سلام من اومدم با پارت ۶ برید فیض ببرید😁😐 ی سری ها گفتن خواهر جیهوپ باشه ی سری ها گفتن خواهر کوک باشه 🙂
با داد بلند هوسوک که میگفت بیا پایین فهمیدم رفته رو بوم وایستاده دوییدم بالا لبه وایستاده بود من:بیا پایین دیونه این هیه:فک کردی کی هستی فک کردی قلب من برات مثل اسباب بازیه تو.... من:من برادرتم نباید انقدر غیر منتظره بهش میگفتم هوسوک:چی؟تو چی میگی من:زخم رو دستتو یادته هوسوک:کوک چرت نگو من:من چرت نمیگم،بیا پایین این هیه:فک کردی اگه خودتو جای برادر من جا بزنی من باور میکنم هوسوک:بیا پایین خودم همه چیو بهت میگم این هیه:چیو بگید هوسوک:تو همیشه از ارتفاع میترسیدی مگه نه الان چجوری رفتی اون بالا این هیه:شما دوتا چی میگید«با داد» هوسوک چی داشت میگفت ولی باید سعیمو کنم این هیه رو نجات بدم برای همین ادامه دادم من:یادته بخاطر من از رو درخت افتادی بازوت زخم شد الان اگه بیوفتی بدتر میشه بیا پایین قشنگ معلوم بود گیج شده هوسوک این وسط چی میگفت منم بودم گیج میشدم نمیدونم یدفعه چی شد که این هیه جیغ کشید هوسوک:این هیه«با داد» من:نه دوییدم پایین اصلا دلم نمیخواست ببینم چی شد خواهرم نباید دوباره از من جدا میشد هوسوک از من سریع تر دویید و زودتر بهش رسید یکم خیالم راحت شد افتاده بود تو استخر اما بیهوش شده بود هوسوک پرید تو اب و کشیدش بیرون با فشاری ک به قفسه سینش داد تمام ابی ک تو ریش بود اومد بیرون ولی بازم بیهوش بود این دفعه بدون اینکع هوسوک بفهمه چی شد خواهرمو بلند کردم گذاشتم تو ماشین و با تمام زوری که داشتم گاز میدادم
نمیدونم چجوری رسیدم بیمارستان مثل قبلا بردمش بخش اورژانس چون وضعیتش خیلی اضطراری بود منو از بخش اورژانس بیرون کردن همون موقع هوسوکم رسید هوسوک:این هیه کجاست من:بردنش اورژانس هوسوک یقه منو گرفت و تو صورتم داد زد عوضی چی بهش گفتی که اینکارو کرد من:من فقط بهش گفتم.... هوسوک:کی گفته اون خواهرته«با داد» من دستشو پس زدم و مثل خودش با داد گفتم برای تو که بد نمیشه میتونی باهاش ازدواج کنی تا اینو گفتم با سیلی که به صورتم زد افتادم رو زمین هوسوک:از خواهر من فاصله بگیر یکم گیج شدم من:خواهرت؟ هوسوک:این هیه خواهر منه من:اما اون... هوسوک:اون چی؟ من:زخم رو دستش... هوسوک:با ی زخم تشخیص دادی که خواهرته؟ هوسوک راست میگفت کم عقلی کردمو جون این هیه رو ب خطر انداختم دلم میخواست باور کنم اون خواهرم نیست ولی عقلم اجازه درکشو نمیداد من:اگه اون خواهرته چرا این همه مدت ازش فاصله گرفی؟ هوسوک:چون تا اون موقع نمیدونستم تو عوضی میخوای بهش نزدیک بشی من:من نمیتونم باور کنم ک ا؟ن خواهر توعه هوسوک:دی ان ای،نظرت چیه همینجا دی ان ای بگیریم،هوم؟ من:خوبه وسط بحث ما دکتر اومد بیرون جفدمون به سمتش هجوم بردیم هوسوک:حالش چطوره؟ دکتر:شک خیلی بزرگی بهش وارد شده شاید دیگه هیچ وقت چشمشو باز نکنه من:نه
من:من نمیزارم اون... دکتر:من متاسفم بی توجه ب هوسوک و بقیه دوییدم تو اتاق من:این هیه من من متاسفم فقط بیدارشو دیگه هیچی نمیخوام باشه انقدر التماسش کردم که این هیه:جونگ کوک بسه من:نه تو باید.....وات؟ این هیه:من بیدارم من:اما...چی شد؟ از زبان این هیه: اگه واقعا کوک برادرم باشه برای اینکه خودشو از من پنهان کرده یکم باید تنبیهش کنم برای همین به دکتر گفتم که بگه شاید من بهوش نیام بعد از رفتن دکتر طولی نکشید که کوک پرید تو اتاق سریع چشامو بستم انقدر التماس کرد که دلم سوخت اذیتش کنم چشمامو باز کردم و گفتم بسه ولی انگار هنوز دوهزاریش نیوفتاده بود بعد که به خودش اومد دید من بهوشم هوسوکم اومد تو من:تو از کجا میدونستی من از ارتفاع میترسم؟چرا از رو زخم دستم خبر داری؟ هوسوک:چون.... من:شما دوتا امروز چی میگفتید کوک:خب راستش.....تو یا خواهر منی یا خواهر هوسوک من:هان؟ بعدم زدم زیر خنده کوک:چیه؟ من:شما دوتا خل شدین...من...خواهر...شما«با خنده» هوسوک:فقط دی ان ای همه چیو مشخص میکنه من:قبولع فقط پولتونو حیف میکنید
تو همون بیمارستان تست دی ان ایو گرفتن نکنه که اینا راست بگن و یکیشون برادرم باشه خدا کنه نباشه نه نه اگه باشه اومیدوارم هوسوک برادرم باشه من عاشق کوکم اگه کوک باشع چیکار کنم یعنی من عاشق برادرم شدم! اگه کوک باشه خودمو نمیبخشم مسخرست عه یک ساعت دیگه حواب اماده میشه هوسوک با ی شبر کاکاو اومد سمتم کوکم همینطور داشتم دیونه میشدم جفدشون علایق منو میدونستن لاااامصبا خودم جفدتونو خفه میکنم از هیچ کدوم قبول نکردم و منتظر موندم بعد از یک ساعت پرستار اومد بیرون پرستار:جوابتون امادست چون درخواست جواب اضطراری زدید انقد زود اماده شد وگرنه چند روز طول میکشید تشکر سطحی کردیمو جوابو بردیم اتاق دکتر امیدوار بودم فقط کوک نباشه دکتر:اقای جانگ کدومتونید؟ هوسوک:منم دکتر:خانم کیم؟ من:منم دکتر:قیافه هاتونم که شبیه ولی فامیلیاتون چرا فرق داره؟ با این حرفش مطمئن شدم که کوک برادرم نیست پریدم بغل هوسوک که بیچاره از تعجب شاخ دراورده بود من:عاشقتم داداش عاشقققققتم خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی زیاد دوست دارم هوسوک:این هیه اروم باش نمیدونستم چرا انقدر ذوق کردم بخاطر اینکه داداشمو پیدا کردم یا بخاطر اینکه علاقم ب کوک اشتباه نبوده دکتر:خب حقیقت که معلوم شد حالا این وسط کی عاشق بوده؟ کوک:من دکتر:خب خب شانس بهت رو اورده عروستو بردار ببر یکم خجالت کشیدم هوسوک اومد در گوشم گفت هوسوک:کاکائو خجالت نداره که من:خیلی دلم برای این اسم تنگ شده بود هوسوک:کاکائو،میشه همیشه ی کاکائو باشی؟ من:هوسوکا کاکائوهم اب میشه هوسوک:از این جملت خوشم نمیاد اخرین باری که اینو گفتی از هم جدا شدیم راست میگفت ولی الان دوباره همو پیدا کردیم برگشتم کوکم بغل کردم من:عاشقتم کوک:من بیشتر من:مرسی ک برادرم تو نبودی کوک زد زیر خنده کوک:چرا انقدر جذابی تو من:چون جذابم کوک:دلیل بعدی قانع نشدم من:چون عشق توام کوک:قانع شدم«با خنده» من:بریم دیگه بعدم با هم رفتیم انگار نه انگار چند ساعت پیش از پشت بوم افتادم چند روز گذشت و هوسوک اجازه نمیداد قبل از ازدواج تو اتاق کوک بمونم همش پیش هوسوک بودم تا اینکه ی روز کمپانی برای پسرا اردو گذاشت هر کدومشون فقط ی بادیگارد میتونستن ببرن من با کوک رفتم لی سانگم با هوپ بقیم با بادیگارداشون
اردو تو ی جنگل بود یکم خوف داشت ولی من نباید بترسم کتمو صاف کردم هوپ:اهای خوشگله من:با کی؟ هوپ:با تو من:خنگ هوپ:کاکائو شکلاتم میشی تو شیرم حل بشی؟ کوک:هوسوکا با زن من چیکار داری؟ هوپ:این هیه قبل از اینکه زن تو باشه خواهر منه کوک:با خواهرت خوش باش اقای جانگ من:کوک ناراحت نشو کوک:شوخی کردم وایستید الان میام من:کجا؟ کوک:نترس همینجا پیش پسرام نمیخواد بیایی دنبالم من:باشه مواظب خودت باش کوک رفت و منو هوسوک موندیم من:که تو شیرت حل بشم،آره؟ هوپ:اره دیگه کاکائو من:یعنی بخاطر تو خودمو فدا کنم هوپ:نخیرم من:ولی تو گفتی تو شیرت حل بشم اونوقت که کاکائو اب میشه هوپ:نه حل نشو«لوس» از رفتارش خندم گرفت در حال خندیدن با هوپ بودم که لی سانگ اومد هوپ:اومدی؟ لی سانگ:هوسوک منو ببخش هوپ:منظورت چیه؟ چاقویی کع تو کمرش بودو در اورد من:چیکار میکنی؟ لی سانگ:این هیه من نمیخوام تو اسیب ببینی پس برو کنار من:چرا اینکارو میکنی؟ لی سانگ:برو کنار گفتم«با داد» من:نمیرم لی سانگ:خواهرمو میکشه من:کی لی سانگ:نمیدونم،فقط میدونم ک باید هوسوکو بکشم من:من نمیزارم بعدم شروع کردیم ب کتک زدن هم دیگه با لگد من افتاد زمین کش موهامو باز کردم با شتاب پرت کردم تو صورتش دستشو گرفت جایی که کش خورده بود در عوض پاشد ی لگد ب من زد ک منم افتادم ب سمت هوپ حمله ور شد که زود خودمو جمع کردم و پریدم جلوی هوپ سوزشی تو قفسع سینم حس کردم هوپ:لعنتی چیکار کردی«با داد» چاقورو بیرون کشید لی سانگ:حالا که خواهر من میمیره خواهر توام میمیره دوباره چاقورو فرو کرد تو شکمم من اون لحظه کوک ب ذهنم رسید تا خواست ضربه سومو بزنه هوپ دستشو گرفت دست هوسوکو رو زخمم حس کردم هوسوک:این هیه چیزی نیست من:ک...وو...ک،صد...اش....کن رفتم تو بغل هوپ هوپ:کووووک«با داد» من:هو...سو...ک...دی...دی....تو...کاکائوت....اب شد هوسوک:نه نه من بهت گفتم که نمیخوام چرا اینکارو کردی من:ب کوک بگو ک خیلی....عا...عاشق بودم هوپ:ب من چ خودت بگو«با گریه» کوک اسممو صدا زد خوشحال بودم که قبل از مردنم صداشو شنیدم خیلی خوشحال داشت ب سمت میومد ولی تا دیدم....
کاتتتتتتتتت برد منتظر باشید سوال هم نپرسید لو نمیدم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ترو خدا زود باش دارم میمیرم از فضولی 😂
الان نوشتم
هی حوصلم نمیگرف دیگ الان نوشتم
°•Raha•°
| 16 ساعت پیش
برم بتایپم😂😂😂
نع نتایپ از ناظری در اومدم😐
زحمت کشیدم...
خستع نباشم😐🍓
چقد ضد حالم😹😹♥
ببشید دیع بقیع ناظرا بررسی میکنن😹♥
الان رفتم تایپیدم کی بیاد🤣
وایییی توروو خدااا پارت بعددد بزاررر لطفااا😿😿😿😿
عاجی میشم
هاسان هستم ۱۲ سالمه نیمهاولیم میرم هفتم😁
سیلام
الان اومدم ۷ رو بنویسم حالا میاد
باشه نفسم
این هیه هستم ۱۲ نیمه دومی میرم پنجم
خوش اج
تنکص گاد خوشبختم
عاولیییی بود😻🍆{بادمجون چی میگع این وسط؟!😐}
پارت بعدو بذار من در عرض یک ساعت یا نیم ساعت برات بررسی موکونم😹😹♥
پارت بعدیو بذار لطفا😻♥
برم بتایپم😂😂😂
عاااااالیییی بوووود
پارت بعد کی میااااااااد؟
نمد الان میرم مینویسم
عالی بید چرا منو میزاری تو خوماری .دختر بدبخت چرا همش بلاسرش میاد
بدبخته دیگه😂🤦🏻♀️
عالییییی بوددد به تست های منم سر بزنید
فوقالعاده بوووود
پارت بعدددد😍😍😍
عالیییییییی بود منتظر پارت بعد هستمم 😗😍😘
عالی بید:))))