دوستان من شروع به نوشتن یک داستان درام و عاشقانه کردم . این داستان درمورد عشق بین هیه ( دختری کره ای ) و جیمین هست . لطفا بخونیدش چون داستان خوبیه . و اینکه داستانش واقعی نیست و یک داستانیه که خیالی هست . در کل اگر بخونید ضرر نکردید . ممنون از همراهیتون 😘😘😘😘😘😘😘😘😘😘
در شهر سئول پایتخت کره جنوبی چهار تا دختر بودن که دوستیشون مثل رابطه خواهرانه بود . یکی از اونها قرار بود با یکی از معروف ترین و محبوب ترین مردان کره ای ازدواج کنه . اون مرد جیمین عضو بی تی اس بود . بر عکس بقیه دخترا که خوشحال بودن ، هیه ، همون دختری که قرار ازدواج داشت ، نگران و دل اشوب بود . حالا دیگه بیشتر توضیح نمیدم تا خود داستان رو بگم 🌹 چو = هیه کجایی ؟ جیمین خیلی وقته منتظرته . بیچاره از کار و زندگیش زده که بیاد دنبال تو . هیه = چی ! چرا زودتر نگفتی ؟ چو = اخه جیمین نمیخواست بد خوابت کنه 😍 هیه = بچه ها من رفتم . جیمین تو ماشین گفت = خوبی کیوتم ؟ هیه = تا هستی پیشم این سوالو نکن چون خودت جواب شو میدونی . جیمین صورتش سرخ شد اما پرسید = حالا ارایشگاهت رو انتخاب کردی ؟ هیه = امممم . یه جایی تو خیابون یازدهم هست که میگن کارشون خیلی خوبه . میخوای یه سر به اونجا بزنیم . ...
جیمین =باشه حتما اما قبلش باید یه جایی بریم که احتمالا خوشت میاد 😁😍 هیه که تعجب کرده بود حدس میزد میخواد اونو به آرایشگاهی ببره که خودش انتخاب کرده اما ... ! هیه = وای خدا تو چطور فهمیدی من اینجوری دوست دارم ؟؟😘 هیه خونشونو دیده بود . همون خونه ای که بعد عروسی قرار بود ۲ تایی توش زندگی کنن . اون خونه یه خونه کوچیک ویلایی بود اما توش رویایی بود و چیزی تقریبا دور از مردم بود و اون دو تا هم عاشق اونجور خونه ها بودن . جیمین که از خوشحالی هیه ذوق کرده بود ، هیه رو به ناهاری که خودش پخته بود دعوت کرد 😀😍 هیه هم که مثل جیمین کلی ذوق کرده بود گفت : این بهترین ناهار عمرم میشه . ...
... بعد از ناهار گوشی هیه مدام زنگ میخورد . نگوت بود و میخواست یادآوری کنه که نیم ساعت دیگه باید بیاد تا ضمانت کنیا رو بکنه تا وامش جور شه . اما هیه با جیمین دوتایی رو تخت ، خواب ۷ پادشاه رو میدیدن . بانک که کلا بسته شد هیچ ، وقت شامشون هم گذشت و تازه خانم و آقا از خواب بیدار شده بودن . ...
... جیمین نگران بود که دوستای هیه با اون خوب نباشن واسه همین تا خونه با هیه رفت . کنیا رو تختش بود و ناراحت شده بود و نگوت داشت فکر میکرد و چو هم داشت مسواک میزد که جیمین زنگ در رو زد .نگوت سریع در رو باز کرد . جیمین هم در یک آن رفت سراغ کنیا و گفت : ببین همش تقصیر من بود که هیه نتونست بیاد بانک تا ضمانتت رو بکنه 😞 ، ...
... جیمین ادامه داد : اون حتی گوشیش رو هم کوک کرده بود که بیدار شه اما وقتی خوابید من کوک گوشیش رو خاموش کردم تا بیتونه راحت بخوابه چون نمیدونستم چرا کوک کرده 😩 .واقعا معذرت میخوام . لطفا با هیه دعوا نکنید و مثل قبل باشید . کنیا که دلش اروم شده بود که هیه هنوز به فکرش هست ، با کمال میل به جیمین گفت : مطمئن باش 💙 و بعد رفت طبقه پایین تا هیه رو بقل کنه . ...
دوستای گلم من مجبور شدم یک سری تغییرات بدم و در نتیجه پارت اول و احتمالا دوم شاید به نظرتون خوب نیاد اما حتما پارت های بعدی رو بخونید که داره میاد 😘😘😘😘😘 این داستان اولش عاشقانس اما بعد درام میشه . دوستون دارم فعلا بای 💖💖💖
لایکیدم🙃
متشکر 🌷
این هیه خیلی مثل منه احساس میکنم خودم تو داستانم😘😘😘😘
شما از هیه هم بهتری 🌷
😘😘😘😘😘
😍😍😍😘😘😘😘😘😘😘😍😍😍😍
واااااااااای اجی دلم تنگ شده بود کجا بودی 😥💛💛💛💛💛💛💛💛
منم دلتنگتم زیاد نمیتونم بیام تستچی
عالی عاجی.🍿💕.
من برم پارت بعد بخونممممم.🍔💕.
خیلی زیاد ممنونم اجی جونممممم😊😊❤❤❤❤
سلااااام عالییییییی بود راستی توی تستم نوشته بودی آجی میشی من ببخشید چند وقت نبودم حتما آجی میشم و اینکه من پارت بعد می خواهمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم
وای به خدا اشکم در اومد 😻 از خوشحالی که هم باهام اجی میشی هم داستانمو دوست داشتی 💖💖💖💖💖💖💖💖💖مرسیییی
پارت بعدددددد🍭🍭🍭
چشم خوشگللللل ❤❤💋💋💋
لایک هم کردم
مرسی 💙
داستانت عالیه
داستان من هم تو برسیه و منتشر شد بخون
حتمااااااااا 💗💗💗💗