
سلام اینم ئارت 2 ببخشید بابت تاخیر بخاطر اینکه من امتحان داشتم 😊😊😊
که یهو همو پسره اومد داخل گفت سلام بر شاهزاده لیزی گفتم سلام بر اقا پسر گفت دیدی گفتم با هم اشنا میشیم بهش گفتم اره گفتی ولی من درست نفهمیدم تو مشاور امپراطوری بعدش شروع کرد خندیدن و بعد گفت اخه من مشاور این پیری باشم وای اون الان به امپراطور توهین کرد بهش گفتم هیس اروم تر میدونی به خاطر همین حرفت اعدامت میکنن
گفت فکر کنم تو هنوز نفهمیدی من کیم بابا من پسر امپراطورم کی جرت میکنه منو اعدام کنه اینقدر تعجب کردم که نتونستم جوری نشون بدم که مثلا حالتم عادیه بعد گف چرا اینقدر تعجب کردی بعدشم تو خودت شاهزاده ای پس لازم نیست که خجالت بکشی که وای بهش احترام نزاشتم تازه انتزار که نداشتی پسری به جوونی و خوشکلی من مشاور باشه خنده ام گرفت و نتونستم جلوی خندمو بگیرم تو دلم گفتم مغرور نمیدونستم که یه جوری گفتم که اونم شنیده که گفت من مغرور نیستم منم بهش گفتم حالا کی گفت تو مغروری احتمالا تو اشتباه شنیدی 😂🤣🤣🤣🤣
گفت باشه ولی یادت باشه الان تو گفتسی که گوشای پسر امپراطور مشکل دارن حردومون خندیم که بعدش گفتراستی میخواستثی بری جایی گفتم اره حوصلم سر رفت دوس دارم برم جنگل برا شکار امریکا که بودم خیلی به جنگل میرفتم گفت باشه پس با هم بریم جنگل منم از شکار خیلی خوشم میاد قول میدم بزارم تو یه حیوون رو بزنی منم بهش گفتم منم قول میدم همه حیوون ها رو خودم بزنم و تو هیچی نزنی اگرم بخوای تو رو هم میزنم هر دومون خندیدیم
رفت و من لباس های شکار رو پوشیدم اونم لباساشو پوشید و اومد جنگل رفتیمدنبالم تا بریم اسب برداریم اون یه اسب قهوه ای رو برداشت منم یه اسب سفید با مو های طلایی رو برداشتم گفت افرین اسبی ک برداشتی یکی از بهترین اسباست منم بهش گفتم درسته ولی تو بهترین اسبو برداشتی با این حال قول میدم نزارم تو هیچ حییونی رو بزنی بعدش با هم به
اونجا روی یه تپه یه گوزن دیدیم که گفت خیلی چاق و چلست دورم هست حیف تو بزنی و اون فرار کنه بزار من بزنم خواست تیرشو درست کنه که من از همون دورا کرگدن رو زدم و افتاد رو زمین کلی تعجب کرد یکدفعه گفت وای تو چطور به این راحتی زدیش خیلی اروم خندیدم و کگفتم گفتم که اگر بخوای تورم میتونم بزنم اونم خندید و بعد گفت اینا رو از کی یاد گرفتی گفتم محافظم بهم یاد داده گفت شکار نه زبونه درازتو گفتم اونم محافظم گفت چطور گفتم خب با نگهبانا و دوستاش کل کل میکرد البته فقط محافظم نبود چند تا از دوستامم همیطورین که گفت دوستاتم مث خودتن که گفتم درباره ی دوستام درست صحبت کن
داشتیم میرفتیم سمت گوزن که یهو {متاسفم ولی بقیشو نمینویسم چون اصلا حوصله ندارم اصلا حوصله ندارم اصلا شوخی کردم گفتم قبل از نگرانی و ناراحتی یه ذره بخندید } یه سگ اومد سمتش و ایلیاس که تقربا بهش رسیده بود رو دید سریع اومد سمتش ولی ایلیاس نگاهش فقط به گوزن بود سریع یه تیر سمتش پرت کردم که یکم دیر کرده بودم و اون سگ پاشو گاز گرفته بود وای خدا چی شد و سگ و ایلیاس با هم افتادن زمین
الان چه کار کنم نکنه پاش اسیب ببینه داشتم گریه میکردم و سریع میرفتم سمتش ای کاش عجله نمیکرد اصلا به اینکه به امپراطور چی بگم فکر نکردم و فقط نگرانش بودم به پاش نگاه کردم که خداروشکر وقت نکره بود گازش بگیره و فکر نکنم به استخونا رسیده باشه با صدای بلند جیسو رو که همین اطراف بود صدا کردم که اومد برش داشت و بردش تو اتاقش و محافظ خودش هم پزشک رو صدا کرد رفتم پیشش نشستم و گریه میکردم پزشک که اومد پا شدم و وایستادم اونور که محافظش گفت من به امپراطور خبر ندادم نگران نباشید احتمالا اتافقی نمی افته و از دست ایشونم کاری بر نمیادبعدا بهش خبر بدیم بهتره
من از شدت ناراحتی اصلا به حرفش توجه نکردم و فقط سر تکون دادم داشتم با خودم دعوا میکردم که چرا من زودتر نزدمش که پزشک با حرفش ارومم کرد – دخترم خودتو ناراحت نکن حالش به زودی خوب میشه و فقط دندون حاش بهش خورده افرین بهت که جون شاهزاده ایلیاس رو نجات دادی و هول نشدی دوباره شروع به گریه کردم یعنی ممکن بود اون جونشو جلوی چشمای من از دست بده این احتمالات همش به خاطر بی احتیاتی منه همش به خاطر در خواست نا به جای منه پزشک گفت بانو لطفا گریه نکنید الاناست که ایشون به هوش بیاد
خبر خوبی بود که یکدفعه اون داشت چشاشو باز میکرد همین باعث شد لبخند رو لبام بیاد وقتی چشاشو باز کرد بهم نگاه کرد اونم لبخند زد یهوبه موقعیت الانش توجه کرد و موقعیت قبلیش رو به یاد اورد و گف من اینجا چه کار میکنم چه اتفاقی افتاده نخواستم ناراحت بشه که گفتم به خاطر اون شکمو بودنت حواست فقط به گوزن بود به و سگی که اونور بود رو ندیدی
ببخشید نمیدونم چرا همش یادم میره اسما رو بگم اسم اون پسره ایلیاس
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اممم خیلییییی عالی بود فقط یک سوال*تو دختری یا پسر؟
لطفا ادامه بده
عزیزم فکر نکنم ادامه بدم ولی به خاطر شما هم ک شده شاید ادامه بدم فقط لطفا نظر بدید تو جشنش چی بشه من میخوام تو جشنش با هم دوست بشن
خيلى قشنگه و خوبيش اينكه جديد هست و عالى لطفا داستان هاى منم بخون😉
خیلی ممنون . حتما داستانتو می خونم
قشنگه:.... آفرین...
ممنون