سلام دوستان خوبم . 10 نظر ناقابل را رفتنی فراموش نکنید تشکر ❤❤❤
از زبان ساکورا : من داخل این دنیا دیگه کسی را نداشتم که باهاش زندگی کنم و همدردی کنم . بارون تندی میوزید و موهام کاملا خیس شده بود و باد تندی میوزیدسر قبر کسایی بودم که 5 ساله ندیده بودمشون . یک قطره اشک از روی گونهام سرازیر شد و با بارون و باد مخلوط شد . کسی نمیفهمید که من در حال گریه کردن هستم همه فکر میکردن بارونه . روی قبر پدر و مادرم دسته گل را گذاشتم و کنار قبر نشستم . الان 18 سال دارم بابا و زندگیم خیلی سادهاست . دانشگاه رشتهی نقاشی قبول شدم و الان یک خونه و ماشین دارم و وضع مالیام هم خوبه بابا و مامان محتاج کسی نیستم. مامان من همون دخترکوچولوی شما هستم . دلم براتون تنگ شده خیلی . مامان و بابا شما داخل 13 سالگی من را تنها گذاشتین و رفتین و .. ول....ولی من محتاج کسی نشدم . داشتم همینجوری با خودم دردل میکردم که دیدم یک پسر کنار من وایساده و سر قبر دونفر هست .
از زبان جک : دیدم یک دختر مثل من سر قبر دونفر ایستاده . همه رفته بودن و فقط من و اون داخل قبرستون بودیم دختر داشت به من نگاه میکرد که پرسید سلام من ساکورا هستم اومدم سر قبر پدر و مادرم اولین باره که من شما را اینجا مبینم ببخشید سوال پیچتون میکنم گفتم سلام من جک هستم اینجا قبر پدر و مادر منه و چند هفته پیش از دنیا رفتن گفت خدارحمتشون کنه امیدوارم غم آخرتون باشه گفتم خدارفتگان شما را هم بیامرزه گفت من فقط پدر و مادرم را در این دنیا داشتم دیگه کسی رو داخل دنیا ندارم گفتم من هم فقط یک برادر 20 ساله دارم که یک سال ازش بزرگترم .
خیلی دلم شکسته بود خیلی ماشینم هم که جریمه شده بودم داخل پارکنیگ دست پلیس بود و با تاکسی اومده بودم و ساعت هم 8 شب بود . پاشدم و کیفم را برداشتم و خواستم برم که جک دستم را گرفت و گفت با چی اومدی گفتم باتاکسی چطور ؟؟ گفت نکنه میخوای ساعت 8:30 شب هم با تاکسی بری گفتم خب ... گفت بفرمایید برید سوار ماشین بشید من میرسونمتون گفتم خیلی م..ممنون رفتم به سمت ماشین لامبورگینی آلبالویی و عقب سوار شدم و اونقدر اسرار کرد تا رفتم صندلی جلو نشستم . داخل ماشین نه من و نه جک صحبتی نکردیم و سکوت حکمفرما بود تا اینکه رسیدیم به خونه و من پیاده شدم و از جک تشکر کردم و رفتم داخل و لباسام را عوض کردم و رفتم یک چُرتی بزنم
از زبان جک : بعد از اینکه ساکورا را رسوندم خونه خودم آمدم خونه برادرم مثل همیشه م**س***ت****ه بود و روی کاناپه دراز کشیده بود . من زیر لب گفتم پسرهی دیوونه و بعد رفتم داخل اتاقم لباسام را عوض کردم و رفتم دوش گرفتم . اوندم بیرون خواستم گوشیم را از جیبم بردرام که دیدم داخل جیبم نیست حتما داخل ماشین جا گذاشتم . سیرع کتم را برداشتم و پوشیدم و به سمت ماشین رفتم در صندلی جلو را باز کردم و گوشیم را برداشتم که دیدم گواهینامه ساکورا روی صندلی هست حتما جا گذاشته داخل ماشین. گواهی نامه را برداشتم و به سمت خونه راه افتادم . رفتم داخل اتاقم و کتم را در آوردم و روی تختم خوابیدم و به گواهی نامه نگاه کردم عکس ساکورا بود با موهای طلایی و صورتی مخلوطی و چشمهای دریایی آبی واقعا زیبا بود . یک پوزخند زدم و از روی تخت پاشدم و فکر کردم که چطوری حالا گواهی نامه ساکورا را بهش بدم من که شمارهاش را ندارم ولی آدرس خونهاش را دارم .
از زبان ساکورا : کیفم را برداشتم و گشتم اما گواهی نامه نبود واااااااای خدا حالا من باید چیکار کنم من الکی به این پسره دروغ گفتم ماشینم خونه است ولی ماشینم پارکینگه و من جریمه شدم و فردا به گواهی نامه نیاز دارم حالا باید چیکار کنم . وااای خدا من چقدر دست و پاچلفتی هستم از خودم متنفرم منتفرررررر .
از زبان جک : سریع کتم را برداشتم و به سمت خونه ساکورا حرکت کردم و رسیدم . زنگ خونه را زدم که ساکورا جواب داد و گفت سلام تویی جک بیا داخل گفتم سلام نه مزاحم نمیشم گفت بیا بالا وگرنه سرما میخوری داره بارون میباره زود باش گفتم خیلی ممنون باشه و رفتم داخل و بعد از سلام و احوالپرسی روی مبل نشستم و ساکورا رفت و دو تا قهوه برای خودش و من اورد و من گواهی نامه را ار جیبم در آوردم و گذاشتم روی میز ساکورا تعجب کرده بود و گفت گواهی نامه من ؟ گفتم داخل ماشین جا گذاشته بودی گفتم شاید لازم بشه همین امشب آوردم گفت خیلی ممنون خیلی لازم میشه چون من جریمه شدم و ماشینم پارکینگه و برای فردا به گواهی نامه نیاز داشتم خیلی ممنون گفتم مگه ماشینت پارکینگه ؟ اما تو گفتی نیاوردی ؟ گفت چیزه .... خب ..... من کلا مخ ندارم خخخخ ....خخخ و بعد سرش را خواروند من که داشتم از خنده میمردم چقدر این دختره بامزست بعد از قهوه و حرف زدن رفتم پایین و ساکورا امد که من را بدرقه کنه ساعت 12 شب بود نشستم داخل ماشین و سوییچ را پیچوندم
از زبان ساکورا رفتم دم در تا بدرقش کنم اما ماشینش فک کنم خراب شده بود چون هرچی تلاش میکرد روشن کنه اما نمیشد ساعت 12 شب بود و بارون شدیدی میبارید و نه تاکسی بود و نه آژانس که دیدم جک از ماشین پیاده شد و گفت ماشین خراب شده گفتم یعنی الان کار نمیکنه ؟؟ گفت نه من پیاده میرم گفتم نه خیرم تو میای امشب خونهی من میخوابی گفت چی ؟ نه ممنون مزاحم نمیشم گفتم به خاطر من داخل دردسر افتادی پس امشب خونهی من میخوابی و حرفم را رد نمیکنه گفت خب......خ...خخ..خیلی م...ممنون بعد رفتیم داخل خونه
از زبان جک : رفتیم خونه و بعد ساکورا به من یک بالشت و پتو داد و اسرار کرد که من روی تخت بخوابم و اون روی کاناپه اما من نذاشتم و رفتم خودم روی کاناپه خوابیدم و ساکورا روی تخت خودش و بعد لامپ ها خاموش شد و خوابیدیم . در طول خواب به این فکر میکردم که برادرم الان فک میکنه من کجام . مایک برادرم از وقتی که پدر و مادر رفتن همش مشر...( خودتون میفهمید * سانسور * ) میخوره و من باید جلوی دیوننه بازهاش را بگیرم که صدای ناله از اتاق ساکورا شنیدم و بلند شدم . یاخداا نکنه آنابل بهمون حمله کرده ( آخه آنابل بیکاره بیاد با تو سروکله بزنه ) به سمت اتاق ساکورا رفتم که دیدم
از زبان جک : که دیدم ساکورا داره کابوس میبینه و میگه ننننننننههههههههههههههه مامان و بابا من را تنها نزارین نهههههههه و گریه میکنه سریع به سمتش دویدم و بیدارش کردم و گفتم ساکورا حالت خوبه ؟؟؟؟؟ داشتی کابوس میدیدی با نفس نفس گفت خو ....خو...بب..م م.ممنون گفتم بیا یکم آب بخور آب را از دستم گرفت و خورد و بعد هم خوابید . ( فردای آن روز )
خداحافظ دوستان نظر بدید ممنون
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
آفرین عزیزم عالی بود.
مرسی.
وایییییی عالیییییی لطفا زود قسمت بعدی ام بزار خیلی قشنگه????????????
خوب بود?
قشنگ بود باز ادامه بده
عالی بود
عالییی ????
سلام عالی ادامه بده و داداشم هم از داستان بده بیرون و چرا داستان سه برادر عاشق رو ادامه نمی دی
عالیه