5 سال پیش 7 اسلاید 1,379 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (11)
  • میدونی یه سوتی دادی مگه نگفتی فولکس پس آخر دست چرا گفتی منتظر لوکا بودم که ......

  • عالی

  • خیلی خوب شدا عالیههههههههه خب حالا پارت بعدو زود بزار 😍😍😍😍😋

  • عالیییی بود پارت بعدی نبپیارنردیخی ار (نشانه هیجانی شدن:/)

  • عالی بود🧸🖇
    خهلی خوف مینویسی🧸🖇
    بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی بعدی 🧸🖇

  • سلام من یه فکری برای داستانت دارم مثلا ادرین بره پیش مرینت و بگه مرینت من میخوام باهات حرف بزنم بعد به مرینت بگه:« ببین مثلا من چشم نمدونم چیرو میدزدم و تو هم هویتمو میفهنی ولی من بیهوشت میکنم بعد الیا بیرون میارتت بعد که بهوش اومدی چون هویتمو میدونی چشم نمدونم چیرو از خونه من پس بگیر و اون موقع من هویت تو رو میفهمم بعد به پدرامون میگیم اونا هم متوجه رابطمون میشن و من همین الان میگم که معذرت میخوام» ومرینتم میبخشتش و ادرینت به خوبی دوباره ساخته میشه

    • وا خب این طوری که داستان تو یک پارت تموم می شه

    • نه دیگه پدراشون قبول نمیکننو کلی دردسر

    • نویسنده هرجور دوست داری من فقط نظرمو گفتم

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.