سلام عزیزانم اینم پارت دوم داستانمه اگه پارت قبل رو ندیدین تاکیید میکنم ببینین و امیدوارم تستچی هم قبول کنه???
از زبون آدرین:بعد از اینکه فهمیدم یک شرور به پاریس حمله کرده سریع تبدیل شدم ولی قدرتش یک چیزی بودا. اگه یک گلوله بهم بخوره هویتم به فنا میره و بدتر از اون دیگه کفشدوزک هم بهم اعتماد نمیکنه.????
پس در این صورت نباید کاری کنم که هویتم فاش بشه.سریع رفتم بیرون اون شرور رو پیدا کردم ولی قایم شدم چون اگه بفهمه من اینجام پدرمو در میاره.بهش یک حمله کردم تعادلش رو از دست داد ولی سریع به حالت اولش برگشت و داره رگباری بهم شلیک میکنه.
راستگو:به به پیشی کوچولومون اومده.ببینم پس اون حشره کثیف کجاست؟من که جوش آورده بودم از حرفاش بهش حمله کردم (حالا واسه ما غیرتی شده??)فقط هم یک ضربه میتونستم بزنم بعدش باید فرار میکردم.نمیدونم این روباه قرمز کجاست هنوز پیداش نشده بیاد کمکم من دست تنهام???
از زبون ارباب شرارت:اینجا چه خبره؟چرا این گربه تنها اومده پس دختر کفشدوزکی کجاست؟راستگو حالا که کفشدوزک نیومده بهترین وقته که گربشو بگیریم سعی کن تیرت بهش بخوره تا هویتش معلوم بشه????راستگو:بله ارباب شرارت هرچی شما بخواین.
از زبون گربه:انگار الان حواسش پرته یک حمله به طرفش کردم تفنگش از دستش افتاد ولی بتید هرچه زود تر تفنگ رو بگیرم حالا من بدو اون بدو من بدو اون بدو که...
راستگو زودتر از من تفنگ رو گرفت و شلیک کرد از بیخ گوشم رد شد داشتم میخوردم فرار میکردم هی فرار میکردم.
شروع کردم به تیکه انداختن به راستگو اینقدر تیکه انداختم که حواسم پرت شد و خوردم به دیوار و افتادم.
همون لحظه راستگو تفنگش رو گرفت سمتم و یک شلیک کرد و خورد به من یعنی بدتر از این نمیشد (ارباب شرارت هم بال در آورده بود از خوشی???)
ارباب شرارت گفت : ازش بپرس هویتش چیه. راستگو هم روشو سمت من کرد و گفت هویتت رو بگو اسم واقعیت چیه؟من که داشت دهنم باز میشد که بگم ولی یهو....
ببخشید یک لحظه خیلی هیجانی کاتش کردم امیدوارم از تستم خوشتون اومده باشه???
لطفا بعدی رو زودتر بزار
عالی بود ادامش بده
خوب بود ولی خیلی کم نوشتی