دوستان گلم داستانی که قولش رو داده بودم برید ببینید و نظر بدید?
بقیه از چشم مرینت? سریع رسیدم به بیمارستان و سریع رفتم اتاق آدرین و گفتم س سلام آدرین خوبی که دیدم یکی از پشت گفت آره نگران نباش خوبه اون وقتی اومد تو دیدم چییی نه وای اون?
کاگامی ت تو اینجا چیکار میکنی و گفت آدرین هست ها الان من باید بپرسم تو اینجا چه میکنی و چرا با آقا لوکا نیستی و من گفتم نه خیر لوکا الان تو انگلیس هست و اون سوال من باید از تو بپرسم که آدرین چشماش رو باز کرد و گفت مرینت کاگامی خوبید من سریع رفتم به سمتش و گفتم آره آدرین جون و دیدم کاگامی میگه باش بای بعدا می بینمتون و کاگامی رفت و من رفتم پیش آدرین و گفتم خوبی و گفت بهتر از این نمیشه و تونست بشینه و ازم پرسید با کی رفتی ماموریت کوامی ها و چه خبر بود و من همه چی رو گفتم جز بوس با لوکا رو و اون دقیقا همون رو ازم پرسید و من یه نفس گرفتم که بگم و دیدم یکی در رو باز کرد
دیدم آلیا اومد و گفت سلام حالتون خوبه ادرین خوبی و آدرین هم گفت آره و دیدم پشت بندش آقای دکتر اومد و گفت سلام آقای آگراست و خانم مرینت خب نتایج عکس اینگونه بوده که به طور شگفت زده ای آقای آگراست دو الی سه هفته استراحت کنن حالشون کاملا خوب میشه و گفت آقای آدرین یه خبر خوب براتون دارم پدرتون می خواهن وارد شن که گفتیم نه و وارد شد و گفت آه آدرین من واقعا متاسفم و من گفتم برای کی آقای آگراست فکر میکنید من ندیدم شما آدرین رو زیر کردید تا من نتونم کفشدوزک شم و لیدی باگ مزاحم خراب کردن دنیاتون نشه و گفت اما آخه من هیچ کاری نکردم و گفتم حتما میدونم خودم شما حق نداری به آدرین نزدیک بشی تا دو ساعت پیش که می خواستی دنیا رو برا خودت کنی چی شد چون من رفتم قدرتمو و بر رسواییت استفاده کردم اینطوری شد و گفت تو متوقف کردی? و من گفتم آره تیکی دختر کفشدوزکی آماده و تبدیل شدم و گفتم حق نزدیک شدن به آدرین رو نداری و گفت میخوای چیکار کنی و تبدیل شد و آلیا هم فیلم گرفت که گابریل تبدیل شد به هاکماث و به کانال اخبار شما برای ما فرستاد تا تو اخبار پخش کنن و ارباب شرارت گفت نهه الان همه می بینن من ارباب شرارت هستم و رفت به طرف آلیا
و اما من نگذاشتم و بهش گفتم نهه و با یویوم آلیا رو زدم کنار و به ارباب شرارت می زدن اما اون نابود نمیشد و دیدم آدرین گفت بسه دیگه خسته شدم مرینت من از قدرت ترکیب کوامی شیر و عقاب کاملا خوب شدم و اما نخواستم بگم و من بر اثر ضربه ی اون موقع آندره اینطوری شدم وگرنه دیدی که دکتر هم جواب ر و گفت که تا دو هفته دیگه خوب میشم اما الان کاملا خوبم و دیدم پا شد و گفت مرینت لطفا کوامی گربه رو بده و من دادم و سریع پوشید و تبدیل شد و گفت بابا دیگه نمیخوام انقدر بد باشی و پنجه ی برندش رو زد به انگشر باباش و اون پودر شد و باباش تبدیل به خودش شد و آدرین گفت بابا هر کار میخوای بکن اما دیگه تبدیل به ارباب شرارت نمیتونی بشی و من و آلیا با هم رفتیم
بعد یک سال:آدرین بلند شو روز اول دانشگاه هست و باید سر وقت بریم آهایی و بلند شد و گفت جونم مرینت و گفتم بلند یعنی بلند شوووو آه صبحونه حاضره و اون هم رفت دست و صورتش رو بشوره و صبحونه خوردیم
بقیه از چشم آدرین?تو راه دانشگاه به فکر بابام بودم که توی این یکسال کجاست و چرا خبری ازش نیست و دیدم رسیدیم و رفتیم تو کلاس وقتی داشتیم وارد می شدیم بعضی از بچه های دبیرستان رو دیدم مثل آلیا و نینو و سابرینا و کلویی اما لوکا نبود در حالی که اینجا ثبت نام کرده بود عجیب بود?بعد دیدم کاگامی هم اومده با یه پسره به نام جری رل زده و همون موقع چشمم به قیافه مرینت افتاد قیاش دیدن داره=☺ و اون لپ های قرمزش و بعد نشستیم سر کلاس اما لوکا هنوز نیومده بود در حالی که هفته پیش گفت میره انگلیس و با لایلا برا دانشگاه میاد و خانم اومد
اون سلام کرد و ما هم براش پا شدیم و گفتیم سلام و درس رو شروع کرد و اما خیلی جدی بود و سختگیر بعد از اینکه کلاس تموم من و مرینت تو راه داشتیم با هم در مورد ازدواجمون صحبت میکردیم و این میگفت همین امسال?چیی همین امسال و من لبخندی ملیهانه کردم و گفتم خب چرا امسال و گفت آخهه نینو و آلیا ازدواج کردن و من گفتم خب به ما چه و گفت اهه آدری جون و گفتم آه حالا درموردش صحبت میکنیم و بعد دیدم یه اس اومد به گوشی مرینت و مرینت گفت اه اه آدرین امشب جشن دعوت شدیم و من گفتم چیی ها کدوم احمقی جشن گرفته و گفت نینو و آلیا و گفتم عجب و باش و بعد گفت چرا لوکا نیومد و بهش زنگ زدیم اما جواب نمیداد نکنه اتفاقی و وای و رفتیم خونه و یه چرت زدیم و لباس های جشن رو پوشیدیم و رفتیم
شب با حالی بد و گوش هامون که از صدای اسپیکر خسته شده بودن و خومون هم که انقدر رقصیدیم داغون شده بودیم اومدیم خونه و سریع خوابیدیم
بعد روز بعد که لوکا نیومد تو دانشگاه خانم گفت بچه ها کسی خبری از لوکا و لایلا نداره و من گفتم شمارش رو دارم و گفت لطفا بعد دانشگاه زنگ بزن و دانشگاه که تموم شد من و مرینت زنگ زدیم و جواب داد و میگفت نه بهت نمیگم کجان و صدای یه کسی میومد و بعد یکی داشت باهام حرف میزد و میگفت کوامی لیدی باگ رو بیارید تا راحت بگذارمشون و وقتی گوشی رو دادم مرینت اون شناخت و گفت باشه بهشون آسیبی نزن و وقتی قطع کرد گفت من این رو می شناسم این کوامی گوزن بود نامرد دنبال کوامی منه و اون سری دید کوامی لیدی باگ رو و گفتم چیکار داشت و گفت لوکا رو گرفته و داره با لایلا که کوامی عقاب داره میجنگه و دوتاشون رو فلج کرده باید بریم انگلیس بریییم تیکی دختر کفشدوزکی آماده و بلک تبدییل گربه ای و دادادادام (دوستان اینجا آهنگ پایان کارتون رو به یاد بیارید)
دوستان مرسی که دیدید نظرات فراموش تون نشه پارت بعدی خیلی حساس میشه داستان سوفی و دانشکده جاسوسان رو ببینید خیلی اون هم زیباست مرسی که با ما بودید
گابریل هیولا نیس ? دقت کن من دوستش دارم ???????
چرا اینجوری پارت ۲ و ۳ و ۱۱ هست بقیه اش نیست ?
دوست عزیز تا پارت 3 نامش مرینت❤️❤️آدرین بود و پارت 4. به بعد مرینت❤️❤️ آدرینت هست شما در گوگل بزن مثلاً مرینت❤️❤️ادرینت5 تستچی تا ببینی شما نظرتون رو بدید مرسی
خیلی قشنگ بود ???
بعدی رو هر چه سریع تر بزار