اینم قسمت ۱۵ باید لذت ببرید ? فراموش نشه من عاشقانه و طنز مینویسم❤️ نظرات باید به ۱۰۰ تا و بازدید ها باید به ۱۳۰۰ تا برسه ? دوستان تمام قسمت ها به هم ربط داره ، پس همهی قسمت ها رو بخونید ?? اگه از شعرهایی که توی داستان میذارم راضی بودین قسمت ۲ رو از دست ندین ?
ادامهی قسمت قبلی?? از دید آدرین : بالاخره بازی آنلاین تموم شد و منو مرینت به زور برنده شدیم ? . یک هفته بعد ?? از دید مرینت : به تیکی گفتم : تیکی دلم برای آدرین خیلی تنگ شده ، باید یه راهی پیدا کنم که برم پیشش ?. گفت : مرینت من چند تا راه حل دارم ، اول اینکه میتونی از دیوار خونهی آدرین بری بالا. گفتم : خب اینطوری دستگیر میشم ?! گفت : راه دوم اینه که به شکل دختر کفشدوزکی بری خونهش ?. گفتم : از معجزه گرها نباید برای مصارف شخصی استفاده بشه ?. گفت : خب راه سوم اینه که..... حرفش رو قطع کردم و گفتم : نه نه نه تو فقط راه حل نده ? تا وقتی منو نابود نکنی ول کن نیستی ? ، من مگه طراح آدرین نیستم ? خب دوباره براش طراحی میکنم و به بهانهی همین میرم خونهش ?. تیکی گفت : خب قراره چی طراحی کنی ?؟ گفتم : دفعه ی قبلی براش کلاه درست کردم الان براش کت و شلوار درست میکنم ? البته تیکه تیکه کار رو میکنم تا یه کت و شلوار کامل بشه ? و اول از کراوات ? شروع میکنم . گفت : یعنی کت و شلوار قراره که با کلاه سِت بشه ؟ گفتم : آره دقیقاً ?. گفت : مرینت از الان شروع کن که دیگه دیر نشه ! گفتم : خب برن بریم ?.
سه ساعت بعد ?? گفتم : هووووووف بالاخره کراوات تموم شد ? . تیکی گفت : مرینت به آدرین زنگ بزن ?. گفتم : باشه امیدوارم فقط از خوشحالی غش نکنه ?. گوشیمو برداشتم و به آدرین زنگ زدم . جواب داد و گفت : دستگاه مشترک مورد نظر بیکار است لطفاً زود به زود تماس بگیرید ?. گفتم : سلام ? آ...آ....آ....آد ? آدرین ?? وای وای مردم از خنده ?. گفت : ای جان تو فقط بخند ❤️ خیلی وقته صداتو نشنیدم . گفتم : آدرین چی میخواستم بگم ?؟ گفت : من از کجا بدونم ?! گفتم : آها یادم اومد ? برات یه کراوات درست کردم که باید اونو تست کنی ، این با اون کلاهی که برات دوختم سِته ?. گفت : اوه نکنه میخوای یه دست کت و شلوار برام درست کنی شیطون بلا ?!؟ گفتم : آره هر چی نباشه آقامون جِنتِلمَنه ??. گفت : جاااااااان ?؟؟ گفتم : هیچی هیچی یه آهنگ قشنگی بود که میگفت آقامون جِنتِلمَنه ?. گفت : مرینت این آهنگ ها رو گوش نکن بد آموزی داره ?. گفتم : خب باشه ? حالا با یکی هماهنگ کن که من دارم میام خونهتون . گفت : باشه به ناتالی میگم که به پدرم بگه ? وقتی پدرم قبول کرد بهت زنگ میزنم ، تا وقتی بهت زنگ نزدم حرکت نکن . گفتم : باشه کاری نداری ?؟ گفت : نه?. گفتم : قربانت فدات بوس بوس ????.
به تیکی گفتم : خب دیگه باید بریم ??. گفت : اما هنوز که آدرین بهت زنگ نزده ?! گفتم : تا اون زنگ بزنه دیر میشه ، من زودتر حرکت میکنم وقتی آدرین بهم زنگ زد غافلگیرش میکنم ?. تیکی گفت : اوکی هر چی تو بگی ?. رفتم شیرینی پزی و به مامانم گفتم : مامان من میرم خونهی دوستم طرحهام رو بهش نشون بدم . مامانم گفت : به آدرین سلام برسون ?. گفتم : ا....ا...از کجا فهمیدی پیش آدرین دارم میرم ?!؟؟ گفت : تو فقط برای یه نفر طراحی میکنی ?. بابام گفت : مواظب دامادمون باش ?! مامانم بهش گفت : تام اذیتش نکن ?. گفتم : من داره دیرم میشه باید برم ?، خداحافظ??
رفتم سمت خونهی آدرین ?....
نزدیک خونهی آدرین بودم . آدرین بهم زنگ زد ، جواب دادم و گفتم : سلام ، خب چی شد ?؟ میتونم بیام ؟ گفت : آره حتما ، الان حرکت کن ?. گفتم : من رسیدم در رو باز کن ?. گفت : برام کمین کرده بودی ?؟ گفتم : آره عزیزم ❤️.
خب خلاصه رسیدم به اتاق آدرین ?? از دید آدرین : مرینت اومد داخل تا منو دید پرید بغلم ?❤️ محکم بغلش کردم و گفتم : داشت یادم میرفت چقدر دوس دارم بغلت کنم❤️ . گفت : دلم برات تنگ شده بود ? گفتم : من بیشتر ?. گفت : برات یه چیزی آوردم . گفتم : کیک ? آوردی ?؟ یا پیراشکی ??؟ گفت : هیچ کدوم? برات یه کراوات آوردم ! گفتم : کراوات که خوش مزه نیست ??! گفت : من اینو با عشق دوختم ??. گفتم : خب اینطوری دیگه خوشمزه میشه?. مرینت کراوات رو داد بهم ، من ازش گرفتیم و نگاش کردم ، شکلش منو یاد اون کلاهی مینداخت که مرینت قبلاً برام ساخته بود ، آخه از جنس پَر بود البته پر های مصنوعی چون من به پر واقعی حساسیت دارم ?. گفت : اینو جایی نپوش تا بقیهش هم آماده بشه ?.....
گفتم : باشه مرینت هر چی تو بگی😊 ، قبل از اینکه تو بیای داشتم پیانو 🎹 تمرین میکردم ! این آهنگ رو برای تو آماده کردم جیگر💖 . گفت : خیلی دوست دارم بشنوم🤩. رفتم روی صندلی پیانو💺 نشستم ، به مرینت گفتم : چشمات رو ببند >.
از دید مرینت : 👈🏻 چشمام رو بستم و آدرین شروع کرد به پیانو 🎹 زدن 🎼🎵🎶🎼🎵🎶🎼🎵🎶🎼🎼 خیلی قشنگ آهنگ میزد 😍(。♡‿♡。) در حالی که چشمام بسته بود بهش گفتم : حالا که تو داری پیانو میزنی پس کی با من میرقصه ❤️؟ ^_^ گفت : داری منو وسوسه میکنی که بیام وسط (≧▽≦) !!! با کمال میل . آدرین بلند گو رو روشن کرد تا پیانو پخش کنه و خودش اومد برام 🤩 . دستم رو گذاشتم روی شونههاش و اون هم دستاش رو دور کمرم حلقه کرد ( عکس همین پارت ) و آروم شروع کردیم به رقصیدن \(๑╹◡╹๑)ノ♬ خیلی احساس خوبی بهم میداد ، بدن آدرین ، گرمای آدرین ، نگاه خاص آدرین ؛ اون لحظه دیگه هیچی برام مهم نبود 💞😍 خودم رو به دستای آدرین سپُردم 🤗 یهو آدرین جلوم زانو زد 😮. با خودم گفتم : یعنی ممکنه ! یعنی میخواد ازم خواستگاری کنه ! الان 😱 !!!! وای خدا وای خدا وای وای وای واااااااااای !!!!! الان بهش چی باید بگم ، مرینت به خودت مسلط باش چیزی نیست 😳 . به آدرین نگا کردم دیدم فقط داره بند کفشش رو میبنده 😅 خبری از خواستگاری نیست 😶 ( 🤣 ) خب این یکی از بیخ گوشم رد شد ⊙﹏⊙
از دید آدرین : بند کفشم رو بستم و به مرینت نگا کردم ، احساس کردم بهش شوک وارد شده 🤨 گفتم : مرینت اگه این آهنگ رو دوست نداری عوضش میکنم . گفت : نه نه نه آهنگ خیلی هم خوبه ، فقط من نزدیک بود که دچار سوءتفاهم بشم 😅. دستای مرینت رو گرفتم و گذاشتم روی صورتم ❤️ چشمامون رو بستیم و رقص رو ادامه دادیم (^^)
آهنگ دیگه آخراش بود ، که یهو من پام به تخت گیر کرد و افتادم روی تخت و مرینت هم افتاد روی من 😍😂. گفتم : اوه ببخشید 😅. گفت : الان توی بهترین حالت ممکن هستیم 🤣😈😁. گفتم : چطور مگه😍؟ مرینت چیزی نگفت فقط با لبخند بهم نگا میکرد و آروم آروم بهم نزدیک میشد ، فهمیدم میخواد چیکار کنه 🤩 قبل از اینکه حرکتی بکنم منو بوسید( ˘ ³˘)♥ 👩❤️💋👨 دستش رو گذاشت روی گردنم ، منم کمرش رو محکم گرفتم 💗💓 . روی تخت غِل میخوردیم و هم رو میبوسیدیم که........ ( خب دوستان همینجا کات میکنم که منتظره قسمت بعدی بمونید 😈😂. نظرات اگه به بالای ۱۰۰ تا برسه خیلی خوشحال میشم 🤩😁 دوستانی که تازه به ما ملحق شدن، قسمت های قبلی رو حتما حتما نگاه کنید چون نکات مهم زیادی داره مخصوصا در مورد طنز❤️)
من قسمت ۱۶ رو نوشتم ❤️
فقط سایت باید تایید کنه🙃
من قسمت ۱۷ رو هم گذاشتم 😁
اما سایت هنوز تایید نکرده 😅
داداشم داستانات فوق العاده هست قابل.........هرچی راجب داستانت میخوابگم کمه ولی داداش 100 نظر مخم سوت کشید داداش تابیاد به 100 بزسه خیلیا داستان میزارن داستانت گم میشه بقیه هم میرن سراغ یکی دیگه منتظر میشن تا داستانت بیاد ولی هرکی اینجوری کرده از یکجا به بعد بازدید کنندش کم شده چون داستان گم شده یه رحمی کن سریع تر بزار
😅
very good
علیرضا تو فوقالعاده ای 💛❤❤❤❤❤❤❤💋💋💋❤💋❤❤💋❤💋 وای خدا تو محشری میدونم که در آینده هر شغلی رو برداری مخصوصا نویسندگی هم توش موفق میشی و مشعور میشی و هم به آدم های دور و اطرافت خیلی خوش میگذره 😂 من که اصلا ندیدمت داشتم از خنده میمردم خوش به حال اونایی که میخوان همکارات بشن❤
❤️
عالی بودش خیلی خوب مینویسی
تستات عالیه تا به حال ندیده بودم ی پسر ی داستان به این خوبی بنویسه
راستی ی سوال کلاس چندمی؟
😁 اگه میتونی حدس بزن 😆
احتمالا هفتم یا هشتمی درسته ؟
نه 😄
من دبیرستانی هستم 🙃😁
پس دهم یا یازدهم یا دوازدهمی ، گرفتم 😁
آفرین 👍🏻
حالا حدس بزن کدوم استان زندگی میکنم 😁
ببخشید دیگه علم غیب ندارم🤨
خیلی خیلی خوب یود
محمد🤩 خیلی وقت بود بهم کامنت نداده بودی دلم برات تنگ شده بود 💓
خیلی خنده دار بود... مخصوصاً بخش خواستگاری
عالی بود سریع بعدی بزار
عالی بود آفرین