اینم از قسمت ۱۶ امیدوارم بازدید داشته باشه و لذت ببرید❤️ دوستان قسمت قبلی زیاد بازدید نداشت 😔 خیلی ناراحت شدم 😭
ادامهی قسمت قبلی👈🏻 از دید آدرین : . روی تخت غِل میخوردیم و هم رو میبوسیدیم که یه نفر در زد 😱😧😦😮😯 از ترس بدنم یخ زد و نفسم بند اومد 😥 با خودم گفتم : احتمالا ناتالی باشه 😳 اما اگه پدرم باشه چی؟ اگه منو در این حالت ببینه از ارث و میراث محروم میشم 🤯😱 یهو مرینت منو از تخت پرت کرد پایین 🤕😵 باورم نمیشد که با من این کار رو کرده 🤨 سریع خودم رو جمع و جور کردم و گفتم : بفرمایید داخل 😬 در باز شد و پلگ اومد داخل 🤪 گفتم : تو میتونی از دیوار رد بشی چرا در میزنی 😠؟!؟؟
گفت : آخه مهمون داشتیم با خودم گفتم زشته که از دیوار بیام داخل 😂😁. مرینت بهم گفت : اشکال نداره عصبانی نشو 😘🤗. گفتم : باشه عزیزم☺️. گفت : پیشی جون من دیگه باید برم 😅. گفتم : به همین زودی داری میری 😢💔. گفت : میدونم دلت برام تنگ میشه 😚. پلگ بهم گفت : اوه داشت یادم میرفت ، ناتالی داره میاد دنبال مرینت تا اونو ببره پیش بابات 😐. گفتم : واااااااااااای 😱 موضوع به این مهمی رو الان بهم میگی .....
یهو ناتالی اومد داخل . پلگ رفت و قایم شد . ناتالی به مرینت گفت : لطفاً همراه من بباین ، آقای آگراست باهاتون کار داره 😶 . مرینت با ناتالی رفت پیش پدرم . خیلی خیلی استرس داشتم 🤪 به پلگ گفتم : یعنی پدرم با مرینت چیکار داره ؟ نکنه یه وقت اونو ناراحت کنه 😟 نکنه یه چیزه بدی بهش بگه 😞 نکنه یه وقت بهش آسیب بزنه 😥 نکنه یه وقت در مورد رذایل اخلاقیِ من بهش چیزی بگه 😱 (🤣) نکنه یه وقت با احساساتش بازی کنه 😣!!
پلگ گفت : آدرین ، حِرص نخور بیا پنیر بخور 😆 . گفتم : اینقدر استرس دارم که پنیر هم میخورم 😅 یه پنیر بده . گفت : پنییییییر 😃!! کممبر بدم ؟ پارمسان بدم ؟ خامهای بدم ؟ محلی بدم ؟ کدوم رو بدم 😄؟ گفتم : کممبر بده 😳. گفت : کممبـــــــرررر😃!!! ساده بدم؟ سوراخ سوراخ بدم ؟ دسته دوم بدم ؟ کدوم رو بدم ؟ گفتم : همه رو بده 😆. گفت : آدرین ترکیبی بزنی برات خوب نیست ، دل درد میگیری 😅....
گفتم : پلگ این مسخره بازی ها رو تموم کن 😠 مرینت نیم ساعته که رفته و هنوز ازش خبری نیست 😫 من تحمل ندارم باید برم پیش بابام تا ببینم چی شده. از اتاقم اومدم بیرون و رفتم سمت اتاق کار بابام ...
قبل از اینکه در بزنم ، مرینت با یه چهرهی عجیبی اومد بیرون . گفتم : مرینت چی شده 😟 حالت خوبه 😮؟ اما مرینت هیچی نگفت . گفتم : مرینت جواب بده پدرم باهات چیکار کرد 😱؟ گفت : باهام قرارداد بست 😶! گفتم : چه قراردادی ؟ گفت : منو به عنوان طراح مخصوصت استخدام کرد 😳. گفتم : این که خیلی عالیه 🤩 یعنی بابام از تو خوشش اومده 🎉 بابام بیخودی از کسی خوشش نمیاد 😁. گفت : من باید به خانوادهم بگم 🙂.
من مرینت رو تا درب خروجی بدرقه کردم . گفتم : 🎵 خداحافظ ای شعر شب های روشن ، خداحافظ ای قصهی عاشقانه❤️.... گفت : اگه یه بار دیگه این شعر رو بخونی با مشت 👊🏻 میزنم توی صورتت 😤. ( 🤣 ) . گفتم : اوه یادم نبود که از رو دوست نداری 😋. گفت : فعلا خداحافظ👋🏻.
از دید مرینت : رسیدم خونه در رو باز کردم . مامانم گفت : سلام 👋🏻 مرینت بهت خوش گذشت ؟ چطور بود 🙂؟ گفتم : سلام ، آره خیلی خوب بود... گفت : آقای آگراست رو دیدی ؟ گفتم : آره دیدمش ، او...او...اون بهم پیشنهاد کار داد 😳! گفت : یعنی یه شغل واقعی به عنوان طراح با حــقــوق ثــابــت 🤩!؟!؟!!! گفتم : آره دقیقاً 😅. گفت : خب تو بهش چی گفتی ؟ جواب مثبت دادی 🧐؟ گفتم : آره بهش جواب مثبت دادم اما فردا برای اتمام کار باید یه چند تا مدارک با خودم ببرم تا استخدام بشم 😄. گفت : اوووه مرینت خیلی برات خوشحالم 😃 تا تو میری لباس عوض کنی منم میرم این خبر خوب رو به بابات میگم .
رفتم توی اتاقم و لباس عوض کردم . تیکی اومد بیرون و گفت : مطمئنم از خوشحالی داری بال در میاری 😆. گفتم : آره دقیقاً 😂 از خوشحالی نمیدونم چیکار کنم 😄. گفت : چه مدارکی باید با خودت بِبَری 🤨؟ گفتم : کپی و اصل شناسنامه ، کپی کارت ملی و یه چند تا چیز دیگه . گفت : نیازی به رضایت نامهی شــوهــر نیست 🤣🤣😂 ؟؟ گفتم : وایسا ببینم اگه دستم بهت برسه 😠 پدرت رو در میارم 🤪😋.....
یهو گوشیم زنگ خورد ، رفتم گوشی رو برداشتم دیدم آدرین بود ، جواب دادم گفتم : سلام 👋🏻 گفت : سلام عرض میکنم طراحِ مخصوص خانوم دوپنچنگ ❤️. گفتم : از کی تا حالا اینقدر مؤدب شدی 😆. گفت : من همیشه با ادب بودم 😋🤭 ، مرینت به افتخار این اتفاق مهم میخوای بریم بیرون ؟ گفتم : آره حــتــمــاً 😍 چی از این بهتر ! گفت : پس امشب شانزه لیزه ساعت ۱۰ یادت نره کفشدوزدوزی 😘💖. گفتم : بــــاشـــــه پیشی یه وقت دیر نکنی 😁! گفت : ...........
نتیجه 1
لطفاً نظر بدین ثواب داره❤️
نتیجه 2
لطفاً نظر بدین ثواب داره❤️
نتیجه 3
لطفاً نظر بدین ثواب داره❤️
نتیجه 4
لطفاً نظر بدین ثواب داره❤️ ببخشید اگه دیر شد 🙏🏻 و از همه مهم تر اینکه حدس بزنید من کدوم استان زندگی میکنم 😁
very good
بچه ها میشه کم دوروغ بگید پاریس فکر کنم تو خواب بودی دوروغ گو اگه تو تو پاریس بودی منم الان تو کره هستم😏خجالتم نمیکشن با این دوروغاشون😤 اگه مردی مثل پارسی ها بنویس سلام خوبید من الان 15 ساله زبان میخونم و میخوام مترجم شم و الان 10 تا زبان بلدم باور نمیکنی안녕하세요 کره ای سلام 你好 چینیہیلو اردوनमस्कार هندی hello مرحبًاعربی HeiفنلاندیBonjourاسپانیایی سلام ترکی Здравейте بلغاریHola کاتالان😝😝😏😏
عالیه خیلی عالیه
ممنون به خاطر این داستان زیبا
🌹
تیکی و پلگ عاشق هم شوند ممنونم
من فکر میکنم استان تهران و می خواستم بگم واقعا طنز زیبایی مینویسی من از خنده می پوکم لطفاً زود تر پارت بعد رو بزار من اهل خوزستان هرچه سریع و لطفاً پارت بعد رو بزار
سلام واقعا داستان زیبای مینویسید لطفاً زود تو پارت بعد رو بزارید من واقعا داستان شمارو دو ست دارم و اینکه پارت های شما چقدر دیده شده مهم نیست و مهم اینکه دوستش دارن من واقعا داستان شما رو دوست دارم لطفاً زود تر پارت بعد رو بزارید ممنون 👏👏
سلام دوستان 👋🏻
همه ی نظرات رو دیدم 😁
قسمت ۱۷ رو گذاشتم به زودی تایید میشه ❤️
هنوز هیچکس درست حدس نزده که من کجا زندگی میکنم 😂
یه راهنمایی میکنم 😁 استان تهران و اصفهان و خراسان رضوی و قم و گیلان و مازندران و قزوین و خوزستان نیست😇
سلام دوستان 👋🏻 علیرضا هستم 😄
این اکانت دوم من هست 😄
من تست های دیگه رو با این اکانت درست میکنم❤
یه سر به این اکانت بزنید
عااااااااااااااااااااااااااااااااااااالییییییی.من تازه دیدم یهویی همشو باهم خوندم.فقط اینکه دیر می زاری
عالی داستانت خیلی باحاله من حدس میزنم اهل تهران باشی طنز داستانت خیلی خوبه لطفا منم دنبال کن
خب بگو کدوم استانی دارم از فوضولی میمرم 😭 😭