سلام کیوتام من امدم با پارت دوم امیدوارم که خوشتون امده باشه♡♡♡♡😘😘
صبح با صدای زنگ گوشیت بیداری شدی جواب دادی تو:سلام دیدی دیانا هست دیانا: تو هنوز خوابی من تا نیم ساعت دیگه اونجام بلندشو آماده خداحافظ تو ساعت نگاه کردی دیدی ساعت نیم ساعت مونده به ۹ سریع بلند شدی رفتی دستو صورتتو شستی بعد یه صبحانه ی ده دقیقه ای خوردی بعد رفتی لباس بپوشی همون لباس دیروز رو پوشیدی هودی سفید باشلوار مشکی جذب پوشیدی میخواستی بری روی مبل بشینی صدای بوق ماشین امد دیانا امده بود دنبالت بعد رفتی کفش مشکی پاشنه دار پوشیدی و رفتی سوار ماشین شدی که دیانا گفت: فکر نمیکردم اینقدر زود آماده بشی؟ تو : حالا که دیدی شدم بعد رسیدین به محل کار دیانا از پله رفتین بالا دیانا درو باز کرد و رفتیم تو بعد چند دقیقه رئیس امد تو قبل از اینکه بره تو دفترش گفت یونگی: خانم ا/ت چند لحظه بیاین دفترم کارتون دارم تو: چشم یهو......
یهو دیانا گفت دیانا: فکر کنم عاشقت شده تو: چی؟ عاشق من شده؟ دیانا: اره حالا برو تو ببین چیکارت داره تو: باشه بعد رفتی تو اول در زدی یونگی: بیا تو تو درو باز کردی گفتی تو: با من کاری داشتین یونگی: اره یونگی: دیشب که چیزیتون نشد؟ جایتون زخمی نشد؟ تو: نه چیزیم نشد بابت دیشب هم ازتون ممنونم نمیدونم اگه شما دیشب جونمو نجات نمیدادین الان اینجا نبودم روی تخت بیمارستان بودم یونگی:خواهش میکنم بعد از اتاقش امدی بیرون داستان از زبان یونگی وقتی از اتاق رفت بیرون یه جور دیگه شده بودم انگار عاشقش شده بودم داستان از زبان تو وقتی از اتاق امدم بیرون یه حالی بهم دست داد انگار داشتم عاشقش میشدم همینجوری توفکر بودی که دیانا گفت دیانا: ا/ت ا/ت ا/تتتتتتت تو: بله؟ چیه؟ چیزی شده؟ دیانا: کجایی تو دختر یک ساعت دارم صدات میزنم بیا این فرم ها رو پر کن تو: باشه
فرم ها رو پر کردی فرم ها رو دادی به دیانا دیانا ازت تشکر کرد بعد تو از دیانا خداحافظی کردی و از محل کار دیانا امدی بیرون بعد دوساعت یه ماشین مدل بالا بقلت امد یکسره بوق زد ولی تو اصلا محل نمیذاشتی و به راه خودت ادامه دادی که شیشه ی ماشین رو آورد پایین و گقت : تو چرا منو محل نمیذاری و به راه خودت ادامه میدی تو برگشتی دیدی یونگیه تو: ببخشید نشناختم اگه میشناختم حتما میموندم یونگی: حالا اشکال نداره بیا سوارشو خودم میرسونمت تو: نه خودم میرم یونگی: باز گفت خودم میرم بیا میرسونمت دیگه تو:آخه یونگی : آخه نداریم بیا بشین تو هم هیچی نگفتی و رفتی سوار ماشین شدی که یونگی گفت یونگی: من میخوام یه چیزی رو بهت بگم تو: بگو بعد ماشین رو نگه داشت یونگی: فردا نمیخواد بیای سرکار تو: چرا؟ یونگی: فردا رو دارم بهت مرخصی میدم تو: باشه بعد ماشین رو روشن کرد و حرکت کرد بعد چند دقیقه گفت یونگی: میشه شمارتو بدی؟ تو: میشه بپرسم چرا؟ یونگی:میخوام داشته باشم تو: باشه بعد شمارتو بهش دادی یونگی: ممنونم تو: خواهش بعد رسیدین خونه تو از یونگی خداحافظی کردی و رفتی بالا رفتی روی تخت ولو شدی که یهو......
یهو گوشیت زنگ میخوره جواب میدی دیانا بود دیانا: سلام تو: سلام جانم کاری داشتی؟ دیانا: نه فقط میخواستم بدونم سالم رسیدی خونه تو: اره، مرسی که زنگ زدی حالمو بپرسی دیانا: خواهش میکنم بعد دیانا خداحافظی کرد تو هم خوابت برد صبح شده بود حال و حوصله نداشتی از رختخواب بلندشی برای همین فقط روی تخت دراز کشیده بودی که گوشیت زنگ خورد شمارش آشنا نبود جواب دادی یونگی: سلام من یونگی هستم تو : سللام جانم کاری داشتین؟ یونگی :اره میخواستم بگم امشب میای بریم بار تو : بار نمیدونم یونگی: خواهش میکنم بیا تو: باشع میام یونگی: پس امشب ساعت ۹ میام دنبالت تو: باشه بعد غط کرد تو تو فکر بودی که امشب چی بپوشی؟ بعد تصمیم گرفتی امروز بعدظر بری لباس بخری
بعد سریع رفتی یه دوش گرفتی موهاتم خشک کردی و لباس پوشیدی رفتی بیرون همین جوری که داشتی قدم میزدی چشمت خورد به لباس مشکی جذب تا زانو و یه کفش قرمز پاشنه بلند و یه کیف قرمز سریع رفتی اون لباس رو خریدی بعد توراه خونه بودی که یهو یک نفر شونتو زد برگشتی نشناختی کی بود چون ماسک و کلاه گذاشته بود بعد ماسکش آورد پایین تو با تعجب بهش گفتی تو: تو اینجا چیکار میکنی؟ یونگی: امدم بیرون یه ذره بگردم تو:اها باشه من دیگه میرم خداحافظ یونگی: باشه برو فقط امشب رو یادت نره تو: نه یادم نمیره خداحافظ بعد چند دقیقه به خونه رسیدی یه نگاه به ساعت انداختی دیدی ساعت ۸ بعد سریع بلند شدی یه نودلیت خوردی بعد سریع رفتی آماده شدی یه لژلب خیلی ملایم زدی موهاتم باز گذاشتی که یهو.....
که یهو صدای بوق ماشین امد از پنجره ی اتاقت نگاه کردی یونگی بود رفتی پایین سوار ماشین شدی یونگی بهت گفت یونگی: چقدر خوشگل شدی تو:☺☺ ممنونم یونگی: تو تاحالا بار رفتی؟ تو: اره چطور؟ یونگی: هیچی همینجوری پرسیدم تو: باشه بعد نیم ساعت رسیدین بار وقتی رفتی داخل چشمت به دیانا افتاد که داشت با یه پسر دیگه لاس میزد تو یه اخمی کردی بعد رفتی طرف دخترا یونگی هم رفت طرف پسرا تو یه جا نشسته بودی که یونگی امد بهت درخواست رقص داد تو هم قبول کردی همینجوری داشتی باهاش میرقصیدی یه برقارفت یونگی تو رو سریع بغل کرد تو داشتی از خجالت آب میشدی که یهو برقا امد تو سریع از بغلش امدی بیرون و از داخل بار امدی بیرون داشتی بدو بدو میکردی که یونگی دستتو گرفت بعد برگشتی یونگی گفت یونگی: من باید یه چیزی رو بهت بگم تو: بگو یونگی:من من من دوست دارم تو:گونه هات سرخ شد تو هم دوسش داشتی نمیتونستی جواب رد بهش بدی اون همون پسری بود که مثل دیونه ها عکسشو بوس میکردی برای همین تو هم گفتی تو:منم منم دوست دارم تا یونگی این حرفتو رو شنید تو رو سریع....
تو رو سریع بغل کرد و گفت یونگی: تو هم منو دوست داری تو:اره یونگی:پس دیگه تا ابعد مال من میمونی تو: اره میمونم تو دیگه هیچ وقت اون شب رو فراموش نکردی یک سال بعد صبح زود از خواب بلند شدی و رفتی پایین یونگی تعجب کرد تو: سلام صبح بخیر یونگی:سلام صبح توهم بخیر تو: چیزی شده؟ یونگی:نه تو: بعدا چرا منو باتعجب نگاه میکنی؟ یونگی:آخه برای من جای تعجب که تو چحوری صبح به این زودی بیدار شدی؟ تو: خودمم نمیدونم چرا؟😅😁 یونگی: حالا ولش کن بیا صبحانه بخوریم تو: باشه الان میام بعد رفتی صبحانه خوردی و رفتی لباس بزرون پوشیدی داشتی به طرف در حرکت می کردی که یونگی گفت یونگی: ا/ت داری کجا میری؟ تو: دارم میرم بیرون یونگی:میدونم داری میری بیرون کجای بیرون داری میری اونم این وقت صبح؟ تو:با دیانا دارم میرم یونگی تا ۳ ساعت دیگه باید خونه باشی باشه؟ تو:باشه آقای حساس
تو رفتی بیرون با دیانا خوشگذروندین که یهو گوشیت زنگ خورد یونگی بود جواب دادی تو: سلام یونگی: کجایی ا/ت؟ تو: مگه ساعت چنده که تو اینقدر اعصبانی هستی؟ یونگی: الان تو ۴ ساعته که بیرونی من بهت گفتم ۳ ساعت دیگه خونه باش تو:ببخشید یونگی سافت از دستم در رفت الان میرسم خونه یونگی بدون هیچ حرفی گوشی رو غط کرد تو خیلی ترسیده بودی برای همین بدو بدو رفتی خونتون زنگ خونتون رو زدی یونگی درو باز کرد وقتی دید داری نفس نفس میزنی سریع رفت یه لیوان آب آورد تو خوردی تو:دستت دردنکنه یونگی: خواهش میکنم تو: میدونم از دستم اعصبانی هستی ولی من اصلا هواسم به ساعت نبود ببخشید که دیر کردی یونگی اخمشو وا کرد و گفت یونگی: اینبار اشکال نداره ولی دفعه ی ب...... نذاشتی حرفشو تا آخر بزنه و گفتی تو: دیگه تکرار نمیشه قول میدم یونگی یه لبخندی زد بعد تو بغل کرد
امیدوارم که خوشتون امده باشه لایک و نظر هم یادتون نره کیوتام♡♡♡♡
این پارت ۲ هست امیدوارم که خوشتون امده باشه کیوتام ممنون که لایک و نظر میدین♡♡♡😘😘😘
بچه ها من دیگه با این اکانتم نمیتونم بنویسم با یه اکانت دیگه نوشتم برید بزنین میاد
بله داره درحاله برسی هستش🙂
پارت بعدم داره؟؟