من امدم با پارت ۳
خب کجا بودیم......اهان ...رفتم رو تختم و گفتم:تیکی به نظرت کت علاقش به من چقدره؟ #نمیدونم مرینت اما علاقه زیادی بهت داره ...اون انقدر بهت اعتماد داره که نزدیک بود چندبار به خاطر تو بمیره +راست میگی تیکی اما من چی من فقط اونو رد میکردم اما اون هربار ....هربار ...دیگه بغض نزاشت حرفمو تموم کنم و زدم زیر گریه#مرینت گریه نکن درست میشه+تیکی من ...من....من یه ادم به درد نخورم...من بارها قلب کت رو شکستم اما اون به جای بی محلی هردفعه بیشتر عشقش رو بهم سابت میکنه#نمیدونم چی بگم
فردا در مدرسه:+سلام الیا.خانم هنوز نیومده؟ الیا:نه دختر خانم بوستیه حتما خشکش میزنه که مرینت زودتر از اون اومده مدرسه+هیییی ...الیا:خب راست میگم+باشه بابا....بعد از کلاس:میلن:بچه ها میاین بریم بستنی اندره همه بچه ها:ارههههه +نه ممنون بچه ها من یکم کار دارم ...بچه ها:مرینتتتتت +خب راستش...اااممم....باشه (اخرین باری که رفتم دلخوشی از بستنی اندره نداشتم)خلاصه رفتیم بستنی خوردیم و به من یه بستنی با طعم سبز نعنایی.هلویی.و مقداری شکلات سیاه که مقداری روش بود ... بستنیمونو خوردیم و من با بچه ها خداحافظی کردم و رفتم خونه...توراه خونه بودم که...
که دیدم.....دیدم...دیدم ادرین دست کاگامی رو گرفت و ب.و.س.ی.د.ش ....بغضم دوم نیورد و شکست....سریع رفتم خونه و پریدم رو تختم و یه عالمه گریه کردم ...بعد یه عالمه گریه یهوووو
یهوو خود به خود گریم بند اومد به تیکی گفتم:تیکی به نظرت کتنوار چه جور ادمیه؟#خب ..میدونی..اون خیلی خوبه و مهرب...وایسا ببینم...نکنه...مرینت واقعاااااا +من یه بار یه اشتباه خیلی بزرگ کردم و دیگه نمیخوام تکرار کنم #اما مرینت...اخه ...این ...این امکان نداره+چرا امکان نداره ....من ...من و یهو دوباره بغضم ترکید#مرینت ببین من نمیدونم یعنی نمیخوام بدونم تو مغذت چی میگذره دختر اما اون ...اون...اون انتخابی بدی نیست اما پس ادرین چی میشه؟؟؟+من دیگه کسی به اسم ادرین نمیشناسم و اون فقط دوست منه (همه اینارو با بغض گفت)#فهمیدم مرینت +تیکی ساعت....ساعت چنده؟؟؟#خب ساعت ۷ هستش+وای نهههههههههه#چیشده مرینت+قرارم با کت (بچه ها نمیدونم گفتم یا نه کت و لیدی باهم یه قرار ملاقات گذاشتن)تیکی خال ها روشن +س.سلا.سلام کیتی _مای لیدی کجا جاموندی+ب.بببخشید ..میزاری نفس بگیرم_شما که نفس مایی نفسم بگیر+ای شیطون بلا
از زبان کت:میخواستم ازش بپرسم که اون پسری که دوسش داری کیه میدونستم جوابمو نمیده اما به هر حال پرسیدم _مای لیدی ...یه سوالی ازت بپرسم؟ +اره بپرس _اون پسری که دوسش داری کیه؟ +اون...اون الان با یکی ...یکی دیگست...و بغضش ترکید .اروم رفتم کنارش و گفتم متاسفم که یکهو پرید بغلم و گریه کرد ....+کت من دیگه جز تو کسی رو ندارم ....قول بده هیچ وقت ...هیچ وقت تنهام نذاری..خشکم زده بود _با..باشه
از زبون مرینت یا همون لیدی باگ:اروم شدم و از بقل کت اومدم بیرون +کت تو همیشه بهم ارامش میدی ممنونم ازت _ من برای باگابوم هرکاری میکنم +کتتتتت_خب دیگه من باید برم مای لیدی تا دیدار بعد به درود+خداحافظ پیشی کوچولو....و رفتم خونه و به خودم تبدیل شدم +تیکی کت خیلی بهم ارامش میده حتی بیشتر از لوکا #اره مرینت تازه میدونی چیه؟؟؟+چی شده تیکی #تو داری به کت الاقه مند میشی+چی نه بابا ...اوف...کت #مرینت منم تیکی +خب ...چطور بگم...اره خب راستش اون همیشه کنارم بوده و بهم ارامش میداده و ...#میدونم مرینت و برات خوشحالم +م.منونم تیکی بهتره بریم بخوابیم شب بخیر تیکی#شب بخیر مرینت جونم
بچه ها من یادم نیست که کجا بودیم پس همین جوری شروع میکنم.....بعد از مدرسه:توراه مدرسه بودم...بارون خیلی شدید بود.....ادرسن با ماشینش کنارم وایساد_مرینت بارون خیلی شدیده بیا برسونمت +نه ممنون خودم میرم _اخه بارون خیلی شدیده لطفا بشین +نه ممنون ادرین میخوام خودم برم شاید کاگ...شاید مشکل ساز بشه ...به هرحال ممنونم _تو مطمئنی مرینت ...سرما میخوری+گفتم که خودم میرم ممنون _باشه پس به امیددیدار +خداحافظ ....#چرا باهاش نرفتی؟+گفتم شاید دردسر ساز بشه برای کاگامی و چند نفر دیگه ...تازه من الان کت رو دارم #اره مرینت ....توراه خونه بودم ...بارون خیلی شدید بود و هوا خیلی سرد بود ...پاهام سست شده بود ...که یهو دیگه نفهمیدم چی شد....
از زبان ادرین:پلگ به نظرت چرا مرینت نیومد اخه من چی کار کردم که از من ناراحته؟؟؟؟ *ادرین اگه من این کممبرو بغل کنم خب معلومه اون یکی ناراحت میشه _پلگگگگ *خب یه مثال کممبری زدم _باید برم دنبال مرینت دلم شور میرنه *چند نفر دور خود جمع میکنی؟؟؟؟ _پلگ اون بهترین دوستمه *باشه بابا _پنجه ها بیرون..... رفتم سمت خونه مرینت ...وقتی رسیدم دیدم پدر و مادر مرینت دم در دارن با پلیس حرف میزنن و میگن که هنور نیومده خونه ..... سریع دویدم تا مرینتو پیدا کنم...هرجا گشتم نبود .داشتم نا امید میشدم که دیدم یه دختر افتاده زنین ...نمیتونستم صورتشو ببینم چون موهاش باز شده بود و ریخته بود را صورتش ...رفتم جلو تر ..موهاشو زدم کنار ...مر..مرینت وای نه ...بدنش مثل یخ سرد بود ... سریع مرینت رو بغل کردم و دویدم سمت بیمارستان ...توراه همش با خودم میگفتم چرا گذاشتم بره ...رفتم بیمارستان و دویدم تو _کمک...یکی کمک کنه ...یه دکتر اومدو به سرعت مرینت رو برد توی اتاق ...بعد از ۲۰ دقیقه بیرون اومد و گفت :ایشون رو کجا پیدا کردید؟_توی خیابون افتاده بود..حالشون چطوره؟ دکتر:الان توی ای سی یوهستن اما اگه دیر تر میرسیدید ممکن بود برن کما _چ..چییی الان میتونم برم ببی...یادم اومد در حالت کت نوارم _من میرم به خانوادش خبر بدم و دویدم سمت خونه مرینت _سلام خانم و اقای دوپن چنگ ...سابین:کتنوار دخترمون اون ..._میدونم خانم دوپن چنگ اون الان توی ای سی یو هست اما حالش خوبه ..من اونو تو یه کوچه پیدا کردم ...سابین و تام سریع دویدن سمت بیمارستان و منم رفتم دم بیمارستان و تغیر شکل دادم و رفتم تو بیمارستان
وقتی رفتم تو دیدم پدر و مادر مرینت داره با دکتر حرف میزنن منم یواشکی رفتم پشت شیشه ی اتاقی که مرینت توش بود ...خیلی نگران بودم که یهو یک قطره اشک از چشمم اومد ...نمیدونم چرا...شاید چون بهترین دوستم بود (قیافه من اینجا 😐🗡) یهو یه دست رو روی شونم حس کردم ...برگشتم دیدم پدر مرینت بود .....تام:ادرین تو اینجا چی کار میکنی؟ _خب من (نمیدونستم چه دروغی پیدا کنم )من اومدم به مرینت سر بزنم ...تام: چجور فهمیدی اوردنش این جا؟؟؟ _خب ..میدونین..دکتر:اقای دوپن چنگ باید این فرمو پر کنید (اخیش ...شانس اوردم )و دوباره به مرینت نگاه کردم ..... بهتر بود برم ...و رفتم خونه
خب این قسمتم تموم شد ...یه توضیحی درباره داستان بدم ....این یه داستان متفاوته اولش شاید جالب نباشه اما به تدریج به جاهای هیجان انگیز میرسیم ...راستی در قسمت بعد یه شاید کشف هویت داشته باشیم به صورت کاملا متفاوت ...نظر بدید مراکلسی ها ...به امید دیدار💜
عالییییی
بسه بابا کچلمون کرد این تستچی با میراکلس و بی تی اس و بلک پینک. یکم چیزای جدید تر بذارید بابا. نظر هرکسی محترمه ولی من دیگه حوصله ی هیچکدومشونو ندارم.
هر جور مایلی
ولی من که خیلی خوشحالم که کل تستچی مراکلسی هست
خب راستش اول فکر میکردم میراکلس برای بچه هاست و خجالت میکشیدم تا اینکه با تستچی اشنا شدم.
تستچی جان ممنون
من یک داستان جدید گذاشتم و فعلا دارم رو پارت 2 کار میکنم برو بخونش
نیا توی تست مجبوری؟؟
تا حدودی موافقم ولی این ها هم جالبن ولی حلوا یه بار شیرینه یعنی یه چیزی که خیلی تکرار بشه جذابیتش کم میشه. موضوع دیگه ای با این جذابیت پیدا کن و بگو شاید مردم بپسدن یا اگه دوست داری یه تست راجب این موضوع بساز ولی ایده هم بده
عالی بود فوق العاده بود ترخدا پارت بعد رو بذار و کشف هویت کن 🤩
دوستان پارت ۴ رو دیشب نوشتم و تموم شده اما پارت ۱ منتشر نشده چون تستچی گفته تکراریه اما پارت ۱ رو من تکراری ننوشتم .
خوب به هر حال امیدوارم پارت ۴ رو قبول کنه.
تستچی جان پارت ۴ رو زود تر قبول کن .
ممنونم ازت
سلام
ممنون از نظرات خوبتون
خیلی خیلی خیلی بهم روحیه داد
تااخر امروز پارت ۴ رو میزارم😊
خیلی خوب بودش
پارت بعد رو کی میزاری
فکر کنم من اولین نفری باشم که داستانت رو خوندم🙃🙃
عالییییییییییییییییییییییییییی بود❤️❤️🌺🌺✨🌺🌺✨ بعدی رو هم زودتر بزار