💙❄💙❄💙❄💙❄💙❄
آنچه گذشت : لیری : استاد خبر های خوبی دارم براتون بانوی معجزه آسا مینا را به عنوان ملکه تمام کوامی ها منصوب کرد ولی باید این معجزه گر را به کسی بدیم که ملکه باشه . استاد فو : یعنی السا ؟؟ لیری : بله ، السا
بریم سراغ داستان
از زبان مرینت : صبح بود از خواب بلند شدم و لباسام را پوشیدم تیکی را بیدار کردم و رفتم مدرسه از پله ها بالا رفتم که یکدفعه به آدرین خوردم دوباره حس عاشقی بهم دست داد مثل همیشه به لکنت افتادم و سرخ شدم و گفتم
و گفتم بلخشید یعنی چیز ببخشید . آدرین : چیزیت که نشد ؟؟ مرینت : له یعنی نه . آدرین کلاس داره شروع میشه بریم ؟ مرینت : فریم یعنی بریم
از زبان مرینت : خدا بخیر گذشت نزدیک بود گند بزنم . آلیا : چی شده دختر دوباره عقربه هات قاطی کرده 😄😄 مرینت : اره قاطی کرده مشکلی داری 🤨🤨 آلیا : نه مشکلی ندارم 😐😐 مرینت : پس ساکت شو 😒😒 آلیا : چشم😑 مرینت : راستی چرا السا نیومد ؟؟ آلیا : نمیدونم
السا : از خواب بلند شدم ساعت را نگاه کردم ای وای کلاس شروع شده بود تند تند لباسام را پوشیدم وسوار ماشین شدم و رفتم رسیدم دم در زود از پله ها رفتم بالا و در زدم خانم بوستیه گفت که بیام تو رفتم سر جام نشستم . مرینت : چرا انقدر دیر کردی ؟ السا : خواب موندم . مرینت :🤣🤣😂😂 السا : اِ نخند خودت همیشه دیر می کنی 🤨 مرینت : باشه . السا : کلاس تموم شد و رفتم پایین تلفنم زنگ خورد دیدم پدربزرگه برداشتم و گفت : السا جان زود بیا اینجا . السا : اتفاقی افتاده !؟ استاد فو : نه اتفاقی نیافتاده تو بیا خودت میفهمی . السا : باشه ، از بچه ها خداحافظی کردم و سوار ماشین شدم و رفتم وقتی رسیدم در زدم و یکدفعه
عالی بود آجی السا💙
😘😘😘
عالی
فقط السا با ۲۴ سال سن رفته مدرسه مرینت؟ 😐
السا 21 سالشه 😐😐😐
سلام عزیزم نه السا نه ۲۴ سالشه نه ۲۱ سالش ابتدای داستان عرض کردم ۲۰ سالشه و مرینت ۱۸ سالشه
اهان 😐