سلام دوستان خوش آمدید . داستان خانهی سه برادر عاشق خدمت شما . طول کشید چون داستان درحال بررسی بود .
از زبان رزیتا ** ( سانسور صدا و سیما ? ) چشام را باز کردم بیمارستان بود الکس دوید سمتم . الکس : چشمات را باز کردی خداراشکر من فکر کردم مردی / مکس : حالت بهتره / رزیتا : ممنونم آره / جورج : .... / الکس : چه اتفاقی اونجا افتاد خون آشام های گله اسکار چی میخواستن . / رزیتا : چ...ی ... خون .... اشام / جورج : آره خون اشام / رزیتا : ( داره تند تند حرف میزنع ) من خودم با چشم های خودم دیدم جورج یک خون آشامه اثلا معلمومه نگاه کنید چشم هاش قرمزن و موهاش هم قرمزن / جورج : این ژنتیکی کوچولو / رزیتا : ساکت شو به من نگو کوچولو . جورج دست من را گاز گرفت و داخل جنگل به من چاقو زد این دیوونه است . / جورج : اولن الان کع دارم فکر میکنم تو دیووونهای دومن خونت خوشمزهاست سومن آره من خون آشام هستم ولی برادرام نیستن چهارمن هرچی دلم بخواد صدات میکنم کوچولو / الکس : بسسسسسسسسسسه
الکس : دستت که گاز گرفت را نشون بده / رزیتا : باشه نگاه کن اینه / الکس : برات متاسفم جورج من نگفتم خون رزیتا را نخور / رزیتا : صبر کن ببینم شما میدونید اون خون آشامه ؟؟؟؟؟ / الکس : آره / جورج : به من چه که خونش را خوردم / رزیتا : حداقل خون من را میخورردی چاقو نمیزدی
مکس : حالا باشه این بحث را تموم کنید / رزیتا : کی مرخص میشم / الکس : الان میریم کارهای مرخصیت را انجام بدم . / رزیتا : منتطرم / ( قیافه = الکس? × رزیتا? × جورج? × مکس? ) الکس : مرخص شدی بیایید بریم . / رزیتا : خداراشکر راحت شدم / جورج : فکر نکنم / مکس : بسسسسه جورج / رسیدیم خونه رفتم لباسام را عوض کردم بعد اومدم پایین نشستم روی کاناپه
و پرسیدم : خاله کجاست ؟؟؟ / الکس : رفته چین تا یک ماه بر نمیگرده / رزیتا : یک ماه ..!! / حالا من مثلا اومدم تفریح نگاه کن خاله رفته منم با اینها موندم مخصوصا جورج دیوونه
رزیتا : جورج چطوری خون آشام شده اما شما نشدین ؟؟؟ / جورج : پدرمون خوش آشام بوده من هم مثل اون شدم ? / رزیتا : پس یعنی پدرت خون آشام بوده ؟؟ / جورج : یس کوچولو? / الکس : الان داری میبینی که موهای جورج قرمزه و همچنین چشماش به خاطر اینه که خون آشام اصیله / رزیتا : وااای چه باحال / جورج : اگر من کسی را گاز بگیرم اون هم خون آشام میشه / رزیتا : صبرکن ببینم .............. چیییییییییئیی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ / رزیتا : براااااااام آییینه بیاریییین / الکس برام آینه اورد چشم هام قرمز شده بود هم رنگ موهام دو تا دندون نیش هم داشتم باورم نمیشد که یک لحظه بیهوش شدم .
وقتی بیدار شدم روی تختم بودم / جورج : حالت خوبه خون آشام کوچولو / پیراهن الکس را گرفتم و گفتم : همش تقصیر تو هست که من خون آشام شدم تازه هی به من نگو خون آشام کوچولو من کوچولو نیستم ? / جورج : خونآشام ک.و.چ.و.ل.و / به سینه جورج مشت زدم و گفتم : دیوونه ? / الکس اومد و من را به زور از جورج جدا کرد . باورم نمیشد گرسنه بودم خون میخواستم داشتم از شدت بی خونی میمردم رزیتا : الکس خون میخوام !
الکس : چی میخوای؟؟؟؟؟؟ / رزیتا : خون / جورج : شما برید از اتاق بیرون من خودم میفهمم چطوری بهش خون بدم / الکس و مکس : باشه / بقیه رفتن و در را بستن و فقط من و جورج موندیم . جورج : خون من را بخور بیا دستم را گاز بگیر / رزیتا : نه من نمی ... / حرفم کامل نشده بود دستش را کرد تو دهنم من هم گازش گرفتم
معلوم بود که جورج خیلی داره درد میکشه خونش از هر چیزی خوشمزه تر بود . دستم را از دهنش اوردم بیرون و گفتم : ممنونم / جورج : من خون تر خوردم اشکالی نداره تو خون من را بخوری . / یک لحظه
یک لحظه جورج من را .... ( خودتون میدونید اینجا تازه سانسوره ? ) بعد من را روی تخت خوابوند و از اتاق رفت یک لحظه یک حسی داخل بدنم جرقه زد فک کنم عاشق شدم نه بابا دارم چرت و پرت میگم استراحت کنم حالم خوب میشه .
امیدوارم خوشتون اومده باشه تازه قراره یک تست خندهدار بزارم به نام ^ آهنگ مرینت ^ خیلی باحاله حتما نگاهش کنید . تازه ببخشید طول کشید چون درحال بررسی بود ممنون از همه دوستون داری تا بعدی بای ?
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
۷ ماه پیش داستانت رو گذتشتی پارت بعدی کوووووووووووو🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬🤬
سلام عزیزم مثل همیشه عالی ولی میشه یکم زود تر بذاری
سلام عالی چرا ادامهشو نمی زاری
زودتر بزار
عالی ادامه بده
بنظرم خیلی عاشقانش بکن و خون اشامی هم بمونه سانسور م نکن ممنون
بچهها اونجا رزیتا یقه جورج را میگیره نه الکس معذرت میخوام کیبوردم اشتباه تایپ کرده ?
ممنونم که درک میکنید ?
لطفا سانسور نکن