که خوردم زمین . جولی از خواب بلندش شدش سریع رفتم بالا و درو قفل کردم . جولی دوباره رفتس و خوابید . وسایل صبحانه رو گذاشتم تو سینی . رفتم کنار تخته مرینت و گفتم
گفتم مرینت عشقم بلند شو . مرینت اروم چشماشو باز کردش . وقتی چشمام توی چشمای ابیش افتاد انگار دنیا رو بهم دادن از خوشحالی نشستم بغل و گفتم مرینت برات صبحونه اوردم . مرینت اروم بلندش شدش گفتم مرینت به خونت فشار نیار تو زخمی هستی . مرینت گفت ادرین ممنونم . گفتم مرینت من من من رو ببخش . مرینت اروم دستش رو روی صورته من گذاشت و گفت . تو کاری نکردی من باید از همون اول به تو می گفتم ، راستی اتاقمو تو تمیز کردی . گفتم بله بانوی من 💪🏻💪🏻💪🏻 . یه دفعه دیدم از چشمه مرینت یه قطره اشک اومدش پایین . گفتم مرینت چرا گریه می کنی . مرینت گفت . ادرین واقعا سخته که بخوای با عشقه خودت بجنگی وقتی یاد اون زمان می افتم می خوام خودم رو نابود کنم . من با انگشتم اشکه مرینت رو پاک کردم و گفتم مرینت من واقعا معذرت می خوام که ناراحتت کردم ولی من روی این موضوع حساسم ولی حالا بیا بغلم . مرینت اومد توی بغل و من گفتم مرینت امن ترین جای جهان برای تو توی آغوشه منه بهم قول بده که فقط و فقط منو دوست داشته باشی .
مرینت گفتش . بهت قول می دم ادرین . می خواستیم همو ب*ب*و*س*ی*م که جولی گفتش . مرینت بیدار شو تنبل می خوایم بریم بیرون . مرینت گفت. الان جولی الان حاضر می شم . من اروم مرینت رو ب*و*س کردم و رفتم اروم گفتم شب میام دوباره پیشت . از زبان مرینت . ادرین رفتش . من از رو تخت به سختی بلند شدم رفتم لباس بیرون رفتنمو پوشیدم . از پله ها رفتم پایین ولی پهلوم خیلی درد می کرد . جولی گفتش حاضری بیا الیا منتظرمونه . سه تایی رفتیم پارک که دیدم بقیه دختر ها هم او پارکن . رفتیم پیششون و همه گفتیم الیا موضوع امروز چی؟. الیا گفتش بچه ها چند وقته دیگه دبیرستان تموم میشه و ما باید برای دانشگاه اماده شیم پس امروز موضوع جلسمون این هستش .
موضوع جلسه امروز این هستش که به کدوم دانشگاه می رن . همه بچه ها دانشگاه رو گفتن که نوبت به من رسید من گفتم من و ادرین رشته ی طراحی و مود میریم ولی هنوز جاشو انتخاب نکردیم . لایلا هم رشته ی ما رو گفتش ولی گفت هرجا که فیلیکس بره اونم می ره
جلسمون به دخترا تموم شدش شب شده بودش و من و جولی رفتیم خونه شب شده بودش و من منتظر ادرین بودم . چند دقیقه بعد . من روی تخت دراز کشیده بودم گه ادرین از بالکن اومد تو . گفتم چطوری پیشی کوچولی خودم . ادرین گفت . خوبم بانوی بانوی من . منو ادرین نشستیم روی مبل من سرم روی پا ادرین گذاشتم . و گفتم ادرین چند وقته دیگه ما باید بریم به دانشگاه ولی کجا . ادرین گفت راستش من و فیلیکس یه فکرایی کردیم . من گفتم چه فکرای ؟ . ادرین گفت . من و فیلیکس تصمیم گرفتیم که بریم به دانشگاه نیویورک و حالا که این سوال رو پرسیدی تو هم میای مرینت . من یکم فکر . ادرین دوست داره بیشتر پیشه پسر خالش باشه و دوست داره منم کنارش باشم و خودم دوست دارم پیشش باشم ولی اگه فیلیکس بیاد پس لایلا هم میاد یه جایی به خاطر ادرین باید فداکاری کنم و گفتم . باشه ادرین موردی نداره منم باهات میام
من گفتم . راستی ادرین ۲ روزه دیگه پدر مادرم میان 😱. ادرین گفتش . راست می گی . گفتم ادرین چی کار کنیم . ادرین گفت . هیچی دیگه میان ما میریم فرودگاه . گفتم راست می گی زیاد نگرانی نداره . ۲ روز بعد .
رفتیم فرودگاه . من ،ادرین،جولی و لوکا رفتیم فرودگاه لوکا یه جوری راه می رفت انگار کمرش درد می کرد و ادرین می خندید . من دسته ادرین گرفتم بردم اون ور گفتم نخند زشته .ادرین گفت. خنده داره خب . گفتم نخند دیگه زشته . رفتیم پیششون . چند دقیقه بعد . پدر مادرم اومده بودن براشون دست تکون دادیم . پدر مادرم اومدن ما داشتیم با پیاده می رفتیم سمت خونه که ادرین گفتش خانم چنگ اقای دوپن لطفا بزارید برسونمتون . پدرم جلو نشست من ادرین و مامانم صندلی عقب . ( جولی و لوکا رو چون زیاد می گفتن نه نه جا گذاشتیم پیاده بیان 😅) رسیدیم خونه پدر مادر گفتن ما می ریم یکم استراحت کنیم . من و ادرینم
من و ادرینم رفتیم یکم قدم بزنیم رفتیم پیشه اندره تا بستنی بگیریم دوتایی نشستیم و داشتیم بستنی می خوردیم که .........
خب دوستان این قسمت هم تموم شدش امید وارم خشتون اومده باشه نظر یادتون نره
خدا حافظ