
سلام بچه ها امدم عیدی بهتون بدم دوتا پارت با هم می نویسم هنوز قسمت قبلی ثبت نشده اما امید وارم الان که دارید اینو می خونید اونم ثبت شده باشه خب به کساسس که تازه دارن تستم رو می خونم خوشامد می گم ، خبببببببببببب بزن بریممممممممم قسمت 6 از فصل 2
فردای اون شب از زبون زارینا : دیشب الکس رو دیدم درست روی درخت روبه روی پنجره اتاقم انگار یه چیزی عصبیش کرده بود ولی دیشب وقتی دیدمش اونم من رو دید راستش نمیخوام تعریف کنما ، فقط دارم چیزی را که دیدم میگم ، اون روی درخت نشسته بود و داشت با خودش چه چیزی را زمزمه می کرد وقتی سرش رو آورد بالا منو دید من خشکم زده بود همونجوری داشتم نگاش میکردم زیر نور ماه موهای طلاییش برق می زدند انگار تیکه طلای ناب بود و چشمای قهوه ایش به نظر عسلی میومد دهنش یکم از تعجب باز شده بود و باد ملایمی لای موهاش در حرکت بود که باعث می شد موهاش آروم تکون بخوره یهو دیدم آروم گفت زارینا یه لبخند زدم که جواب سوالش رو بده و بعد دیگه چیزی یادم نمیاد اصلا نمیدونم چرا جلوی پنجره بودم اما فکر کنم عین این صحنه های عاشقانه شده بود ............. خودم از فکرم خندم گرفت واقعا احمقانست 😂😂
راستی من چرا هنوز تختمم و دارم سقف اتاق و نگاه می کنم ؟؟؟؟؟ یهو یاد دیشب افتادم ملکه ، تیغ ، رأسا ، الکس ، الینا وای خدا ملکه خوب شده ؟؟؟ امیدوارم هنوز ملکه رو الفاتح نکرده باشند((😐😓 آمین )) همین که خواستم پتو رو از روی خودم رد کنم یه سوزش بدی رو توی دستام حس کردم ، وقتی به دستم نگاه کردم جیغ زدم چییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟ یهو دوتا خدمتکار با سرعت در رو باز کردن و گفتن چی شده سرورم ؟؟؟کی بود ؟؟؟؟ چی بود ؟؟؟؟؟ کجا رفت ؟؟؟؟؟ با چشمهای اشک آلود گفتم دستام شده اندازه دستهای گوریل ، و بعد کف دستامو نشونشون دادم و با گریه گفتم چرا انقدر تاول زده ؟؟؟؟؟؟ 😭😭😭😭یکی از خدمتکاران خندید و بعد یهویی پماد از لباسش درآورد و با حالت ذوق زده گفت ایننننننن رو جادوگر طبیب بهم داد و گفت اگه این این رو به دستتون بزنید در عرض دو روز دستتون کاملا خوب میشههههههه با خوشحالی تمام گفتم ووایاین که عالیه ، هردوتاشون با سر تایید کردن و بعد با سرعت آمدند تا به دستام پماد بزنن همین که یه ذره اش را به دستام زدن..........
داد زدم آیییییییییی دستم ، یکیشون گفت چی شده بانوی من ؟؟؟؟با صورت مظلوم گفتم دستم میسوزه ، هر دو تاشون هم زمان خندیدن و اونی که موهاش آبی بود گفت خوب بانوی من این یک داروعه و خب مسلمه که برای ضدعفونی کردن یکم دستتون بسوزه یکی از دستام رو بردم پشت سرم و با حالت کیوت در حالی که یکم زبونم رو در آورده بودم آروم خندیدم و بعد گفتم شرمنده آخه معمولاً نمیپرم جلوی یه شاهزاده آتشین ، هردوتاشون آروم خندیدند و بعد یکیشون گفت نگران نباشید الکس دیگه حق نزدیک شدن به شمارو نداره ، خنده ریزی کردم اما یهو متوجه یک چیزی شدم گفتم ببخشید فکر کنم اشتباه شنیدم شما فقط گفتید الکس.؟؟؟؟؟ هر دوتاشون با تعجب نگام کرد و بعد آروم گفتند آره دیگه ، خیلی برام شوکآور بود الکس با اون همه غغرورش به عنوان شاهزاده چطور به اینا اجازه داده بهش فقط الکس بگن اونم وقتی که اون اوایل که اومده بودم اینجا حتی بدش میومد من اسمش رو مخفف میگم در ضمن الکس الان پادشاه حساب می شه پس چرا دیگه اجازه نداره ؟؟؟؟ کی از این کا منعش کرده ؟؟؟؟؟؟ یهو دوباره اتفاقات دیشب یادم اومد .................. ملکه چرا اصلا حواسم نبود یعنی که گذاشتن ملکه.............وای من یه احمقم 😫
با سرعت از روی تختم پا شدم احساس وحشتناکی داشت قلبم هی تند میزد که نکنه یه وقت بلایی سر ملکه آورده باشن(( توی این چند وقت ملکه برام مثل یه مادر نداشته شده بود مادری که هیچ وقت نداشتم دلم نمی خواد دوباره یکی دیگه رو از دست بدم )) یکی از خدمتکاران که موهای طلایی داشت گفت گفت حالتون خوبه ؟؟؟؟ اون یکی که موهاش آبی بود گفت چی شده بانو آزارینا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ جوابشو ندادم و با سرعت به سمت در حرکت کردم هردوتاشون از پشت سرم گفتند بانو ............. بقیه حرفشون رو نشنیدم چون از اتاقم خیلی دور شده بودم یعنی ملکه خوبه ؟؟؟؟؟ الکس چی؟؟؟؟ شاید به خاطر این نمیتونه نزدیکم بشه چون احتمالا همه فکر میکنن الکس به من آسیب زده ، هرچند آسیب زده اما خودم پریدم جلوش مگه ننه ؟؟؟؟؟؟؟ یهو همه این ها از ذهنم پرید چون سرم به صورت وحشتناکی گیج رفت طوری که همه جا برام تا شد، سردرد گرفتم ، محکم خوردم زمین آخه چرا باید سرم اینطوری گیج میرفت ؟؟؟؟ یهو دو نفر گفتند زارینا سرم رو یکم بلند کردم و دیدم فیلیپس و الینا دارن از آخر سالن با سرعت میان طرفم سعی کردم بلند شم ، اما انگار بدنم زیادی سست شده بود 😫................
یهو دوتا دست رو زیر بازو هام حس کردم ، الینا و فیلیکس آروم بلندم کردن و به دیوار تکیه دادن ، الینا گفت حالت خوبه دختر ؟؟؟ سرم رو تکون دادم و گفتم نه سرم بد جوری درد می کنه ، بعد دستم رو گذاشتم روی سرم ، فیلیکس گفت فکر کردم قراره یک هفته از توی تختت نیای بیرون ، دوتا چشمام بسته بود یکیشون رو باز کردم و پرسیدم کی گفته که تا یک هفته توی تختم بمونم ؟؟؟؟ الینا جواب داد خب جادوگر طبیب گفته دیگه ، دوباره چشمام رو بستم و گفتم اهههه لعنتی ، الینا با تعجب پرسید عااااااا مشکل چیه ؟؟؟ دادم تا قبل از جشن خیلی خسته بودی حالا مگه بده که تا یک هفته بدون دغدغه استراحت کنی ؟؟؟😕 سرم رو انداختم پایین و با یه نیش خنده غمگین گفتم پس کلاس آموزشیم چی ؟؟؟؟هر چی باشه مربیش از من دل خوشی نداره ، فکر نکنم بزاره یک هفته آرامش داشته باشم ، فیلیکس با تعجب گفت امممممم نگه تو الف افسانه ای نیستی ؟؟؟اون معلم کیه که همچین جرعتی به خودش داده ؟؟؟؟ سرم رو روی دستم تکیه دادم و با یه لحن خسته ای گفتم ااااااه الکس 😏😑
الینا و فیلیکس چند ثانیه مکث کردن ، راستش انتظار داشتم فیلیکس تعجب کنه اما فکر نمی کردم که الینا هم تعجب کنه ، یه نگاه به دوتاشون کردم پرسیدم امممم چیز اشتباهی گفتم ؟؟؟؟؟؟ الینا جواب داد فکر نمی کنم که دیگه الکس معلمت باشه ، با تعجب گفتم إإإإإإإإإإإ ولی خیلی خوب یادمه که ملکه سارا گفت تو ، الکس و خودش معلم هام هستید ، کی تغییر کردن ملکه به من خبر نداده بود ، فیلیکس با صدای آرومی گفت چون ملکه خودش این تصمیم رو نگرفته ، یکم عجیب بود ، بعد از ملکه سارا الکس می تونست دستور ها رو تغییر بده یعنی این قدر ازم متنفره ؟؟؟با یه لحن آروم اما محکمی گفتم پس می تصمیم گرفته ؟؟؟ الینا که متوجه تغییر لحن صدام شده بود جواب داد زارینا چرا ناراحت می شی مگه تو و الکس با هم رقیب نبودید ؟؟؟؟؟یکم عصبی شدم ناخودآگاه ابرو هام یه زره رفت توی هم بعد جواب دادم برام مهم نیسنت که بهم تدریس می کنه می خواد دوست باشه یا دشمن من به تصمیم ملکه احترام می زارم ، اگه ملکه خواسته شما مربی هام باشید باید اطاعت کنید
الینا گفت می دونم که به تصمیم ملکه احترام می زاری اما به نظرم فعلا الکس مربیت نباشه بهتره، الینا مثل همیشه نبود ، هر وقت می خواستم ازش مشورت یا دلداری بگیرم همیشه نیمه پر لیوان رو نشونم می داد ، اما الان به تصمیم ملکه سارا یا بهتره بگم خالش شک داشت ، دامنم رو فشار دادم یه خنده عصبی کردم و خیلی آروم شروع کردم به حرف زدن ، چقدر عجیبه اولش که ملکه یهو توی فساد غرق شد بعدشم که الکس آتیشی شد ، بعد همه تصمیمات ملکه رو زیر سوال بردن ، خدمت کارا دیگه اهمیتی به شاهزاده نمی دن ، و معلمم که شاهزادست اخراج شده (( این جا یه نگاه تیزی به فیلیکس و الینا انداختم )) حالا هم که دوستان صاف صاف دارن توی چشمام نگاه می کنن و حقیقت این بازی رو ازم مخفی می کنن ،و بعد نگاهم رو به حالت نگران تغییر دادم و با لحن التماس آمیزی گفتم فکر کردید نمی فهمم که یه جای کار می لنگه ؟؟؟ خواهش می کنم از دیشب اطفااق ها پشت سر هم افتاده ، اون قدر گیج شدم که نمی تونم خودمو کنترل کنم ، خواهش می کنم بهم بگید
هر دوتاشون به هم نگاه کردن و بعد فیلیکس یه نفس عمیق کشید و گفت اوف ببین زارینا تو دیگه نباید نزدیک الکس بشید چون ..................همه داستان رو برام گفت و تمام اون مدتی که خواب بودم و در آخر گفت و بعدش طبیب گفت که تا یک هفته نباید از توی تختت بیای بیرون (( بچه ها توجه داشته باشید که هیچ کس از مکالمه ای که بین رأسا توی سالن رأسا با الکس برگزار شد خبر نداره )) و برای همینه که ما میگیم نباید نزدیک الکس بشی چون ممنکنه این شدت از آسیبی که دیدی فقط به خواطر قدرت شیطانیه اون باشه ، گفتم ولی من توی کتم نمی که الکس روحش رو داده باشه به شیطان ، درضمن چطوری این کارو کرده ؟؟؟؟؟ اونم وقتی که همیشه سرش شلوغ بوده و چطوری مخفیش کرده ؟؟؟الینا گفت ما هم همین فکر رو می کنیم اما کو گوش شنوا ؟؟؟؟، همه هم زمان آه کشیدیم ، یهو الینا به خودش امد و با آه و ناله کفت ای وای من ورا اصلا حواسم نیست تو هنوز حالت بده اون وقت ما اینجا داریم برات داستان می گیم ، و بعد بازوم رو گرفت تا منو به اتاقم برسونه ، سر پیچ راهرو یه لحظه احساس کردم سایه یه زن رو پشت سطون ها دیدم اما قبل از این که مطمنئن بشم از پیچ گذشتیم و منم بی خیال شدم چون احساس کردم خطر خیلی کمی داره ، اما اون کی بود ؟؟؟؟؟😓
خب بچه ها امید وارم خوشتون امده باشه خب قبل از این که بری صفحه بعد اول حدس بزن عکس تست عکس کیه ؟؟؟؟ 😐😂 خب حالا برو صفحه بعد👈
عکس تست عکس نایابی از الیناست 😂😂😂 قشنگ کوفتم شد تا پیداش کردم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
مثل همیشه فوق العاده و هیجانی 🌸
وایییی ممنون 😍😍😍😍🙌🙌🙌
عالییی بوددددد😍😍😍دیگه داشتم از اومدن پارت بعد ناامید میشدم😐😐😐
واقعا خودمم هم همین طور 😂😂😂
عالی
ممنون 😍
اوا عکس کامل نیفتاده که😕
خیلی خوب بود دستت طلا
راستی پارت جدید داستان منم منتشر شد اگه دوست داشتب بخون
باشه حتما می خونم 👌👌😍😍😍
راست می گی 😩