وای بچه ها از همتون ممنونم با نظراتتون بد جور انرژی گرفتم ، دیگه به خاطر لطفاتون منتظرتون نمیذارم ، شما ها یه کار کردین به کله فامیل اطلاع دادم ??? دیگه کلاس های نویسندگیم هم شروع شد اینم شیرینیش???
مرینت... تیکی یعنی چیزی شده؟؟؟ استرس گرفتم ? وایی حس بدی دارم ? _ نه بابا مرینت چیزی نشده که ، حتما شارژ گوشیش تموم شده _اخه واتساپ رو نگاه کن ساعت ۸ و خرده ایی اخرین باری بوده که انلاین بوده?♀️ تازه مگه گوشی چقدر طول میکشه که شارژ شه؟؟؟ _مرینت ادما نباید همیشه ی خدا انلاین باشن یا گوشیشیون شارژ داشته باشه که??? _ خب ببین دیگه حرفی نزن ، بدتر استرس گرفتم...
_باشه بابا ، اعصاب نداریا?? _خب مگه نمیبینی ??? _ من دیگه حرفی نمیزنم اصلا. دیگه کم مونده که مرینت به خونه ی ادرین برسه که یهو ...
مرینت.... تیکی چرا زمین داره میلرزههههه ؟؟؟ یعنی زلزله اس؟؟؟؟؟ _مرینت اخه کدوم زمین لرزه گرومپ صدا میدههههه???? _نمیدونم شاید نوعه جدیدشونه? _ مرینت اونجا رو نگاه کنننننن ??? مرینت نگاهی به پشت سرش میندازه و یه تبه کارو میبینه سریع تبدیل میشه و سراغش میره . اکوماشو میگیره ولی تو دلش اشوبه ( کت نوار کجاس اخه ، من چه بلایی سرش اوردم ، خدایا چیکار کردممممم، وایی خدا چرا نمیاددددد???)
اولین باریه که مرینت بدون کت شهرو نجات میده ( قسمت کت بلانکو در نظر نگیرین?♀️) ، در کوچه ای خلوت ، به حالت عادیش تبدیل میشه و تازه یاد یه چیز عجیب میافته .... مرینت...تیکی وایسا ببینم امروز کسی که شرور شدو هم میشناسم هم نمیشناسم هم اشناس هم نیست ، حس میکنم یه جا قیافشو دیدم ولی من تا حالا همچین فردی رو ندیدما?♀️?♀️?♀️ _مرینت شاید داری توهم میزنی? _ نه بابا ... اها وایسا یادم اومد ، چقدر شبیه نگهبان معجزه گره ، همونی که قیافش تو کتابه بود ( اشاره به اون کتابه که اسمشو یادم نمیاد ??♀️ همونی که استاد فو دادتش) _یعنی چی اخههه _ چی بگممم??♀️ ولی اگه واقعا خودش باشه چیییی یعنی واسه لیدی باگ و کت نوار اومده پاریس؟؟؟ _مرینت اگه یه درصد حرفت درست باشه که باید قضیه رو بفهمی? _نه اینکه مشغله کم دارم اینم اضافه شددددد
_چی بگم??? _ یا خدااا ساعت ۵ و نیمهههههه ، آلیا میکشه منو ? _ اصلا حواس نداریاااا ، ادرین پس چیییی? _ ببین باید کنسل کنم ، برا ادرین هم یه بهونه میارم ، تهش میگم به من گفته که کاری براش پیش اومده _ حرفی ندارم دیگه _ خب باشه حرف نزن من به الیا تلفن کنم _باشه
مرینت به الیا تلفن میکنه و با هزار روش پیچوندن ، میپیچونه . مرینت... تیکی الیا حله ، پیش به سویه ادرین?♀️?♀️?♀️ ......
(مرینت به جلوی خونه ی ادرین میرسه و زنگ در رو میزنه و خلاصه یه چیزی میگه تا اخر درو باز میکنن و تو دلش میگه که بی چاره ادرین با این زندگیش?♀️?♀️?♀️ خلاصه جوری که تابلو نشه استرس داره ، از پله ها بالا میره)
در میزنه ولی جوابی نمیشنوه چند بار دیگه هم در میزنه ولی دیگ چون جوابی نمیشنوه میره تو و ادرین رو خوابیده رو تختش میبینه میره نزدیک و دستش رو روی بالشش میذاره ، نمیدونه چرا حس میکنه خیسه یه هو صورتش رو با دقت میبینه انگار قطره اشک رو صورتش خشک شده ...
نگران میشه ، چرا باید همزمان هم کتو از دست بده هم ادرین ، دقیقا عین نیویرک? یه چیزی اینجا درست نیست ولی دیگه فکر نمیکنه میخواد بره ولی نمیتونه ادرینو به این حالش رها کنه پس روی صندلیش میشه و شروع میکنه اروم با تیکی حرف میزنه تا ادرین بیدار نشه ...
_ تیکی بنظرت چی شده ، من تا حالا ادرین رو اینطوری ندیده بودم ، هر چی هست تازه اتفاق افتاده _اره ولی هیچ ایده ای ندارم چی شده ( داره خودشو به اون راه میزنه هاااااااا) _ بیا ادرینو از این وضع در بیاریم _ اخه چه جوریییی ؟؟؟ _ میمونم تا بیدار شه بعد باهاش حرف میزنم _ نههههه ( تیکی از ترس اینکه آدرین چیزی بگه که داستان شه اینو میگه) _ واسه چی نه؟؟؟ چرا اینطوری شدی یه هو؟؟؟ _ نه هیچی ?♀️ مرینت منتظر میشه تا آدرین بیدار شه ...
خب دیگه تموم شد ? الان ۵۳ دیقه اس دارم تایپ میکنم ?♀️?♀️?♀️
نظر بزارید که واقعا خوشحال میشم ، ممنون از اینکه میخونید و انرژی میدید ????
داره هیجان انگیز تر میشه..
بعددددددیی
خدا بگم چی کارت نکنه همیشه صحنه های هیجانی کات می کنین شما نویسنده ها می خواین ما رو سکته بدین؟؟؟؟؟
اما در کل داستانت قشنگه خوشمان آمد???❤❤
قسمت بعد رو بزار
بابا لحظه هیجان انگیز چرا کات میکنی?????
خیلی خیلی عالی بود
ماموریت ما پارت یک رسید