
برو بخون😜😜😜
ادرین:طنابا رو از دور پاش باز کردم اوردمش بالای اب داشت نفس نفس میزد مرینت:یه پسره اومد طنابا رو باز کرد و منو برد بالا داشتم سرفه میکردم نفسمم بالا نمیومد ادرین:موهاش اومده بود تو صورتش از لای موهاش چشماشو دیدم چه چشمایی داشت😍 مرینت:داشتم خفه میشدم خیلی بد بود داشتم میرفتم پایین(بلند میگه) که یهو به خودم اومدم دیدم تو بغل پسره هستم😐سریع ازش دور شدم موهامو زدم کنار گفتم تو کی هستی ادرین:موهاشو زد کنار واییییی چه صورتش نازهه😍گفت تو کی هستی گفتم من اینجا کار میکنم که دیدم افتادی تو اب(اینجور عاشق شدن تو اب تو تستچی اصلا نداشتیم نه؟؟؟😂)
مرینت:ممنونم ازت ادرین:نمیخوای بریم بالا؟😂تو ابیم همینجوری مرینت:اها اره بریم😁.....(رفتن بالا)رفتم تو اتاقک کشتی و یه دوتا حوله اوردم یکیشو دادم پسره موهاشو خشک کنه با اون یکی هم موهای خودمو خشک کردم چون تابستون بود نیازی به لباس عوض کردن نداشتیم خودش خشک میشه😁 ادرین: دختره یه حوله داد من موهامو خشک کنم یکیشم خودش برداشت همین جوری که موهامو خشک میکردم نگاش میکردم خیلی نازه😍 که ناخوداگاه گفتم اسمت چیه؟ مرینت:پسره گفت اسمم چیه گفتم مرینت ادرین: منم اسمم ادرینه من دیگه برم خدافظ مرینت:خدافظ وقتی داشت میرفت نگاش میکردم چشمای سبز نعنایی و موهای طلایی😍جذاب بود
(مرینت رفت خونشون الان شبه)مرینت:همش تو فکر ادرین بودم یه حال عجیبی که تاحالا نداشته بودمو داشتم دور اتاقم میچرخیدم دلم میخواست دوباره ببینمش لباسمو عوض کردم کیفمم برداشتم با دو رفتم پایین سابین:کجا میری مرینتتتتتتت وقتتت شامههههه مرینت:من گشنم نیس شما بخورین مرینت:با دو رفتم سمت رود سن طرف کشتیا.......ادرین:شب شده بود میخواستم درسامو بخونم ولی تمرکز نداشتم همش فکرم پیش مرینت بود چشمای دریاییش،موهای ابریشمیش ،وقتی نگام میکنه....ارومو قرار نداشتم رفتم بیرون از خونه برای خودم قدم زدم تنها چیزی که بهم ارامش میداد اب بود رفتم سمت رود سن
مرینت:رسیدم به کشتیمون رفتم توش دلم میخواست روشنش کنم و حرکتش بدم ولی بلد نبودم بِرونم اهههه رفتم بیرون به اب نگاه کردم که حس کردم یه نفر داره میاد برگشتم سمتش ادرین بود ادرین:رسیدم به رود سن دیدم مرینتم هست مرینت:تو اینجا چیکار میکنی ادرین: اومده بودم قدم بزنم تو چی؟ مرینت: من امم....خب حوصلم سر رفته بود رفتم جلو دستمو دراز کردم گفتم بیا بالا ادرین:دستشو گرفتم رفتم بالا به دستش که هنوز تو دستم بود نگاه کردم ولی خجالت کشیدم دستمو از دستش کشیدم با هم نشستیم دوست داشتم چیزای زیادی ازش بدونم پرسیدم فامیلیت چیه مرینت:دوپن چنگ ادرین:ببینم تو دختر تام دوپن چنگ معروفی؟ مرینت:اوهوم ادرین: چییییییییییی😨 مرینت:چرا انقدر تعجب کردی ؟ ادرین تو دلش:خدایا شانسو باش عاشق کی شدیم😖یه دختر پولدار مرینت: داشت به من نگاه میکرد و تو فکر بود یه بشکن جلو صورتش زدم گفتم کجاییی ؟ گفتم چرا انقدر تعجب کردی ؟ ادرین:خب اممم....هیچی فکرشو نکن مرینت:خب فامیلی تو چیه؟ ادرین:اگراست
مرینت:دانشجویی؟؟ ادرین: اره تو چی؟ مرینت:منم دانشجو هستم ولی فک نکنم دانشگاهامون یکی باشه چون من تاحالا ندیدمت ادرین:اره چند سالته؟؟ مرینت:بیستو یک ادرین:من بیستو دو سالمه مرینت:گفتی اینجا کار میکنی یعنی کشتی میرونی؟؟ ادرین:نه من کشتیا رو تعمیر میکنم ولی بلدمم که برونم مرینت:جدی؟ ادرین: اره مرینت:بلند شدم رفتم لنگر کشتیو از تو اب در اوردم(این کشتی که مرینت میگه نه اون کشتی بزرگاهاااا کوچیکه)ادرین:چیکار میکنی مرینت:مگه نگفتی بلدی میخوام کشتی سواری کنم حوصلم سر رفته ادرین:باشه😂
(الان در حرکتن با سرعت زیاد) مرینت:رفتم لبه کشتی داد زدم هووووووووو چه کِیفیییییییی میدههههه😂😂😂 ادرین:خیلی دختر شاد و پر انرژی ای بود ولی من نباید بهش دل ببندم چون در اندازش نیستم😔 (با داد حرف میزنن چون صدای موتور زیاده)مرینت:ادریننننن ادرین:بلههههه مرینت:مرسییییی ادرین: خواهش میکنممم..........(کلی با هم دور زدن و شادی کردن الان دیگه برگشتن سر جای اصلیشون)مرینت:عالی بود ادرین:😊😊 من دیگه برم خونه خدافظ مرینت مرینت:داشت میرفت که بهش گفتم صبر کن ادرین:برگشتم سمتش مرینت:رفتم جلو کف دستشو اوردم بالا........
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
خدایی
فقط یک بار جای حساس قطعش نکن
به تست های منم سر بزنید
به اسم
Adrian's love to marinate
عالی بود ابجیییی
داستان جدید😐😐😐عالی بود ولی خدا وکیلی تا پارت بعد بیاد ما رو دق مرگ نکن
عالی بود
داستان منم بخون فکر کنم دوست داشته باشی و آجی میشی من نازنین هستم 12 ساله
اره اجی
عالی بود 🌷
راستی مگه دیگه قهرمان نیستن مرینت و آدرین
تو این داستان نه
پارت بعدی زود
عالیه😘
خیلی خیلی خیلی محشر بود بعدی رو زود بزار لطفا