داستان خیلی قشنگیه حتما بخونیدش و نظرات را برایم ارسال کنید مرسی
امروز صبح باید میرفتم دانشگاه ولی وقتی یه نگاه به ساعت انداختم دیدم داره دیرم میشه برای همین سریع لباسامو پوشیدمو بدون صبحانه از خونه زدم بیرون تو راه که داشتم میرفتم به یه پسر برخورد کردم ازش معذرت خواهی کردم یهو یه نفر با عجله اومد سمت اون پسره هی داد میزد هی یوشی هی یوشی چرا اینجا وایسادی بدو بریم هی یوشی :باشه الان میام تو برو منم میام نی یاماکی بعد من ازش پرسیدم ببخشید شما اسمتون هی یوشی هست؟ هیوشی: بله اسم شما چیه؟ بهم میگن جینا ولی اسمم نام جی هی یوشی :خوشبختم
وارد کلاس که شدم همه با من بد برخورد میکردن جز کانامی ها می ها:سلام من کانامی ها هستم از دیدنت خیلی خوشحالم جینا :سلام منم نام جی هستم بهم میگن جینا می ها :بیا کنار من بشین اون خیلی دختر خوبی بود فقط خیلی حرف میزد بعد چند لحظه استاد اومد سر کلاس اون خیلی بد اخلاق بود
زنگ خورد منو می ها داشتیم باهم دیگه میرفیم خونه وقتی داشتم میرفتیم خونه چهار تا مرد جلومونو گرفتن می ها سریع فرار کرد فقط من بودم بعد یهو با یه چیزی زدن تو سرم و بیهوش شدم وقتی بیدار شدم دست و پام بسته بود اونجا خیلی سرد بود یه مرد که اسمش باکلی بود اومد جلو
یه چوب دستش بود من خیلی ترسیده بودم صورتش ماسک داشته یعنی همشون ماسک داشتن ازم پرسید بگو کجاست منم گفتم چچچییی باکلی :خودتو به اون راه نزن بگو کجاستتتتت من از ترس داشتم میلرزیدم دوباره گفتم چچچچچچیییی من اصلا نمیدونم دارین درباره ی چی حرف میزنین باکلی : خودت خواستی
شروع کردن به کتک زدن من داشتن منو میزدن که صدای شکستن اومد من از همون موقع از درد بیهوش شده بودم برای همین هیچی نفهمیدم ولی وقتی چشامو باز کردم دیدم خونه ی خودمم بلند که شدم دیدم غذا امده است من تنها زندگی میکردم مادر و پدرمو در کودکی از دست دادم برای همین خیلی برام عجیب بود که غذا امده است رفتمو یه نگاه به غذا ها انداختم دیدم تازه هست میخواستم برم بیرون نگاه کنم ولی ترسیده بودمو نرفتم برای همین غذامو خوردم
صدای زنگ در اومد رفتم سریع یه ماهیتابه برداشتم و وقتی که درو باز کردم میخواستم بزنمش که دیدم می هوشی می هوشی :سلام جینا چرا ماهیتابه دستته؟ جینا :سسلام هیچی ولش کن بیا تو می هوشی :بهتر شدی جینا :چی چرا تو از کجا میدونی می هوشی :فک کنم یادت نمیاد ولی من نجاتت دادم و اوردمت خونت جینا :تو چرا منو نجات دادی؟خونه ی منو از کجا بلد بودی؟ از کجا فهمیدی من توی خطرم؟ می هوشی : جواب سوال اولت چونکه همکلاسیم هستی دوم چونکه راه خونه ی منم راه خونه ی تو بود سوم جای تشکر ته در ضمن از این به بعد باید حواست به خودت باشه اونا دوباره میان سراغت از این به بعد من پیشه تو میمونم
منتظر پارت بعدی باشید
نظرات بازدیدکنندگان (0)