میبخشید که دیر شد آخه درسام زیاد شدن ?? ولی میخوام بگم که این قسمت خیلی مهمه حتما بخونید ?? کامنت فراموش نشود ????
ملکه گفت بزار اول از این دنیایی که توش هستیم برات بگم ، ما به این سرزمین میگیم Green Peaple ازش پرسیدم حالا چرا مردم سبز ؟؟ ملکه جواب داد چون در زمان های دور فقط ما الف در این سرزمین ساکن بودیم !!روبه ملکه گفتم مگه الان کسایی بجز شما در این سرزمین زندگی میکنند ؟؟ ملکه گفت معلومه بجز ما ، گرگینه ها ، خوناشام ها ، پری ها ، سازنده ها ((همون موجودات کوچولویی که من اشتباهی فکر میکردم الفن ?)) وکوتوله ها هم در این سرزمین زندگی میکنند چشمام گشاد شد و گفتم WOW چه پرجمعیت !! اما شما گفتید که در ابتدا فقط الف ها ساکن این سرزمین بودن ؟؟
ملکه گفت درسته ما الف ها قدرت اینو داشتیم که دریچه ای به سرزمین های گپی باز کنیم البته به تازگی تعداد الف هایی که میتونند این کارو بکنن کم شده و .....یهو الکس گفت من می تونم هم من و هم ملکه، همزمان به الکس نگاه کردیم الکس در حالتی بود که دستاش باز ، و انگار که میخواست یه قدم جلو بیاد چون یه پاشو جلو گذاشته بود و دهنشم باز بود ??وقتی واکنشه من و ملکه رو دید خودشو جمع جور کرد و گفت خب آره جو گیر شدم تعجب نداره که !!!! با خودم گفتم همون طور گه فکر میکردم مثل یه شاهزاده مغروره ? وقتی دوباره حواسم جمعه ملکه شد ملکه ادامه داد بله ...... و ........ چی داشتم می گفتم ؟؟؟!!!!! آهان یادم امد
و بیشتر الف ها نمی تونند وارد سرزمین های کپی بشن برای همین تعداد افرادی که میتونیم بفرستیم معموریت توی سرزمین های کپی خیلی کم شده هر چند که ما دلیلش رو نمی دونیم . پرسیدم ببخشید یه سوال داشتم سرزمین های کپی چه سرزمین هایی هستن ؟؟ ملکه جواب داد سرزمین هایی هستن که هر کدوم از یه قدرت بزرگ سرزمین Green Peaple کپی برداری شده اند برای مثال سرزمین نهال ها کپی از سنبل طبیعت هست یا دنیای انسان ها که کپی از احساسات هست و در هر کدوم سنبلی که که اون دنیا ازش کپی برداری شده حکم فرماست برای مثال در سرزمین مروارید که تمامی قوانین بر حسب جادو اعمال می شود گفتم چقدر جالب فقط معذرت می خوام فکر کردم گفتید دنیای انسان ها هم یه کپیه ؟؟؟
ملکه خندید و گفت معلومه که گفتم ? من قشنگ هنگ کرده بودم گفتم یعنی من تمام این مدت توی یه دنیای کپی زندگه می کردم ؟؟؟? ملکه گفت که البته اون دنیا هم با عث شد که تو یه الف افسانه ای باشی ? با تعجب پرسیپم جدی ؟؟؟!! ملکه جواب داد معلومه بزار اول برات توضیح بدم که الف های افسانه ای چی هستم و چرا ظهور می کنن گفتم حتما و بعد ملکه ادامه داد داستان به زمانی بر میگرده که ......
ما الف ها دریچه های سرزمین Green Peaple را روی متحدینمون باز کردیم اوایل این کار همه چی خوب و آرو بود اما کم کم ناسازگاری های دوستانمون آشکار شد اون ها نمی تونستن خیلی زود با این سرزمین سازگار بشن و البته به جز این بودن گرگینه ها و خوناشام ها در کنار پری ها ، سازنده ها و کوتوله ها باعث یه جنگ شد ، جنگی که باعث شد سرزمین های پشت کوه های سیاه نابود بشه و به سرزمین فساد تبدیل بشه ... یهو گفتم اولین الف افسانه ای به این جنگ خاتمه داد ؟؟؟؟? ملکه لبخند زد و گفت نه ! از اون جایی که ما دریچه های این سرزمین رو بروی اونا باز کرده بودیم برای مشورت پیش ما امدن و چون سرزمین Green Peaple خیلی بزرگ بود هر قسمت رو به یکی از گروه ها دادیم برای مثال ......
گرگینه ها در کوه ها ، خوناشام ها در جنگل های جنوبی ((که درخت های اون جا سایه های پهنی داره و و خورشید کمتر نفوز داره )) کوتوله ها در جنگل های غربی ، الف ها درست در وسط سرزمین ، سازنده ها در جنگل های الماس در شمال و در آخر پری ها در مرز های سرزمین فساد در شرق ? گفتم چرا قلمرو پری ها در مرز سرزمین فساده ؟؟؟ ملکه گفت چون پری ها قدرت اینو دارن که سپر محافظ در برابر فساد رو بسازن و این طوری سرزمین Green Peaple رو حفظ کنن ?
گفتم وای چه جالب !! ولی اگه شما این مشکل رو حل کردید اولین الف افسانه ای چه طوری ظهور کرد ملکه گفت او راست می گی اصلا یادم رفته بود ?? درسته که ما جنگ رو تموم کردیم اما وقتی هنوز پری ها به مرزها نرسیده بودن یکی از الف های نوجون وارد سرزمین فساد شد گفتم خب مشگلش چیه ؟؟؟ گفت بزار نشونت بدم بعد به یکی از سربازا گفت برو یکی از اون نهال های فساد رو بیار سرباز تایید کرد و با تمام سرعت رفت و بعد با یه گلدون که دور تا دورش رو شیشه ای حباب مانند گرفته بود امد و اونو رو به ملکه داد ملکه اون نهال رو به من نشون داد ....
گفت فکر میکنی این چیه ؟؟ گفتم بر طبق اونی که شما گفتید یه نهال فساده اما این یعنی چی ؟؟ ملکه با ناراحتی جواب داد توی این سرزمین اگه یه گیاه به دست یکی از ساکنین بمیره اون گیاه تبدیل به منبع فساد میشه یعنی به جای نیروی زندگی از نیروی مرگ تغذیه می کنه و گه یه الف با این گیاهان ارتباط مستقیم داشته باشه احساساتش می میره و فساد جای اونو میگیره گفتم یعنی هم میمیره هم نمیمیره ؟؟؟ ملکه گفت آره این طوری هم میشه گفت با ترس پرسیدم چه بلایی سر اون الف امد ؟؟ ملکه گفت هیچ کس متوجه نشد که اون دچاره فساد شده فقط خانوادش می گفتن تمام روز رو به بیرو از پنجره نگاه میکنه ما به این موضوع دقت نکردیم تا این که یک شب مادر بزرگ ، مادر بزرگم ((ملکه اون زمان )) متوجه شد یکی داخل قصره .......
با خودش گفت حتما یکی از نگهباناست و رفت تا قدم بزنه وقتی به در خروجی قصر رسید دید که نگهبانا مردن و جای پای یه فرد اون جاست اما این چیز عجیب نبود بلکه جای پاها سیاه بودن گفتم چی؟؟؟؟ ملکه ادامه داد هر کسی که تسخیر شده باشه هر جایی که راه بره جای پاهاش سپاه میشه و مادر بزگ ، مادربزرگم که ای موضوع رو میدونست رد پاها رو دنبال کرد تا به اتاق مرگ و زندگی رسید گفتم اون اتاق دیگه چه اتاقیه ؟؟ ملکه با خونسردی جواب داد ....
ممنونم که داستانم رو خوندید منتظر قسمت بعد باشید ?? و البته ببخشید که نشد اون دختره رو که قسمت قبل گفتم رو معرفی کنم ? اوه راستی عکس تست هم عکس آزاریناست که توی احتمالا توی قسمت بعد لباس های مخصوص الفیش رو میپوشه ? دوستون دارم بای بای ????
سلام داستانت خیلی قشنگه ...
عالی بود ادامه بده من عاشق الف ها هستم
کارت بیسته ?????
زودتر بعدی رو بنویس ❤❤
خیلی جالب بود زودی قسمت بعد رو بنویس
بیا یه سر به داستان من هم بزن اسمش هست بیشتر شدن لحظه به لحظه عشق من به کت نوار
منتظر نظرت در مورد داستانم هستم
بعدی رو وبزار
زیبا و عالی مثل همیشه مرسی زود بعدی رو بزار
خوب بود ولی بیشتر بنویس
خیلی خوشم اومد قسمت بعدی رو سریع بزار