سلام به همه این اولین تست منه امید دارم خوشتون بیاد
خب اول بهتون بگم این پنجمین باره که دارم مینویسم امید وارم تستچی قبول کنه
از زبان لئو:یک هفته بود که بیرون نرفته بودیم و همش مجبور بودیم تمرین کنیم هیچ خبری هم از شردر جهش یافته و کرنگ و اپریل و کیسی نبود دانی همش ازمایشات عجیب غریب انجام میداد و نتیجه اش میشد بوووووووووووم??????? مایکی هم که دم به ساعت پیتزا سفارش میداد?????? راف هم هر کس میرفت رو مخش خودتون میدونید دیگه? منم دلم برا کارای تنگ شده بود? منم چون خیلی حوصله ام سر رفته بود پاشدم و رفتم به سمت اتاق تمرینات پیش سی سی ( بچه ها سی سی یعنی استاد اسپیلینتر ) از زبان سی سی: دیدم لئو ناردو داره میاد کنار پاشدم و گفتم
چی شده پسرم لئو : استاد خودتون میدونید سی سی :بله میدونم و جواب نه هستش لئو :چرا سی سی:خودت میدونی که دشمنان ما دارن قوی تر میشوند پس ما هم باید قوی تر بشیم لئو:درسته استاد ولی سی سی:ولی نداره تا قدرتمند از دشمنانتان نشدید هیچ جا نمیرید لئو :های سی سی???( های سی سی یعنی چشم سی سی ) از زبان لئو:من خیلی حوصلم سر رفته بود و رفتم به بچه ها گفتم قایمکی بریم بیرون اونا قبول کردن داشتیم میرفتیم که یهو دانی گفت
دانی گفت :صبر کنید من به اپریل بگم میاد یا نه راف: هه پس منم برم به کرنگ بگم باهامون بیاد گشت و گزار? دانی :یعنی تو اپریل رو مثل کرنگ حساب میکنی راف :نه ولی کارای رو حساب میکنم لئو:رااااااااااف???? قیافه دانی ? قیافه راف ?? قیافه لئو ?? قیافه مایکی? خب بالاخره بعد از سه ساعت خل بازی دانی اپریل جواب داد گفت که میام قرار بالای پشت و بوم خونه ی اپریل بود خب ماهم راه افتادیم اگر دانی بزاره?
از زبان اپریل : بهم پیام داد که با لاک پشت ها بریم بیرون ( بچه ها اپریل نمیدونه که لاک پشت ها قایمکی اومدن بیرون ) اپریل:منم قبول کردم رفتم اماده شدم داشتم میرفتم که یهو دشتم خورد به قاب عکس خوانوادگی مون که منو مامانم و بابام بودیم بعد اومدم بر دارم عکس رو که دیدم قسمت کنار مادرم پاره است? همون موقع بابام اومد از اتاق بیرون بعد دید من عکس رو وا کردم و دیدم قیافه بابام? قیافه من? گفتم بابا چرا یه تیکه از عکس خانوادگیمون پاره است ؟ اقای اونیل یا بابای اپریل : ام خوب اون ریچارده یعنی نه ریچارد نیست اون دوستمه مادرت نمیخواست تو عکس باشه ولی اون اسرار میکرد برا همین مادرت این قسمت عکس رو پاره کرد اپریل : من یکم به بابام شکاک شدم ولی اهمیتی ندادم
یهو نگام به ساعت اوفتاد گفتم وای دیرم شد من باید برم بابام: کجا ؟ اپریل : با لاک پشت ها قرار دارم با لا پشت بوم بابام : باشه فقط زود بیا که یهو کرنگ ها اپریل: بابا بچه ها بهن گفتن که تو این یه هفته هیچ خبری از کرنگ ها نیست وای دیرم شد من باید برم خدافظ بابام:خدافظ بابام : وای خدا رو شکر تونستم یه چیزی سر هم کنم تا اپریل نفهمه ولی اگه بهم مشکوک شده باشه چی?؟ اگه فهمیده باشه چی ?؟ ایندفعه باید حواسم به حرف زدنم باشه
از زبان اپریل :رسیدم بالا پشت بوم بچه ها اونجا بودن گفتم ببخشید دید اومدم کار برام پیش اومد? گفتن اشکال نداره بعد با هم کلی احوال پرسی و از این جور چیز میزا کردیم بعد مایکی گفت :حالا که جمعمون جمعه میخواین یه پیتزا شفارش بدیم چون گشنمه همه یک صدا گفتن باشه پیتزا رسید و همه داشتن میخوردن از زبان دانی?
دیدم اپریل لب پشت بام وایساده و داره به اسمون نگاه میگنه رفتم پیشش و گفتم چیزی شده گفت امروز که داشتم میومدم دستم خورد به قاب عکس و افتاد شکست بعد اومدم عکس رو بر دارم دیدم که تیکه ای از عکس پاره است بعد بابام گفت ریچارده یعنی دوستم گفت که مادرم نمیخواست دوست بابام تو عکس باشه برا همین پاره اش کرد من گفتم شاید از زبان لئو ?
دیدم اپریل و دانی دارن باهم حرف میزنن گفتم بیاین پیتزا بخورید اونا هم گفتن باشه اومدید اونا اومدن و پیتزا یشان رو خوردن??? از زبان سی سی: گفتم بچه ها وقت تمرینه و هیچکس جواب نداد یک بار دیگه گفتم ول هیچ کس جواب ندادرفتم و همه جا رو گشتم و لی اونا نبودن و داد زدم مگه نگفتم حق بیروت رفتن ندارید?????
از زبان لئو:پیتزا مون تموم شد داشتیم میرفتیم که یهو دود همه جا رو گرفت بعد یه ادم از وسط ان رد شد همه صلاح هامون رو در اوردیم قیافه ی اون رو دیدیم اون مثل یه دختر بود و گفت
عالییییییییییییی مثل اینکه ما دوتامون عاشق لاک پشت های نینجا هستیم👍😍
اره کارتونش رو دوست دارم ولی هیف تو تستچی زیاد طرفدار نداره
منممممم عاشققق نینجاااا هستممممممممممممممممممممممممم😍😍😍😍😘😍
:-) زیبا بود
ممنون
آهان باشه اشکال نداره ?
سلام پارت 2 اومده هر که میخواهد بره بخونه
خیلی عالی بود
سلام نویسنده من ورنیکا هستم بهم گفتی بیام بخونم دارم میرم بخونم???
ممنون ورونیکا ????
باشه حالا سعی هم رو میگنم