
فالو لایک کامنت

سر میز نشستم😟گفتم میبل این از اون سوپای مخصوص خودت که نیست😬؟میبل گفت:منظورت اینه که بد مزس؟🥺 گفتم :نه بابا فقط پرسیدم اتفاقا خیلی هم دوس دارم🤞🏻 میبل گفت :پس برات بیشتر میریزم🥰🥰🥰 گفتم :مم باشه😬😬 نگین چچرا دوس ندارمممم: چون:توش پاستیل خرسی داره🙄🙄 با مارشمالو و روغن زیتون🤢🤢🤮🤮 ترکیبش حال شما رو بد نمیکنه؟؟ میبل:بفرمایید نوش جانننن به ظرف سو پ نگا کردم عققق میبل منتظر واکنش من بود یکم خوردم 🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮🤮 یعنی گند بود مزه تن ماهی میداد گفتم :امم میبل توش تن ماهی هم ریختی؟ میبل :اوهوم خیلیی خوبه نه؟؟؟؟🤩🤩 دیگهنتونستم تحمل کنم😶😶 گفتم :میبل؟؟😶😶 میبل:بله داداشی گلم😍😍😍 من:مممممممممم چیزه این سوپپپ یه آشغال به تمام معنا میشه لطفا یه لطفی کنی؟اول اینکه دیگه آشپزی نکن و اینکه دیگه هم لطف نکن🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬 میبل به من زل زده بود.خحجالت کشیدم. یهو پسیفیکا گفت:دیپر تو خیلی پرورو ییسیی گفتم :من؟ من چی کار کردم؟😡 گفت :دست رو عموت بلند میکنی😡😡سر عموت و خواهرت داد میزنی😡😡اگه منم یکی از اعضای خونوادت بودم یه کاری هم با من میکردی. نه؟؟؟؟جواب منو بده🤬🤬🤬 شکه شدم😨😨😨😨 از جاش بلند شد اومد سمتم گفتم:منم کم اذیت نشدم 😡😡همه فکر میکنن من یه چیزیمه؟؟نه شما چتونه تو این اوضاع آشغال.مامان بابامون رفتن .عمو فورد دست کیل سایفره..دیگه چی نکنه یهو یکیمون سکته کنه هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟😡😡😡😡😡 اومد جلو و محکم دستشو کوبوند رو صورتم 😳🤯 گفت:نمیتونی مثل آدم رفتار کنی؟؟؟؟؟؟هممون داریم اذیت میشیم و به روی خودمون نمیاریم.فقط جنابعالی نیستی که .. 😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡 منم عصبی شدم و یقشو گرفتم:خب یه کاری ازتون بر میاد میتونین رو اعصاب من را نرین. پرتش کردم زمین😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😳😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡
رفتم بالا...............🔝🔝 رفتم رو تختم..خداروشکر اتاق من و میبل جداهه مگرنه دیوونه شده بودم رفتم تو دستشویی اتاقم🎇🎇 آب به صورتم زدم یخ بود رفتم رو تختم دراز کشیدم کتا ب جورنال 4 رو برداشتم مثل بقیه کتابا منحصربه فرد بود به پنجره نگاه کردم:باید خودم عموفورد رو نجات بدم از پنجره میرم بلند شدم کیفمو برداشتم کتاب جورنال چراغ قوه🔦🔦جلیقه و لباسهام🎽🎽جوراب دفتر و مداد تقه ای به در خورد صدای میبل بود:میشه بیام تو؟/ باید همین الان میرفتم مگرنه باید این ها رو دنبال خودم میکشوندم میبل که دیید جوابندادم درو باز کرد استنلی وپسیفیکا هم بودن فهمیدن من میخوام برمممم

نویسنده:دوستان یخورده به پشماتون استراحت بدین و بعد برین اسلاید بعد
🎆🎆🎆🎆🎆🎈🎈🎈🎈

ادامه:دیگه باید میپریدم نمیتونستم صبر کنم میبل:دیپر داری چیکار میکنی؟😧😦 استنلی:مخ این پسره پر ماسسه اس 🥌 من:ولم کن استنلی و خداحافظظظظظظظظظظظظظظظظظظظ پسیفیکا منو گرفت:نمیشه بری😶 گفتم :بعد از اون همه توهین فکر میکنی به حرفت گوش میدم؟😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡 گفت:یعنی به من اطمینان نداری؟ گفتم : یعنی فکر میکنی به یه دختر پررو افاده ای گوش میدم و بهش اطمینان دارم؟از اول که دییدمت تو گرویتی فالز بهت اطمینان نداشتم چون تو یه دختر مغروروری که فقط به خودت میرسی که خوشگل باشی 😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡 هیچی نگفت داشتم میرففتم از پنجره بیرون که استنلی منو گرفت:یه بزرگتر تو این خونس نمیشه سرخورد کاری بکنی گفتم:اره یه پیرمرد 50 ساله زورش به من میرسه؟؟///؟؟// ولم کن😡😡 پسیفیکا اومد جلو همینطور اومد طوری که من تا لبه پنجره رفتم یقه منو گرفت کشوندمش اونور که یهو از پشت از پنجره افتادم پایین .........................................................................................................................................................................
مرسی تا اینجا اومدین اگه ببیننم داستانم طرفدار نداره ادامه نمید چون خیلی زحمت کشیدم مرسیی💖💖💖
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی 💎
مرسی💖💖
عالیییی پرتقالیییییی🌈😊😊😊😊❤️❤️❤️❤️😚
تنکسی تمشکی💉💉
لطاف ادامه بده
چش.م🌲🌲🌲
محشر بود بهتقن داستان ابشار جاذبه خیلی خوبهپارت بعد زود بزار
چشم
عالی بید+_+
تنکس آجی
ببخشید ولی استن بالای 80 سالشه
وای بخشید میدونم اشتباه کردم آخه شب داشتم مینوشتم (ساعت 3 و نیم صبح)و یه خورده کلمات و اعداد اشتبا هشده
پارت بعد لطفا🤗
ممنون از حمایتتون🌲🌲