سلام این پارت ۴ امیدوارم خشتون بیاد ??
جک ایستاد گفتم چی شد ؟ جلو رو دیدم سربازی با نگرانی منتظر بود جک دست من از بازویش برداشت و رفت سمت سرباز ،سرباز گفت فرماننده ...... جک گفت بریم .... همینطور که داشت از اتاق دور میشد برگشت و گفت فردا اماده باش من هم وارد اتاق شدم و عذایی که خدمتکار تهیه کرده بود خوردم چون دیروز نتونستم چیزی بخورم و گشنم شده بود ?
صبح شده بود و جک بیرون اتاق منتظر بود لباس هایم رو پوشیدم و باهم رفتیم به تالار مبارزه تا تمرین کنیم فرماننده به جعبه ی سلاح ها اشاره کرد و گفت هر کدوم که باعث برنده شدن میشه رو بردار من نگاهی کردم شمشیر را برداشتم فرماننده شنلش دراورد و گفت ببینم واقعا در حد حرف هایی که میزنی هستی ?سلینا هم شلنش دراورد و انداخت روی شنل جک فرماننده با غرشی حمله کرد سلینا حالت دفاعی گرفت صدای ضربه بلند بود فرماننده دوباره حمله کرد و سلینا اون را دفع کرد جک قوی بود ولی سلینا سریع تر از او بود جاخالی داد فرماننده گفت واتسون وقتتی با من مبارزه می کنی یک چیز به خاطر داشته باش سلینا گفت چی؟ ? که یکدفعه
جک پاشو پشت پای سلینا قرار دادو سلینا خورد زمین فرماننده گفت من می برم?و شمشیر روی قلب سلینا گرفت سلینا به ارنجش تکیه داد و گفت قبول نیست تو .....فرماننده گفت شمشیر روی قلب من نیست سلینا با عصبانیت ? شمشیر را کنار زد و با عجله از تالار خارج شد که .....
َشاهزاده گفت بانو لیلیان ?اما سلینا به اون توجه ای نکرد و رد شد وارد اتاق شد و در محکم پشت سرش کوبید جک از تالار بیرون اومد شاهزاده گفت چی شده ؟ چرا انقدر عصبانی بود ؟ فرماننده گفت هیچی ?سم گفت پس چرا ..... خواست ادامه بده که جک گفت اون مهارت داره اما ... سم گفت اما... فرماننده گفت خیلی مغرور همین ممکنه در اینده برامون دردسر شه باید مواظب باشی
از دید سلینا ?وارد اتاق شدم در پشت سرم محکم بستم پیش خودش چی فکر کرده بعد ۲ سال شمشیر دستم گرفتم نباید که روز اول بهترین باشم انقدر غرق افکار شده بودم که....?
کسی دستش گذاشت روی شونم و در گوشم زمزمه کرد انقدر مغرور نباش سلینا تعجب کرد و برگشت دید ?..
شاهزاده بود گفتم تو اینجا چی کار می کنی ؟ اصلا چرا باید! کی گفته که من مغروم ؟ من ؟ اصلا چرا ... که یکدفعه شاهزاده زد زیر خنده ?????با تعجب فقط نگاه می کردم گفتم به چی میخندی ؟گفت به تو گفتم چرا؟ گفت به مهارت هات شوخ طبعی هم اضافه کن یک پوسخندی زدم گفتم فرماننده میدونه اینجایی؟ شاهزاده گفت چی؟ سلینا گفت من برترین ادمکشم نمی ترسی یک وقت بکشمت ؟ یا مهارت هات از جک هم بالا تر؟ شاهزاده نزدیک شد نفسش به گونم خورد ??گفت حتی از اون هم بهتر
??????
شاهزاده گفت چقدر پرحرفی سلینا گفت خوب باهام حرف نزدی که ببینی چطور ادمی هستم سم گفت فکر کنم یادت رفته با کر حرف می زنی ؟ سلینا از جاش بلند شد گفت شاهزاده عزیز شما الان در اتاق من هستی کسی هم اینجا نیست و در اتاق هم بسته است هر جور که دلم بخواد حرف می زنم ?که یکدفعه ...
ادامه دارد ....
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
نظرات بازدیدکنندگان (5)