سلام دوستان عزیز این پارت هم آمده شد خب برو بخون
مرینت:از خواب بیدار شدم رفتم لباس پوشیدم و بعدش رفتم پایین سر میز صبحونه به همهی صبح بخیگفتم (منظورش مادر پدر داخل هر بزرگش ماریا ست) مامانم داشت صحبت میکرد . سابین یا مادر مرینت :قراره یه مهمونی برای خوش آمد گویی به خانواده ی آگرست ها بگیریم با همه صحبت کردم و به املی و آملی و آقای گابریل آگرست گفتم و اینکه مرینت تو باید با یکی از پسرا ی خونواده ی آگرست برقصی.
مرینت : تا مامانم اینو گفت لقمه تو گلوم گیر کرد واسه خودم آب ریختم و خوردم بعد ماریا گفت خوبی خواهر کوچولو انگار که صد سال از من بزرگ تره که این جوری میگه خواهر کو چو لو . به مامانم گفتم چشم و اون گفت مهمونی ساعت ۱۰ شب بر گذار میشه و تا ۱۲ ادامه داره
آدرین :خوانم سابین زنگ زد آخه ما تو یه خونه ی دیگه ولی تو همون عمارتی اون گفت یه مهمونی برای ما قراره بگیرن و بعدش قعط کرد رفتم تا ساعت ۱۰ خوابیدم چون شب رو کلا بازی کردیم ساعت ۱۰ آماده شدم یه کوت سیاه زیرش سفید پوشیده بودم و شلوار و سندل سیاه
مرینت : رفتم آماده شدم چون ساعت ۱۰ یه لباس صورتی کوتاه بدون آستین یه شلوار سفید و یه سندل صورتی و رفتم به جشن دیدم کاگامی جون با لوکا برادرش اومده این جا و بازم مثل قبلا نا داشتم دعوا می کردن😅رفتم گفتم سلام دو قولو های افسانه ای . (این جا کاگامی مثبته)
کاگامی: سلام مری جون این خیار شور داره کلاس من رو پایین میاره .مرینت:خیار شوررر🤔. لوکا :من میخوام باحال به نظر برسم اینکه بد نیست ولی این سوسک داره همه چی رو خراب میکنه . مرینت :سوسک . آ ببخشید من دیگه مراخص میشم داشتم عقبی را میرفتم وقتی اومدم جلواکی راه برم خوردم به یکی و اون
این پارت تمومه تا بعد با 💝💋
عالی بود
عالی بود بعدی کی میاد؟؟