سلام دوستان اومدم با یک قسمت جدید امیدوارم خوشتون بیاد منتظر نظر های شما هستم 😊😊😊
آنچه گذشت :سلینا توسط آری ( همسر دوک پدینگتون) در تولد شاهزاده مسموم شد پسر عموی شاهزاده به دستور شاه برگشت ، یکی از مشاورین شاه به قتل رسید و شاهزاده متوجه شد که پشت این ماجرا پدرش هست اما دلیلش را نمی دانست فرمانده به سم ( شاهزاده ) هشدار داد که نزدیک سلینا ( آدمکش) نره اما شاهزاده در یک شب به سلینا ابراز علاقه کرد آیا سلینا می خواد از سم سو استفاده کند و قهرمان شود ؟ و سلینا به راز پنهان قصر شیشه ای پی می برد؟ یا کشته می شود ؟
چند روز قبل از مسموم شدن سلینا 👈👈-اماده شده ؟ - بله بانوی من - خوبه حواست باشه که همه چیز طبق برنامه پیش بره - اما بانو آری اگه دوک بفهمن - خفه شو تو نباید چیزی بگی فهمیدی ! - بله بانوی من متوجه شدم - خوبه حالا برو خدمتکار رفت بیرون آری از این می ترسید که یک وقت دوک بفهمه که کار اونه و اگه این طور می شد قطعا دوک او را می کشت
زمان حال 👈سم وارد اتاق شد سلینا رو دید که غرق خواب بود نزدیک شد واقعا جای تعجب داشت دختری به معصومی او و به زیبایی که توجه هر مردی رو جلب میکرد وبه مغروری یه کوه یخ بود اون دختر در این سن کم یک آدمکش بود و چقدر سختی کشیده بود سم بوسه ایی بر پیشانیه دختری زد که دل او را همان روز اول لرزاند و سلینا غرق در خواب انگار با اون بوسه پیشانیش آتش گرفت از محبت او سم سرش را نزدیک گوش سلینا نزدیک کرد گفت نمی زارم دیگه آسیب ببینی تو رو دیگه از دست نمی دم
فرمانده ( جک )از وقتی مشاور مرده بود کار های زیادی روی دوشش بود مایک (یکی از سرباز های جک ) به سمتش امد گفت فرمانده ما فهمیدیم کی سم درون جام بانو سلینا ریختن فرمانده و شاهزاده عصبی راه می رفتن به اتاق دوک رسیدن و داخل شد دوک سرش را از کاغذ های روی میز برداشت و چشم دوخت به شاهزاده جوان که رگ گردنش ورم کرده بود از عصبانیت و فرمانده ای که دست بر شمشیر بود دوک گفت این سعادتی بزرگی است که شاهزاده به ملاقات من آمدن ! شاهزاده جوان پوزخندی زد و با صدای که از عصبانیت دورگه شده بود گفت میرم سر اصل مطلب کار تو بود ؟ دوک با چشمانی خونسرد آبرویی بلا انداخت گفت متوجه منظور شما نمی شم این دفعه نوبت فرمانده بود که پوز خند زد گفت واقعا ؟.. پس بهتر به همسر تون بگید که بهتر دیگه نخوان نقشه دیگه بکشن چون این دفعه مجبور میشم به جرم مسموم کردن به زندان بندازمش دوک حالا متوجه شد که آری چی کار کرده رو به شاهزاده گفت من خودم مجازاتش می کنم شما نگران نباشید
سلینا از خواب بلند شد احساس کثیفی میکرد به حمام رفت از حمام که بیرون اومد احساس سبکی می کرد به طرف کمد لباس ها رفت که دستی روی شونه اش قرار گرفت به سرعت برگشت که با چشمان آبی سم برخورد کرد اول تعجب کرد گفت تو این جا چی کار میکنی ؟ سم لبخندی زد گفت اومدم ببینم حالت چطوره بهتری ؟ اره بهترم سم سری تکان داد سلینا نگاهش در گردش بود که تازه متوجه وضع خود شد هینی کشید گفت برو بیرون سم هم که تازه بدن نیمه برهنه سلینا و قیافه ای که از خجالت سرخ شده بود دید خنده اش گرفت سلینا متعجب شد از خنده ی شاهزاده که سم نزدیک گوش سلینا شد و لاله گوشش رو گازی آروم گرفت گفت من که قبلا دیدم ولی باشه میرم بعد با دو انگشت اشاره خود نوک بینی سلینا رو گرفت کشید رفت سلینا که هنوز داشت تجزیه و تحلیل میکرد حرف شاهزاده رو صدای بسته شده در اومد که سلینا تازه فهمیدیم چی گفته و جیغ کشید
قرار بود ۷ روز دیگه مسابقه اول شروع شه و سخت توی این چند روز با جک تمرین میکرد از دو گرفته تا اسب سواری ، شمشیر ، تیر اندازی، با نزدیک شدن روز ها استرس سلینا زیاد می شد چون در مسابقه اول از ۲۲ نفر ۴ نفر حذف می شدن
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
کی میزاری منتظریم
وایی ایول ممنون گذاشتی وشرمنده ام اون دفعه مجبورت کردم تو نظرات یه پارت رو بزاری اولین خوانندت ام