سلام میدونم خیلی دیر گذاشتم ... پس خیلیاتون یادتون رفته پس تصمیم گرفتم خلاصه بذارم ^^ برو که رفتیم ^^
در این داستان اری دختری که شخصیت اصلی است عاشق گابریل که یک خون اشام است می شود . با کسی به نام مکس که دختر است دوست می شود و با سه دختر سنگدل مدرسه با نام های ساوانا هازل و ملکه اشنا میشود . اوایل به ملکه حسودی میکرد چون به گابریل نزدیک بود ولی بعد فهمید که انها دوست معمولی هستند
او روزی با برادر مکس اشنا می شود که اری را به کلوپی میبرد و میگوید اینها دوستانم هستند. در کلوپ گابریل هم بود و معلوم شد کلوپ کلوپ خون اشام هاست و فقط برادر مکس است که انجا خون اشام نیست . در کلوپ با دختری با نام سلن اشنا میشود که گابریل را میبوسد :|~
بعدا میفهمد که گابریل سلن را هم دوست معمولی خود می بیند و بوسه ی سلن الکی بوده و گابریل اصلا او را بوس نکرده و سلن الکی ادا در اورده :|
اری دوست دوران بچگی ای هم داشت به نام دنیل که دنیل اری را دوست داشت ولی اری او را نه « گابریل را دوست داشت »
روزی اری به مدرسه می رود و می فهمد که معلم قبلیشان نیومده و معلم حدیدی امده . معلم میگفت معلم قبلی مرده ! این معلم بسیار مشکوک و رومخ هست =/ »
روزی دیگر =/ خب داشتم میگفتم =/ یه روز دیگه اری داشت راه میرفت که سه دختر او را میگیرن و میبرن به یه خونه تا اون رو از گابریل جدا کنند . بهش میگن با دو تا پسر غریبه عکس بندازه و الکی بوسشون کنه که اونها به گابریل این عکسا رو بدن و گابریل اری رو ول کنه =/ اری به تخت بسته شده بود :|
بعد گابریل از طرف مکس خبر دار میشه و اری رو نجات میده
یه شب گابریل میاد اری رو برمیداره میبرتش خونش « وقتی همه خواب بودن » بعد بهش میگه که مادر و پدرش پادشاه بودن و خودشم الان باید پادشاه باشه چون شکارچیا مادر و پدرش رو کشتن حالا چرا به اری اینا رو گفت ؟ چون می دونست شکارچیا دارن میان و نمی خواست اری با شکارچیا درگیر شه .
اری هم پیش گابریل می خوابه یهو خواب میبینه که چوب سمی تیز مخصوص کشتن خون اشاما تو دستشه گابریل رو داره میکشه . بعد از خواب بلند میشه : ادامه در قسمت 18
نکات مهم : اگه خون اشاما زیادی خون بخورن و الکی حمله کنن و ... خون اشام شیطانی میشن و همیشه چشماشون قرمز میمونه . اگه خون اشامی خون کسی رو بخوره یا اون کس میمیره یا خون اشام میشه یا به اینکه خون اشاما خونشو بخورن معتاد میشه .
واییی گزاشتی هوووو هوووو
تستچی لطفا زود تایید کن 🙏🙏🙏🙏
داستانت عالیه♥️
چرادیگه نمیزاری!؟
حس نمیکنی یکم خیلی کتابی نوشتی :|