
سلام بچه ها این پارت اول همون داستانمه ک گفتم توش میراکلس نیست
مرینت همونجور که داره به یه روزنامه نگاه میکنه و توی پیاده رو راه میره:خداکنه این شرکت برای یه طراح جا داشته باشن اگه نداشته باشن چیکار کنم؟من تقریبا تمام شرکتارو گشتم خب معلومه واسه یه دختر20ساله که دانشگاه نرفته کار پیدا نمیشه خب چیکار کنم؟بورسیه هم از شانس خوبم نداشتم!همونجور که توی فکر بودم یهو خودمو جلوی در شرکت بزرگ آگرست دیدم نفس عمیق کشیدم هووووووففففف تو از پسش بر میای مرینت خودتو نباز!قوی باش با اعتماد به نفس جلو برو واییییییی😱میترسم#_#نه نه خودتو نباز برو جلو رفتم اونجا به نگهبان گفتم ک با آقای آگرست کار دارم اونم بهم گفت منشی آقای آگرست کجاست رفتم و منشی رو دیدم و بهش گفتم که میخوام آقای آگرست رو ببینم اونم بعد از هماهنگی گفت میتونم برم داخل در اتاقو باز کردم و رفتم داخل.....
یهو با چیزی که دیدم جا خوردم😫آدرین آگرست؟؟؟؟؟آخه چرا باید من به بد اخلاق ترین آدم جهان بیوفتم خدا؟؟؟؟شانس ندارم که کاش باباش بود😪😭 آدرین:بفرمایید با من کاری داشتین؟مرینت:بل..ل...ه....راست...ش ام خب راستش من برای استخدام اومدم(از خب رو یکم تند و بدون ترس گفت)آدرین:برای چه کاری؟مرینت:من طراحیم خوبه آدرین:متاسفم ما طراح به اندازه ی کافی داریم مرینت:خواهش میکنم من واقعا به این کار نیاز دارم قول میدم کارمو به بهترین شکل انجام بدم نمونه طرح هم دارم ببینید(از توی پوشه اش یه چند تا طرح بیرون اوردو گذاشت جلوی آدرین)
از زبون آدرین:یه دختر برای استخدام اومده بود و بهم طرحاشو داد طرحاشو نگاه کردم خدایی خیلی قشنگن گفتم:بله،درسته شما طراحیتون خوبه اما متاسفم همونطور که گفتم ما طراح به اندازه ی کافی داریم دیگه استخدام نداریم دختره با ناراحتی گفت:بله،درک میکنم ممنون که وقتتونو بهم دادید آقای آگرست و میخواست بره که گفتم:هی برگشت گفتم:اسمت چیه؟گفت:مرینت....مرینت دوپن چنگ گفتم:شماره تو یادداشت کن مرینت شاید یه کار برات پیدا بشه مرینت:واقعا؟ممنون و اومد شمارشو روی کاغذی که بهش دادم نوشت و بعد کلی تشکر کرد و رفت خخخخ بیچاره نمیدونه سرگرمی من همینه بعدا که بهش زنگ نزدم یا مسیج ندادم حسابی حالش گرفته میشه😂😂
سوار ماشینم شدم و رفتم خونه به مامانم سلام کردم امیلی:ببینم تو الان نباید توی شرکت باشی؟آدرین:چرا ولی حوصلم سر رفت اومدم خونه امیلی:اوففففف تو هیچوقت قوانین زندگی و کارو یاد نمیگیری تنها کاری که توش استادی و هر روز خیلی باظرافت و بدون اشتباه انجامش میدی اینه که بری کلوپ شبانه و م.س.ت کنی بعدم من بیام جمعت کنم از اونجا😒آدرین:مامان شما فقط تا حالا2بار بعد از اینکه بابا اجازه نداد رییس شرکت بشم منو توی کلوپا جمع کردید امیلی:و یه بارم همینجوری الکی و یه بارم توی بغل یه دختر پیدات کردم یه شبم که یه پسر و دوتا دختر با تاکسی اوردنت خونه یه بارم که اصلا خونه نیومدی خدا میدونه کجا بودی و چیکار کردی آدرین:اقراق نکنید دیگه حالا چیزی نیست که😁
رفتم توی اتاق پدرم آدرین:سلام گابریل:سلام پسرم ببینم تو چرا باز این وقت روز اومدی خونه؟ آدرین:حوصلم سر رفت گابریل:تو همیشه سر کار حوصلت سر میره و میخوای رییسم باشی آدرین:اگه رییس باشم دیگه به همه ی کارا نظارت دارم و حوصلم سر نمیره گابریل:من تورو میشناسم بهت گفتم یا ازد*واج کن و آدم شو اجازه میدم رییس باشی یا اصلا حرفشم نزن آدرین:بازم اون موضوع بابا چند بار بگم من نمیخوام ازدواج کنم؟ گابریل:بازم اون موضوع چند بار بگم اجازه نمیدم رییس شرک باشی؟آدرین:هوفففف پدر شما خیلی لجبازید گابریل:هوفففف پسرم تو خیلی لجبازی آدرین:من رفتم گابریل:به سلامت

آدرین:رفتم توی اتاقم و فکر کردم فکر کردم من که نمیتونم ازد*واج کنم پس چطور رییس بشم؟؟؟؟اممممم......یهو یه فکری به سرم زد😄😁!! خب مرینت خانم انگار کار نصیبت بوده البته اگه قبول کنی و گوشیمو برداشتم پیش مرینت:وقتی آقای آگرست گفت شاید بتونه یه کاری بکنه انگار دنیا رو بهم دادن شاید اونقدرام بد اخلاق نیست رفتم خونمون و خودمو انداختم روی تخت آههههه بعد از چند دقیقه برای گوشیم یه مسیج اومد بازش کردم نوشته بود"سلام مرینت من آدرین آگرستم ساعت6 بیا به این آدرس....."آدرسش یه کافه است اونجا رو میشناسم یعنی.... واییییییی برام کار جور کرده الان ساعت11صبحه من از خوشحالی غششششش تا ساعت6 بشه همش مدلی که قراره بهم بگه برام کار پیدا کرده رو مجسم میکردم"توی ذهن مرینت"مرینت رفت نشست روی صندلی کافه و خیلی با کلاس شروع کرد به خوردن قهوه و آدرینم گفت:مرینت!تو با استعداد ترین دختری هستی که تا حالا دیدم!لطفا این دعوت منو قبول کن و توی شرکتمون برام طراحی کن!مرینت با عشوه:باید درموردش فکر کنم "از ذهن مرینت بیرون میایم"مرینت:نه بابا اینجوریام نیست و کلی دیگه واسه خودش تصور کرد میریم به ساعت4ونیم مرینت:واییییییی بهتره آماده بشم که دیر نکنم آماده شدم بهترین لباسمو پوشیدم و موهامو باز گذاشتم و شونه کردم و یه گیره شکل کفشدوزک زدم به موهام لباسمم که قرمزه خوبه عه ساعت5ونیمه که من1ساعت آماده شدنم طول کشیده الانم نیم ساعت دیگه باید اونجا باشم بهتره زودنرم "نشست روی تخت"گوشیشو برداشت و دید کاری توش نداره هی اینطرفو اونطرفو نگاه کرد و بعد گفت:بهتره برم و رفت اونجا به همه ی میزا نگاه کرد کسی نبود مرینت:معلومه زودتر از من نمیاد و نشست تا 5دقیقه بعد آدرینم اومد آدرین:منتظر که نموندی؟مرینت:نه همین الان اومدم آدرین:خب بی مقدمه میرم سراغ حرف اصلی{مرینت از شور و اشتیاق داره میترکه خیلی ذوق داره}آدرین:مرینت تو باید با من ازد*واج کنی(یچه ها این عکس تستای آجی هستیه حمایتش کنید تا دوباره به اون روزای اوج برسه
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود
حیلی قشنگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگ ، عاشقتم دیوونه رو هم خیلی عالی نوشته بودی دمت۲۰ .
من که دیگه قید داستانمو زدم ، ولی تو نزن
قشنگ بود🤞🏻
پارت ششم طنز میراکلسم اومد
عالی بود بعدی رو لطفا زود بزار
خیلی خیلی عالی بود😍😍
خوشحال میشم به داستان های منم سر بزنی ونظر بدی🙏🏻🙏🏻
ممنون عزیزم
من داستان هات میراکلس دگرگونی و عشق زیر خاکشترو خوندم و نظر دادم لطفا پارت های بعدیشونو بذار
خیلی خوشحالم خوشت اومده🥳🥳،دوسه پارت گذاشتم
عالیییییییییی پارت بعد رو زود بزار
عالی بود پارت بعدی هم زود بذار 🌹💐
عالی بود
خیلی خوب بود پارت بعد را زود تر بزار