سلام امیدوارم که از این قسمت لذت ببرید راستی عکسی که برای پارت قبل گذاشتم عکس امی هستش حالا در جریان داستان بیشتر با شخصیت ها آشنا میشید .?
الکس سریع به طرف نیک برگشت و گفت : نیک به دوتا از خنجر هات نیاز دارم . نیک از پشتش دوتا از خنجر هاش رو در آورد و دادشون به الکس و گفت : امیدوارم به کارت بیان . الکس شلاق دور دست هاش رو باز کرد و یه سرشون رو دور دستاش و یه سر دیگه ی شلاق رو دور خنجر ها بست بعد خنجرها رو به طرف دیواره ی دره ی روبرو پرتاب کرد و رو به آلیس کرد و گفت : وقتی گفتم سه دستت رو ول کن و بپر . یک ..... دو ....... سه . الکس ، آلیس رو روی هوا گرفت و هر دوتاشون محکم به دیواره ی دره خوردن اما لبخند میزدند بالاخره هر دوتاشون به کمک هم از دیواره ی صخره بالا رفت و به لبه ی پرتگاه رسیدن ? ، آلیس در حالی که نفس نفس میزد گفت : دفعه ی بعد اون مغزت رو زودتر بکار بنداز ? الکس خندید و گفت : به جای اینکه تشکر کنی داری نصیحتم میکنی پس اصلا دفعه ی دیگه کلا نجاتت نمیدم ? . بعد از چند دقیقه نیک هم به اون طرف دره رسید . هر سه مسافر این سفر خطرناک خوشحال بودن که هنوز زنده اند . ?
بعد از چند دقیقه استراحت شروع کردن که ادامه ی مسیر رو برن ، اما یه تابلوی دیگه توجهشون رو جلب کرد شروع به خوندن تابلو کردن ( شما اگر بدون هیچ مشکلی رد شدید به این معناست که همه ی شما متحدید و اما اگر پل تبدیل به یک پل متروک شد یعنی یه سکه ی دورو در جمع شماست پس مواظب باشید . ) نیک بلافاصله گفت : بچه ها می خوام مطمئن باشید که من هیچوقت بهتون خیانت نمیکنم . آلیس گفت : نیک ما بهت اعتماد کامل داریم . الکس گفت : حالا که از دره ی مرگ رد شدیم تنها یه جای دیگه میمونه که باید بریم . آلیس با جدیت گفت : پس چرا وایسادید راه بیفتید که بریم دوستمون رو نجات بدیم .
مقر اصلی جایی که جنی و مایک و بن دارن از کارل محافظت میکنن :
مایک با تردید از جنی پرسید : به نظرت موفق میشن امی رو نجات بدن و سالم برگردن ؟ جنی در حالی که داشت تیغه ی خنجرش رو با یه پارچه ی سفید تمیز میکرد و بازتاب صورتش رو درون تیغه میدید گفت : واقعا نمیدونم ؛ اما الان وظیفه ی ما فقط محافظت از کارله اگه اونا موفق نشدن ما باید موفق بشیم . راستی کارل کجاست ؟ یه دفعه بن وارد اتاق تمرین شد و گفت : توی اتاق نیک داره روی یه سری سلاح جدید داره کار میکنه . جنی و مایک و بن داشتن تمرین میکردن که یه دفعه .... .
که یه دفعه یه صدایی از بیرون اوند جنی خنجرش رو به حالت تدافعی گرفت که یه دفعه بن از پشت سرش گفت : بهتره این کار رو نکنی باشه ؟ ما از شما خیلی قوی تریم ، بعد یه سرنگ که ماده ای بنفش رنگ داخلش بود رو از جیبش در آورد و به دست جنی زد ، جنی هم آخرین تصویر تاری که دید تیر خوردن مایک بود .
جنی وقتی که به هوش اومد دید که توی یه آزمایشگاه ( آزمایشگاه مقر بلک ) که مایک و امی هم توی یه سری هرم مثل همینی که داخلش گیر افتاده بود در هوا معلق بودن . یه دفعه امی چندتا سرفه کرد و بهوش اومد و گفت : بقیه کجان ؟ مگه قرار نبود تحت هر شرایطی از کارل محافظت کنید ؟ اگر هم نمیتونستید حداقل میکشدیش که دستشون بهش نرسه .? جنی با لحن تندی جواب داد و گفت : امی من هر کاری میتونستم کردم اما وقتی توی گروه عامل نفوذی داریم من به نظرت دیگه چه کاری میتونستم بکنم ؟ امی با همون تندی لحن جواب داد : جنی ، این که چیزی نیست ، هنوز متقلب و دروغگو اصلی رو ندیدی . جنی با تردید پرسید : داری درباره ی کی حرف میزنی ؟ ??
یه دفعه به مرد نسبتا قد بلند با پالتو ب طوسی و لباس سفید و شلوار سیاه که تنش بود وارد آزمایشگاه شد و روبه امی کرد و گفت : امی نباید همه چی رو که توی پنج دیقه به دوستت بگی فعلا بخواب تا بقیه هم بهمون ملحق بشن . بعد یه دود سبز رنگ وارد محفظه ی امی شد و امی بعد از چند ثانیه بیهوش شد . جنی رو به بلک کرد و گفت : باهاش چیکار کردی ؟ بلک لبخندی به پهنای صورتش زد و گفت هیچی فقط یه مدت کوتاهی می خوابه . جنی پرسید : کارل کجاست ؟! حالش خوبه ؟ اگه بلایی سرش بیارید قسم می خوارم که .... . بلک پرید وسط حرف جنی و گفت : که چی ؟؟ می خوای چیکار کنی یا اصلا می تونی چیکار کنی ؟ نمی خواد نگران باشی کاریش ندارم ، امی تو دختری هستی که شرایط خوب درک میکنه بعد از اینکه از یتیم خونه اومدی بیرون ....
امیدوارم که از این قسمت لذت برده باشید .
نظر بدید لطفا .
راستی این عکس عکس جنی هست .
نظرات بازدیدکنندگان (2)