سلام دوستان امیدوارم خوب باشید
یهو یکی از پشت تایگر رو بیهوش کرد و اون نقاب داشت و گفت انگار یه حیوون گربه سان خیلی شکشتش براتون سخت بوده راف :به تو مربوط نیست اون گفت اگه اینجوره خیلی خب بعد گفت پشک سرتون رو به پایین بعد دیدیم بکستر و بقیه دارن بهمون حمله میکنن بعد شکستشون دادیم راف:چرا همینجور وایسادی برو دیگه گفت: عمرا اگه منو ببینی و دوباره این حرف رو بزنی بعد نقابش رو برداشت او
اون لئو : ههه...ددد...ررر...خودتی ولی چطوری؟؟؟؟؟؟ هدر: وقتی جهش یافته شدم یکی منو پیدا کرد و به حالت اول برگردوند منو لئو:دیدم کارای یه جوری به هدر نگاه مبکنه انگار میشناسدش ولی من محل ندادم و گفتم بیاین بریم به سمت مخفیگاه
از زبان اپربل: باید بفهمم قضیه چیه راف ::گفتم من میرم یه سر به چامسکی بزنم و برگردم یه سر به چامسکی زدم یهو
اون گوی فضایی زنگ خورد دیدم مونا است جواب دادم گفت ما داریم میایم زمین تا جلوی اون مارمولک برقی رو بگیریم منم قبول کردم و بعدرفتم به بقیه گفتم
اونا هم قبول کردن یهو هدر گفت انگار یکی خیلی مشتاق دیدن موناست منم قرمز شدم ولی به روی خودم نیاوردم
سی سی:بیاین تمرین ماهم قبول کردیم بعد لئو باراف جنگید و لیو برنده شد مایکی با دانی جنگید و مایکی برد بعد اپریل با کیسی مبارزه کرد دانی هم داشت از حسادت میترکید و سر انجام اپریل برنده شد
بعد کارای در مقابل هدر از زبان سی سی:کارای و هدر جوری میجنگیدند که حرکاتشون رو از یک جا یاد گرفته اند ولی من توجه نکردم بعد هدر یک حرکت زد و کارای رو شکست داد
بعد رفتیم تو حال و پیتزا سفارش دادیم و خوردیم بعد اپریل بلند شد و گفت هدر تو درمورد خانواده ام چی میدونی هدر:گول حرف کرنگ رو نخور اون داشت چرت میگفت اپریل: هدر خودت رو به اون راه نزن
هدر: اپریل تهدیدم کرد که هرچه میدونم بگم اپریل: دیدم هدر دستش رو مشت کرد و گفت...........
انچه خواهید خواند: اپریل: چی باورم نمیشه کارای: منو هدر این قضیه رو مخفی کردیم لیو: شردر!!!!!!! راف: مونا دلم برات تنگ شده بود مارمولک : راکا راکا
همونطور که گفتم پارت بعدی طولانی تره و یا پنجشنبه مینویسمش یا جمعه چون درسام سنگیه سه شنبه هم امتحان دارم
عالی ایول
ممنون
کم بود
دارم روی قسمت 8 کار میکنم که طولانی باشه