سلام کیوت های من این اولین وانشاتم امیدوارم خوشتون بیاد♡♡♡😘😘 نظر هم یادتون نره ♡♡♡
نصفه شب بود و تو حوصلت سر رفته بود با خودت فکر کردی که بری بیرون قدم بزنی🚶♀️ رفتی یه جای خیلی خلوقت هدفون هم داخل گوشت بود داشتی آهنگ بی تی اس رو گوش میدادی سرت پیایین و چشمات رو هم بسته بودی به هیچی هم فکر نمیکردی یه یهو به چیزی برخورد کردی سرت رو آوردی بالا دیدی یه مرد هست خوب دقت کردی دیدی یونگیه و شیش نفر دیگه هم پشت سرش بود تو از یونگی معذرت خواهی کردی و بدو بدو رفتی🏃♀️🏃♀️ اونم تعجب کرد و دنبالت امد تو وقتی دیدی که داره دنبالت میاد وایسادی اونم وایساد برگشتی گفتی چیه؟ چرا دنبالم میکنی؟ من که معذرت خواهی کردم!! یونگی گفت: من تا حالا کسی رو ندیده بودم که اینجوری باهام حرف بزنه که تو حرف می... حرفشو گوش ندادی و به راحت ادامه دادی🚶♀️🚶♀️ رفتی خونه رو مبل نشستی که یهو گوشیت زنگ خرد شمارش آشنا نبود جواب دادی دیدی
دیدی دوست دیانا هست ( نکته: دیانا دوست صمیمیته) دیانا بهت گفت: که یه کار پیدا کرده و میخواد شما هم باهاش برید و داخل اون کمکش کنی به دیانا میگی: باشه فردا باهات میام بعد دیانا بهت گفت : فردا ساعت ۹ صبح میام دنبالت گفتی: باشه
فردا صبح: یه نگاه به ساعت انداخی دیدی یک ساعت دیگه مونده بده ۹ سریع از رختخواب بلند شدی رفتی یه دوش گرفتی موهات رو خشک کردی بهد سریع رفتی یه لباس خوب پیدا کنی بپوشی تا لباس خوب پیدا کنی یک ربع طول کشید آخر یه هودی مشکی با یه شلوار سفید پوشیدی موهاتو دوم اسبی بستی💇♀️ به ساعت نگاه کردی دیدی دقیقه مونده به ۹ تصمیم گرفتی یه ذره داخل اینیستا بچرخی که یهو....
که یهو صدای بوق ماشین امد🚗🚗 از پنجره نگاه کردی دیدی دیانا هست سریع رفتی پایین یه کفش مشکی پاشنه دار پوشیدی سرت داخل گوشیت بود 🤳🤳که یهو دوستت گفت چرا از همون موقعی که امدی سرت داخل گوشیه تو گفتی: به تو چه؟ بعد رسیدین به محل کار دوستت وقتی داشتین از پله ها میرفتین بالا یونگی رو دیدی تو گفتی: تو اینجا چیکار میکنی دیانا گفت: سلام رئیس تو با تعجب به دیانا نگاه کردی گفتی....
تو: این رئیسته؟ دیانا: اره خواهشا درست حرف بزن یونگی: سلام. یونگی برگشت رو به تو گفت : تو اینجا چیکار میکنی؟ تو: امدم به دوست کمک کنم یونگی: اها باشه دیانا گفت: بریم بالا اینجا واینسیم. یونگی: اره بریم بالا همین طور کا داشتین میرفتین بالا تو فکر بودی که چجوری رئیس اینجا یونگیه؟ دیانا: ا/ت(نکته اسم شما ا/ت هست) دیانا: ا/ت ا/ت یهو به خودت امدی گفتی تو: چیه؟ چیزی شده؟ دیانا: یک ساعت دارم صدات میکنم برو داخل رئیس کارت داره تو : رئیس کارم داره؟ دیانا: اره تو: چیکارم داره؟ دیانا: من نمیدونم فقط زود تر برو تا داد بیداد نکرده تو: باشه
اول در زدی یونگی: بیا تو تو درو باز کردی گفتی: کارم داشتین یونگی: اره بیا بشین کارت دارم درو بستی امدی تو و گفتی: امرتون یونگی: تو دیشیب چی به من گفتی تو: همونی که شنیدی یونگی: دیگه نبینم تو با من اینجوری حرف بزنی هااا!! فهمیدی یا نه؟؟؟ (این حرفو باداد گفت) تو: سر من دادنزن یونگی: من رئیس.... نذاشتی حرفشو کامل بزنه از اتاق امدی بیرون دیانا: ا/ت!! حالت خوبه؟؟ تو:اره خوبم بعد گفتی کارت چی بود بگو انجامش بدم دیانا: باید این فرم ها رو پر کنی تو: باشه بده من دیانا: غلط املایی گزینه خیلی داره اونارو درست کن فقط همین تو: باشه بعد چند ساعت اون فرم ها رو تموم کردی بعد دادی به دیانا ساعت رو نگاه کردی دیدی ساعت ۱۰ شبه یهو صدای قهه قهه یونگی از داخل اتاق امد بیرون صداش خیلی بلند بود تو: دیانا من میخوام برم قهوه بگیرم تو هم میخوری دیانا: اره اگه زحمتی نیست تو : نه بابا چه زحمتی یهو......
یهو یونگی از اتاقش امد بیرون گفت یونگی: داری میری واسه ی خودتون قهوه بگیری واسه ی منم بگیر تو و دیانا همدیگر نگاه کردی دیانا: یعنی حرفتو شنید که امد بیرون تو: اره فکر کنم حرفمو شنید رفتی قهوه گرفتی آوردی اون یکی قهوه رو دادی به دیانا و اون یکی قهوه رو هم دادی به یونگی و آخری هم خودت خوردی یعد دوساعت به دیانا گفتی تو: دیانا من دارم میرم خونه کاری نداری دیانا: نه فقط اینکه فردای هم میام دنبالت تو: باشه بیا از محل کار دیانا امدی بیرون داشتی قدم میزدی که یهو یه ماشین میخواست به زنه بهت که یه نفر هولت داد اونور خوب دقت کردی دیدی یونگیه یونگی: حالت خوبه؟ جایت زخمی نشده؟ تو تعجب کردی چشمات درشت شد یونگی: بلندشو بلندشو بریم رو اون صندلی بشینیم تو هم بلند شدی رفتی رو صندلی نشستی یونگی: چرا هواست نیست دختر اگه الان اون ماشینه بهت زده بود میدونی چی میشد؟؟!! تو:☹☹ یونگی: بلندشو من میرسونمت خونه بلند شو تو: نمیخوام خودم میرم یونگی: یعنی چی خودم میرم بلندشو تو: دیگه هیچی نگفتی رفتی داخل ماشینش نشستی آدرس خونتو بهش دادی و رسیدی خونتون از ماشین پیاده شدی و از یونگی تشکر کردی رفتی بالا رو تخت ولو شدی تو فکر این بودی که چجوری یونگی از محل کارش امد تو رو نجات داد؟؟؟ یعنی منو تقیب کرد؟؟ تو همین فکرا بودی که خوابت برد
یهو یونگی از اتاقش امد بیرون گفت یونگی: داری میری واسه ی خودتون قهوه بگیری واسه ی منم بگیر تو و دیانا همدیگر نگاه کردی دیانا: یعنی حرفتو شنید که امد بیرون تو: اره فکر کنم حرفمو شنید رفتی قهوه گرفتی آوردی اون یکی قهوه رو دادی به دیانا و اون یکی قهوه رو هم دادی به یونگی و آخری هم خودت خوردی یعد دوساعت به دیانا گفتی تو: دیانا من دارم میرم خونه کاری نداری دیانا: نه فقط اینکه فردای هم میام دنبالت تو: باشه بیا از محل کار دیانا امدی بیرون داشتی قدم میزدی که یهو یه ماشین میخواست به زنه بهت که یه نفر هولت داد اونور خوب دقت کردی دیدی یونگیه یونگی: حالت خوبه؟ جایت زخمی نشده؟ تو تعجب کردی چشمات درشت شد یونگی: بلندشو بلندشو بریم رو اون صندلی بشینیم تو هم بلند شدی رفتی رو صندلی نشستی یونگی: چرا هواست نیست دختر اگه الان اون ماشینه بهت زده بود میدونی چی میشد؟؟!! تو:☹☹ یونگی: بلندشو من میرسونمت خونه بلند شو تو: نمیخوام خودم میرم یونگی: یعنی چی خودم میرم بلندشو تو: دیگه هیچی نگفتی رفتی داخل ماشینش نشستی آدرس خونتو بهش دادی و رسیدی خونتون از ماشین پیاده شدی و از یونگی تشکر کردی رفتی بالا رو تخت ولو شدی تو فکر این بودی که چجوری یونگی از محل کارش امد تو رو نجات داد؟؟؟ یعنی منو تقیب کرد؟؟ تو همین فکرا بودی که خوابت برد
خوشگلا من اولین بارم که مینویسم پس لایک و کامنت یادتون نره 💓💓💓💓💓💓😍😍😍😘😘
امیدوارم که خوشتون امده باشه لاورامممم ممنون میشم که نظر بدین😘😘😘💓💓💓💓💓💓💓
پارت بعد رو گذاشتم برید ببینین
لایک و نظرهم بدین
ممنون♡♡
عالی بود 💜 پارت بعد رو بزار 😁
ممنونم چشم حتما میذارم
بنظرم برا اولین بارت خیلی خوب بود لطفا پارت های بعدی هم بزار🥺💞
مرسی کیوتم♡♡
پارت بعد بزار
چشم حتما