🥺🥺🥺🥺🥺💜💜💜💜💜💜💜💜
داستان در مورد دختر ۱۵ ساله ی اهل ترکیه است و اسمش رزیتا است و رشتش رو باید انتخاب کنه 💜💜💜
از زبون رزیتا :« قرار بود من امسال رشته مورد نظرم رو بردارم و مادر و پدرم بهم میگن که باید پزشکی رو بردارم اما من به بازیگری علاقه دارم و می خوام یه سلبریتی معروف تو ترکیه بشم چون خیلی خوب می تونم نقش ایفا کنم و قراره با دوستم مریم برم تست بدم 💜💜
فردا آماده شدم خیلی خوشحال بودم ولی مامان و بابام نمی دونستن که برای تست بازیگری میرم بعد مریم اومد دنبالم و رفتیم که تست بدیم به مامان بابام گفته بودم دیر میام و اگه دیر اومدم نگران نشن خیلی شلوغ بود انگار کل ترکیه می خواستن بازیگر بشن کمی نگران بودم مریم گفت ما کلی تمرین کردیم پس نا امید نشو من هم قبول کردم و کمی حالم بهتر شد و از اظطرابم کم شد 💜💜
نوبت ما شد و من اول رفتم تست دادم آقای کارگردان خیلی قیافه ی بد اخلاقی داشتن بعد مریم رفت بعد از تست هر کی تو صف بود کمی استراحت کرد بعد قرار شد صدامون کنن تا نتیجه رو بهمون بگن همه اظطراب داشتن قرار بود از بین ما ۲۰ نفر رو بردارن 💜💜
اول مریم رو صدا زدن اومد بیرون ولی ناراحت بود رفتم دیدم قبول نشده بعد از چند نفر من رو صدا زدن رفتم تو و آقای کارگردان با همون اخمش بهم لبخندی زده گفت کارت عالی بود تو بین این همه جمعیت واقعا کارت عالی بود خیلی خوشحال شدم رفتم به مریم گفتم قبول شدم مریم من و بغل کرد و گفت باید به پدر مادرت بگی که قبول شدی یکدفعه گفتم مریم باید بریم خونه دیرمون شده تو راه از مریم خداحافظی کردم و رفتم خونه 💜💜
خیلی خسته بودم مامانم گفت بیا شام اما من گفتم خسته هستم و به اتاق رفتم که بخوام ساعت تقریباً یازده و نیم شب بود مامانم در زد و وارد اتاقم شد و گفت که از دانشگاه پزشکی گفتن باید بریم و تست بدیم 💜💜
خوشحال شد و گفت تو نمراتت خیلی خوبن حتما می تونی قبول شی پس نگران نباش من وسط حرف مادرم گفتم مامان من دانشگاه بازیگری قبول شدم مادرم متعجب بهم نگاه کرد و گفت احتمالا داری شوخی می کنی بهش گفتم نه من امروز رفته بودم که تست بدم 💜💜
مادرم عصبانی شد و گفت تو نباید بازیگر بشی بعد پدرم وارد اتاق شد و گفت حرف هاتون رو شنیدم اگه می خوای بازیگر بشی من کمک مالی بهت نمی کم و تو باید از این خونه بری من عصبانی گفتم نگران نباشید همین امشب فقط اینجام پدرم گفت چرا امشب نمیری منم گفتم باشه و از خونه خارج شدم زنگ زدم مریم گفت می تونم امشب تو خونه بالایی شون که خالیه بمونم منم ازش تشکر کردم و بعد از ۲ روز زنگ زدم و خوابگاه گرفتم و تو کافه کار کردم که بتونم اونجا درس بخونم 💜💜
بعد از چند وقت بورسیه شدم از طرف دانشگاه و تو چند تا فیلم بازی کردم و تبدیل شدم به یه سلبریتی و تونستم تو ترکیه معروف بشم بعد از چند وقت رفتم پیش پدر مادرم وازشون خواستم من رو ببخشن و اینکه من یک فرد موفق و معروف شدم و اونا خوشحال شدن و تونستم به یه سلبریتی موفق تبدیل بشم 💜💜
نظر بده 💜💜
نتیجه 1
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💜
نتیجه 2
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💜
نتیجه 3
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💜
نتیجه 4
امیدوارم خوشتون اومده باشه 💜
عالییی بود
ممنون 💗💗💗💗
سلام می توم اجی صدات کنم
چند تا سوال ازت دارم
پجوری می شه سلبریتی شد
من خیلی دوست دارم مثل بیلی سلبریتی هالیوود شم
لطفا اگر میدونی کمکم کن
اره که میشم اجی جونم 💗💗
می دونی باید بری کشور آمریکا تست بدی بعد انگلیسی هم باید بلد باشی و اینکه اونجا دوست و آشنا داشته باشی 💗💗
عالی بود امیدوارمکه منم مث اون سلبریتی شم چون یکی از ارزوهامه
امیدوارم بهش برسی 💗💗💗💗
نظرم اینه ک تنها کار بد رزیتا این بوده ک برگشته پیش پدر مادرش🔫😐
ممنون از نظرت 💗💗💗💗