سلام ببخشید دیر شد فقط به خاطر بررسی و یا اینکه عدم دریافت میشد
. * فردای آن روز * از زبان ساکورا : صبح شد و پا شدم و لباسام را عوض کردم و صبحونه درست کردم و جک اومد صبحونه خورد و بابت همچی تشکر کرد و بابت مزاحم شدن دیشب معذرت خواست و من گفتم مشکلی نیست و بعد جک رفت و خداحافظی کرد . وااااای ساعت ۹ هست خدا دیرم شد سیریع رفتم لباس پوشیدم و با آژانس به سمت کلانتری رفتم و بعد گواهینامه ام را نشون دادم و ماشینم را بهم دادن گفتم : وااای ماشین خوشگلم دلم برات یک زره شده بود قربون چشات بشم پلیس زیر لب گفت دخترهی دیوونه (البالو : آقای پلیس این دختره کلا دیوونه است شک نکن / ساکورا : پشت سر من غیبت نکن آلبالو / پلیس : بس کنید وگرنه ۲۰ دلار جریمه میشید / ساکورا : همش تقسیر آلبالو هست آقای پلیس ) همینطوری با صدای درونم درگیر بودم که دیدم....
.از زبان ساکورا : که دیدم گوشیم زنگ خورد وااااای رییس جواب دادم و با احترام گفتم : سلام اقای رییس خوبید ؟ بافریاد گفت : کجاییی ساکورااا . امروز یک ماموریت جدید داری سریع بیا مخفیگاه فهمیدیییی وگرنه اخراجی گفتم : بله اقای رییس متوجه شدم الان سریع میام . سریع سوار ماشین شدم و رفتم به سمت مخفیگاه که دیدم رییس بیرون مخفیگاه منتظر منه . سریع از ماشین پیاده شدم و به سمت رییس رفتم و گفتم : سلام اقای رییس چخبر شده گفت : سلام ساکورا . یک اتفاق غیر ممکن افتاده گفتم : چه اتفاقی گفت : داخل ۳ ساعت تمام گاوصندوق های شرکت خارجی کُبا زده شده توسط دزد . گفتم : چی این غیر ممکنه چطوری داخل ۳ ساعت ۱۵ تا از گاوصندوق های شرکت زده شده گفت : نمیدونم و ازاونجایی که تو یک دختر نوجوان و باهوش و قوی هستی تو را بدای این ماموریت انتخاب کردم آیا از پس این ماموریت بر میای ؟؟ گفتم : با تمام توانم بله گفت : بهت افتخار میکنم
.از زبان ساکورا : رفتم پیش چندتا از کلانتری ها ولی بهم میگفتن بچهام و ... برای همین گفتن که کمکم نمیکنن حالا من باید تنهایی کار کنم ؟ داشتم با خودم حرف میزدم که جرقهای داخل سرم زد . چطوره از جک درخواست کمک بگیرم . به جک زنگ زدم و بعد از چند تا بوق جواب داد و گفت سلام ساکورا چان خوبی ؟ گفتم سلام جک ممنون تو خوبی ؟ گفت ممنون . نکنه این بار بازم گواهی نامه جا گذاشتی ؟ ? گفتم نه ? . باید باهان حضوری حرف بزنم جدیه .گفت باشه آدرس خونه را برات میفرستم فعلا بای . گفتم ممنونم بای . و بعد آدرس خونه را فرستاد و من به سمت آدرس حرکت کردم و رسیدم .
.از زبان جک : در خونه را زد و من در را باز کردم. از قیافه ساکورا معلوم بود که وقتی امارت را نگاه کرده هنگ کرده . گفتم بفرمایید داخل و اون هم اومد داخل بعد از احوالپرسی رفت و روی مبل نشست گفتم چیزی میخوری گفت نه و گفت : من برات یک ماموریت دارم . گفتم چه ماموریتی ؟ همچی را برام توضیح داد باورم نمیشد اون دختر باهوش و مامور معروف که کسی هویتش را نمیفهمید ساکورا بود . اما این مامور خیلی خنگه چون من و برادرم رییس اون باند هستیم و الان که قبول کردم میتونم به تمام اطلاعات این دختر دست پیدا کنم و نقشههام را عملی کنم . ??
.از زبان ساکورا : جک قبول کرد اما داخل فکر بود که ازش پرسیدم داخل چه فکری هستی ؟ گفت میشه برادرم مایک هم بیاد اون هم پسر زرنگیه اما اگر مشکلی نیست ؟ گفتم نه باشه . که روی پلهها صدایی شنیدم دیدم یک پسر روی پله ها داره میاد پایین و میگه این دیگه کیه داداش ؟ جک گفت معرفی میکنم همون کارگاه معروفی که همهی معما ها را شکست میده مایک گفت پس اون دختر تویی . خوشبختم . من پا شدم و گفتم من ساکورا هستم و خوشبختم از دیدنتون از این به بعد شما هم جزء گروه کارگاهی من هستید . گفت : ممنون . پس امروز یک جا قرار میزارم که همو ببینیم و بعد باهم گفتن باشه و من خداحافظی کردم و رفتم .
.از زبان مایک : دختره رفت و من رفتم کنار داداشم نشستم و گفتم تو هم بهمون چیزی که من فک میکنم فک میکنی ؟ گفت آره . گفتم ما میتونیم از این دختره استفاده کنیم اطلاعاتش را به دست بیاریم و بعد بکشمیش . با فریاد گفت نه من نمیزارم ساکورا را بکشی فهمیدی ؟ فقط اطلاعات را ازش میگیریم اون هم با استخدام ما به عنوان جاسوس ?? و بعد باهم خندهی شیطانی کردیم ? اما فقط برام سوال بود چرا جک از موضوع کشتن ساکورا عصبانی شد ؟ ولش کن بعدا میفهمم .
ز زبان ساکورا : باید به جنیس زنگ میزدم . جنیس دختر عموی من هست و دختر خوب و مهربونیه و اون هم کارگاهه خوبیه و خیلی باهوشه . بهش زنگ زدم اون هم پدر و مادرش مرده بود و فقط یک خواهش کوچولو داشت که پیش پرستار بچه بود چون جنیس نمیتونست در کنار شغلش از خواهر کوچولش جیسین مراقبت کنه . زنگ زدم و جواب داد و بعد گفت سلاممممممممم خوبی عزیزم چخبر . گفتم سلام گلم کجایی باید حضوری ببینمت گفت نیویورک گفتم خوبه منم نیویورکم . گفت باشه ادرسی که میفرستم بیا اونجا بای گفتم باشه بای . و بعد آدرس را فرستاد و بعد من برای جک و مایک فرستادم پون شمارشون و آدرسامون را بهم دادیم و حتی من شماره جنیس و ادرس خونش را دادم چون میدونستم جنیس به گروه من ملحق میشه .
.از زبان ساکورا : رفتم و دیدم جنیس منتطرمه
.از زبان ساکورا : رفتم پیش جنیس و بغلش کردم و بعد احوالپرسی نشستم و برامون قهوه اوردن و من تمام قصیه جک و مایک و گواهی نامه را براش توضیح دادم و خیلی تعجب کرد و گفت وااای دختر این جک و مایک را کی میبینم حتما پسرای خوبی هستن . که یک دفعه صدای جک اومد که میگفت سلام خانما مایک گفت پس جنیس تویی . دختره خوشگلی هستی جنیس گفت تو چقدر پرویی من گفتم بسه بچهها پسرا بفرمایید بشینید و بعد نشستن و بعد جنیس نقشه را گفت : ( ادامه دارد )
.آنچه خواهید دید : جک : فردا تولدشه میخوام سوپرایزش کنم . جک : تولدت مبارک ساکورا مایک :اون دختر خوشگلیه فک کنم عاشق شدم حسی که چند ساله تجربه نکردم
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ای بابا چرا نمی زاری ??
گذاشتم در حال بررسی است یا عدم تایید میشه یا اینکه داستان فردا یا امشب یا شاید پس فردا به دستون برسه بهتون قول میدم زود زود بزارم اگر تستچی بررسی را دور نکنه تازه بعدی هیجانیه و خیلییییییییی طولانیه
سلام من از این به بعد داستان را داخل وبلاگم ادامه میدم اگر میخوای داستان را بخونی داخل گوگل بزن وبلاگ کفشدوزکی و کلیک کن و داستانم را بخون ممنون هر کس میخواد اینکارو بکنه
عالی بود و خوشگل ????
واو پرفکت براوو عالی بودی
ولی حس من اون قسمتی که گفتی دوتا داداشا باند خلاف کارن این بود...... پشمام??
عالیه ادامه زود زوددددد داستان منم بخون اسمش عشق ابدیه
بعدی رو زودتر بزار داستان عالیه فقط یکم کوتاه
❤❤❤❤
جالب شد